تو هم برو / داستان کوتاه
داستان کوتاه

تو هم برو / داستان کوتاه

نویسنده : m.babaee

-"خانمم زود باش دیر میشه ها!"

-"مهدی جان اگه منم مثل شما یه جوراب و شلوار و پیرهن داشتم تا الان حاضر شده بودم"

-"شما خانما اگه بدونین بستن کمربند چقدر سخته این حرفو نمیزدی!"

نیم ساعتی بود جلوی آینه با روسریم درگیر بودم انگار دوست نداشتم برسیم به اون مراسم. چشمهام روی روبرو شدن با چشم‌های زهرا و معصومه رو نداشت. از خودم خجالت می‌کشیدم. با این همه مهدی اصلا به روی خودش نمیاورد.

-"زینب جان شما که هنوز جلوی آینه ای!"

نگاهم از توی آینه به نگاه مهدی افتاد، چشم‌هامو بستم، بغض گلوم رو فشار داد، گره روسری رو محکم‌تر بستم. نتونستم جلوی اشک‌های داغی که روی گونه‌هام غلط می‌خورد رو بگیرم صدام لرزید.

-"تو هم برو مهدی..."

مهدی همچنان به چشم‌های خیسم خیره شده بود. لبخندش برایم شیرین بود. شیرین تر از بودنش! 6 ماهی بود که  منتظر شنیدن همین یک جمله بود. جمله‌ای که 6 ماه پیش زهرا به حسین گفت. حالا حسین برگشته بود. معصومانه، مثل معصومه‌ی 5 ساله‌اش. آن‌قدر معصوم که فقط پلاکی برگشت با سربند یا زینب. این اسم برایم سنگین بود. سنگین‌تر از آخرین انتخاب. انتخاب من انتخاب مهدی بود. شاید بهترین انتخاب بود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
عجب من که نمیفهمم
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٧/١٣
٠
٠
عجب من که می فهمم ؛ موفق باشین
f.farzad
f.farzad
٩٥/٠٩/٠٢
١
٠
کلنا عباسک یا زینب...واقعا درود به صبر و تحمل خانواده های شهدای مدافع حرم ...خیلی سخته بخوای از عزیزت بگذری....داستان زیبایی بود...قلمتون مستدام
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات