براي انتخاب بود اما انتخاب نشد
یادداشت

براي انتخاب بود اما انتخاب نشد

نویسنده : زهرا‌ آقايي

مثلا فرض كنيد امروز يك روز جمعه است و شما تعطيل هستيد. در اين‌كه شاد باشيد يا ناراحت؟ شما هيچ حق انتخابي نداريد!‌ مسلما كلمه «جمعه» به خودي خود نشاط آور است. اما شما مي‌توانيد انتخاب كنيد صبح روز جمعه ساعت 7 بيدار شويد؛ برويد در پارك محلّه‌تان يك ورزشي چيزي بكنيد؛ دو عدد نان بربري هم سر راهتان بخريد؛ بعد بياييد يك صبحانه مفصل براي خانواده تدارك ببينيد و دور هم بزنيد بر بدن. انتخاب ديگر اين است كه مي‌توانيد تا ساعت 12 ظهر بخوابيد، بنده هميشه راه دوم را انتخاب مي‌كنم چون من هميشه در زندگي‌ام منطقي بوده‌ام!

از انتخاب دوم به بعد مادر شما وارد ماجرا مي‌شود! مادرها دو راه دارد: اول اين‌كه بگذارند شما ساعت 12 خودتان با كش و قوس از مكان مقدس رخت‌خواب به بيرون رخت‌خواب تشريف‌فرما شويد؛ يا اين‌كه ساعت 7:30 صبح بيايند بالاسر شما و داد بزنند: «پاشو ديگه لنگه ظهره؛ پاشو كلي كار هست تو خونه!» اينجاي كار مادرها حق انتخاب منطقيِ خواب تا ساعت 11 را از شما مي‌گيرند و فاتحه شما و انتخاب و  روز جمعه‌تان را مي‌خوانند. البته اگر «فاتحه خواندن» عبارت مناسبي براي توصيف اين موقعيت باشد! چون گاهي مادرها جناياتي مرتكب مي‌شوند كه از جنايات «ساواك» بدتر است! مثلاً اگر بنده اسير شكنجه‌هاي ساواك مي‌شدم، خيلي راحت با لو دادن همدستانم كه شماها باشيد، خودم را از زير بار شكنجه رها مي‌كردم؛ اما اگر تمام دنيا را لو بدهم و تمام جرم‌ها را به گردن بگيرم، باز هم مادرم حاضر نيست از اين انتخاب شكنجه‌ آميزش دست بكشد، اينجاست كه شما پي مي‌بريد كه انتخاب همه چيز دست شما نيست.

انتخاب بعدي در صبحانه است! اگر شما يك انسان مرفه بي‌درد هستيد و صبح‌هاي جمعه مانده‌ايد كه كره محلي با عسل سبلان بخوريد يا كله-پاچه و يا كرم كنجد با شيره انگور؟ كه بنده با شما هيچ حرفي ندارم و به خون‌تان هم تشنه‌ام! اما اگر مثل من باشيد، تنها چيزي كه در صبحانه مي‌توانيد انتخاب كنيد اين است كه چاي را در ليوان دسته‌دار با نعلبكي گل‌قرمز بخوريد يا چاي را در همان ليوان دسته‌دار با نعلبكي بدون گل بخوريد؟ كه من چون آدم منطقي‌اي هستم، چاي را بدون نعلبكي مي‌‌خورم! اين‌جاست كه شما مي‌فهميد در زندگي انتخاب يك چيزهايي به عهده‌ خودتان است.

بعد نوبت به كار در خانه مي‌رسد؛ شما مي‌توانيد انتخاب كنيد كه اول جاروبرقي بكشيد بعد ظرف‌ها را بشوئيد يا اول ظرف‌‌ها بشوئيد بعد جاروبرقي بكشيد! كه مادرها اينجا خودشان در يك انتخاب صحيح و آينده‌نگرانه، به شما كمك مي‌كنند.

انتخاب بعدي ممكن است مربوط به شغل‌تان باشد. مثلا فرض كنيد شما داور يك جشنواره نويسندگي هستيد و روز جمعه بايد يك‌ سري نوشته بخوانيد و يكي را به عنوان نفر اول انتخاب كنيد. در اين‌جا شما دو راه داريد: راه اول انتخاب نوشته‌ كسي است كه من هستم! راه دوم كشته شدن در يك تصادف ساختگي در عصر يك روز جمعه در حوالي اتوبان است! به هر حال شما هم آزاد هستيد هر كدام از دو راه بالا را كه دوست داشتيد انتخاب كنيد.

يا ممكن است شما يك مسئول باشيد. مي‌توانيد يك روز جمعه بنشينيد به اين فكر كنيد كه با 45 هزار تومان يارانه چه چيزهايي مي‌شود خريد؟ و چون به هيچ نتيجه‌اي نمي‌رسيد تصميم بگيريد كه 45 هزار تومان ديگر بگذاريد رويش! يا مي‌توانيد تصميم بگيريد همين مقدار را هم نبايد به مردم بدهيد كه چون مسئولين هم خيلي منطقي و دلسوز هستند، هميشه راه اول را انتخاب مي‌كنند!

اميدوارم با مثال‌هايي كه زده شد، مسئله «انتخاب» براي‌تان جا افتاده باشد. تا جمعه‌هاي بعدي و انتخاباتي ديگر، شما را به خدا مي‌سپارم. به پايان رسيد اين يادداشت، انتخاب همچنان باقيست.

===========

پ.ن: اين براي جشنواره بود:(

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
زهرا جانم در چنین مسابقه هایی جدا از معیار هایی که هر داور برای دادن امتیاز در ذهن خودش داره سلیقه خیلی پررنگه.متاسفانه با خوندن متن های انتخاب شده کمی خوش سلیقه نبودند حالا اگر به پای معیار ها و ساختار های درست بزارم انتخاب هاشونو باز متاسفانه خیلی از کارها ساختار داستانی خوبی نداشتند یادداشت ها هم همین طور.به هرحال اصلا انتخاب نشدن کارتو به پای ضعف وسالم نبودن نزار.کلا هنر بر پایه سلیقه هستش و در امر مسابقه کمی بیشتر .من که لذت بردم .ممنون ازت گل
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
سلام عزيزم. مرسي. منم شكايتي ندارم. يه يادداشت بيشتر نوشتم ديگه. اگه جشواره نبود نمي‌»وشتم. ولي قبول دارم كهسليقه‌ايه. شما فرض كنيد از بين 20 اثر كه همشون اصول رو درست نوشتند، مجبور باشيد 5 تا انتخاب كنيد. اونجا يگه صد در صد سليقه‌ايه:))
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٥/٠١/٢١
١
٠
سلام. طنزش نسبت به نوشته های قبلی تون توی سایت، خیلی خیلی کمتر بود! نکته ی دیگه، از پاراگراف پنجم،(انتخاب بعدي ممكن است مربوط به شغل‌تان باشد.) خیلی ناگهانی، مسیر نوشته عوض شد!
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠١/٢١
١
٠
اوهوم به جمعه ربط نداشت ولی خب فکر کنم خاستن کلیترش کنن
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
سلام. ديگه وقتي مي‌نوشتم بضاعت طنزم در همين حد بوده:) ضمن اينكه طنز يا نوشته هميشه نبايد حرف خاصي داشته باشه. منظورتون رو از حرف خاص متوجه نمي‌شم. يا اينكه خاص از منظر هركس شايد فرق داشته باشه
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
چی شده؟!!؟؟! :| ** آقای خورسندی گفته که:« حرف خاصی نداشت!» شما چرا در جواب به من نوشتید؟!
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢١
١
٠
:)) آقای علوی فکنم اشتباهی زیر کامنت شما جواب دادن
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢١
١
٠
معذرت معذرت معذرت. من اون موقع كامنتا رو همه رو با هم خوندم. با عجله داشتم جواب ميدادم ادغام شد:)))))) خلاصه كه ببخشيد.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢١
١
٠
البته قسمت اول كامنتم براي شما بود. كه من بضاعت طنزم تو اون لحظه كه اين يادداشت رو مي‌نوشتم از اين بيشتر نبوده. چون واقعا تو شرايطي نوشتم كه طنزم نميومده:)
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
آره خب، معمولا نوشته هایی که جوششی هستن، خیلی بهتر از نوشته های کوششی، از آب درمیان.
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
مطلبتون از نظر من حرف خیلی خاصی نداشت؛ صرفا یک نیمچه طنزی بود که اندر احوالات روز جمعه گفته بودید. در هر صورت خدا قوت :)) | «مادرها دو راه دارد» یه کوچولو مشکل دستوری داره؛ «مادر دو راه دارد یا مادرها دو راه دارند»
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
من حالت خوبش رو گفتم. یعنی اگر من جای داورها میبودم حتما به اینکه ته یک مطلب چی دستگیرم میشه از اون مطلب خیلی توجه داشتم. اینکه یک چیزی ازش یاد بگیرم. اصلا یکی از اصول طنز نویسی همینه که با زبان طنز مسائلی رو که نمیشه راحت گفت رو راحت تر حلاجی کرد. یعنی صرفا واسه خنده طرف ننویسیم. این مورد رو من به این خاطر گفتم که شما واسه مسابقه این رو فرستادید و پایینش هم مشخص که ناراحت شدید واسه اینکه برگزیده نشده. ((البته کلش نظر من بود))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
سلام آقاي خورسندي. خب اكثر طنزهاي من به اين صورت نيست كه يه مفهوم خيلي بزرگي رو برسونه. و اين براي من خودش دلائلي داره كه در اين مقال نمي گنجه:)) و اينكه ناراحتي من الكيه. اصلا واسم مهم نيست:))) اما شخصا اعتقاد ندارم كه هر متن طنزي بايد يه پيامي رو برسونه. همينطور هر داستان. به نظرم رسالت هنر صرفا انتقال يه احساسه. اما خب اينم نميگم كه كارم خيلي قويه... به هر حال ممنون از وقتي ك گذاشتيد و عذرخواهي به خاطر تاخير در پاسخ دهي:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
در مورد اون مشكل دستوري هم، مشكل تايپي بوده و بنده متوجه نشدم. ممنون از دقت فراوونتون:)
بابا لنگ دراز«۱۵۱»
بابا لنگ دراز«۱۵۱»
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
شاید اگه ی خورده غیره مستقیم تر به موضوع میپرداختید،انتخاب میشد :)طبق نوشته های برگزیده البته :)مثلا در مورد اندازه ی سوراخ لایه ی اوزون مینوشتید،قطعأ منتخب میشد نوشته تون :)خلاقیت خاصی وجود نداشت تو نوشته تون«با کمال احترام» موفق باشید :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
با كمال احترام ممنونم از وقتي كه گذاشتيد... :))
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
عزیزم م یادداشتها رو نخوندم ولی خب از بعضی از داستانها بهتر بود !حداقل به انتخاب ربط داشت: )
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
مرسي عزيزم:))
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
طنزِ جالبی بود:))متاسفم که انتخاب نشد:(اما شما قلم خوبی دارید به خصوص در زمینه ی داستان:)من داستانتنو که برای جشنواره بود خوندم و بنظرم خیلی عالی بود و یکی از بهترین داستانایی که حداقل من خونده بودم...:))) در این بخش که باید تصادف ساختگی رو انتخاب کنین اما امیدوارم در اون بخش موفق باشید;)))))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
سپاس گزارم. واقعا لطف دايد. موفق باشيد همچنين:)))
میراکبر
میراکبر
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
دوراهی زرد و لیمویی کجا این کجا واقعا داستان کوتاهت به خصوص از زبان یک کودک نقل کردن لحن نوشته داستان کوتاهتون عالی بود ولی ای یاداشتتون میخواد خوب باشه اما نمیتونه
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
جالب اينجاست كه من به يادداشتم اميد بيشتري داشتم تا داستانم... :)))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
ممنونم از لطفتون به داستانم:)
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
شاید بخاطر تهدید داور جشنواره راه دوم رو انتخاب کرده! کلا نوشته های تو شیطنت قشنگی داره
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
اره به نظر مياد داور از زندگي سير بوده :)))))
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
اول ممنون که شما هم مثل فو فا نو بانو متنی که برگزیده نشد رو به اشتراک گذاشتین، چون واسه کسایی که کلا مطالب رو دنبال میکردن یه متر و معیار خوبی واسه قضاوت و آشنایی با افکار داورای مسابقه میده، (البته من دنبال نکردم همه ی متون برگزیده رو)،اگه این متن بدون اسم هم منتشر ميشد،معلوم بود قلم شماست،چون تمام مشخصه های قلم شما در متن هست،متاسفانه مثل کامنت برای متن قبل باید بگم؛از بقيه ی نوشته های شما که خوندم یه مقداری ضعیف تر بود، که طبیعی هستش،چون آدم وقتی برای یه رقابت میخواد بنويسه اون تمرکز هميشگي رو نداره و نتیجه ی کار، نتیجه ی همیشه نیست، نوشته ایی که تو مسابقه برگزیده شد، خیلی بهتر بود، البته این حرف دلیل بر خوب نبودن این یادداشت نیست، اما به عنوان کسی که تقریبا اکثر مطالب شما در جیم رو خوندم و همشون هم عالی بوده، ناخودآگاه توقعم بالا رفته، موفق باشید، راستی سلام:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
من خودم وقتي يه نوشته رو مي‌نويسم تمام توانم رو تو اون به كار مي‌برم. و هيچ وقت موقع نوشتن متوجه نميشم كه كدوم بهتره كدوم ضعيف‌تر. گاهي بعضي نوشته هام كه به نظر خودم خيلي داغونه، بازخورد خوبي داره و همه ميگن خوبه و گاهي برعكس... الانم براي خودم خيلي فرقي نداره و اصلا متوجه منظور شما و ساير دوستان نميشم راستش:))) ولي ممنونم از لطفتون به نوشته هام:))
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
اینکه تمام توان رو برای نوشتن به کار بردين کاملا هويداست تو سطر سطر یادداشت :) همهء ماها تو جیم مخاطب مطالب هم هستیم، نکته ی خودتون کاملترین نظر هست، تا بازخورد مخاطب رو نبینیم صددرصد متوجه نمیشیم که کار چطور شده، منظورم فقط همين که مثل بقیه ی یادداشت هاتون عالی ز آب در نيومده، ولی بازم تاکید میکنم که ظرافت و به قول یکی از نظرات بالا ؛شیطنتِ، خوب و شیرینی داشت متن. موفق باشيد :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
ممنونم لطف بسیار دارید:))
naser_j
naser_j
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
سلام،اول این که این یادداشت در حد کار های قبلی شما نبود یعنی توقعی رو که من خواننده از برند زهرا اآقایی تو جیم در ذهن دارم بیشتر از این بود که البته شاید عجله در نگارش یا موضوع و محدودیت کلمات در اون دخیل باشه اما انصافا من یاد داشت به مراتب ضعیف تر از این کار دربین کار های برگزیده دیدم و اگه داور یا هرکس مسول دیگه ای بخواد میگم کدوم یادداشت و با وجود اآشکار بودن ضعف اون در مقابل این یادداشت اگر زیر بار نرفت حاضرم ثابت کنم یا نظر خواهی داشته باشیم از سایر کار برها و این یعنی که متر و معیار درستی برای انتخاب یادداشت ها لحاظ نشده این ها همش تجربست و به قول شما حد اقل باعث شد یه متن دیگه بیشتر بنویسیم راستی شما چرا میگین چای! :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
برند اسمم تو حلق خودم :)))) علي رغم اينكه همه دارن از اين يادداشت انتقاد مي‌كنن،‌دارن به نوشته هاي ديگه من بسيار زياد لطف مي‌كنند. من بايد پاسخي كه به آقاي صالح دادم رو به شما هم بگم. بنده معمولا به يه شرايطه و ديد خاص يادداشت‌اي طنزم رو مي‌نويسم. اما بعضي‌هاش بازخورد خلاف انتظارم رو داره. ولي متاسفانه هيچ‌وقت موقع نوشتن نمي‌تونم پيش بيني كنم. به هر حال شما واقعا به نوشته هاي من لطف داريد هميشه. داستانمم اگه مي‌خوندين و نظرتون رو مي گفتيد خيلي ممنون مي‌شدم:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
راستي... در زبان نوشتار مجبورم چاي بنويسم، مي‌فهميد؟ مجبوووررررم متاسفانه. مرسي. اه.
naser_j
naser_j
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
من داستان تون و خوندم و نظرم رو هم دادم که =-O،امان از نت ،داستان تون خیلی خوب بود و پرکشش ،و به عنوان کار اول فراتر از حد انتظار در زمینه داستان نویسی ،و در این حال با توجه به سابقه نگارشات تون قابل پیش بینی ،پیدا کردید پرتقال فروش را :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠١/٢٢
١
٠
بعضی از قسمت های نوشتت رو دوست داشتم مثل انتخابی که با محدودیت انجام میشه " لیوان دسته دار یا لیوان کمر باریک :D " یا بخشی که اسم نان بربری و صبحانه اول صبح جمعه رو بردی خیلی دلنشین بود، از دید من شاید بیش از دو سوم مطالبی که به مرحله دو رسیدن نوشته هایی معمولی بودن، برام جالب بود که واقعا بین این حجم اثر ارسالی " این ها بهتریناش بودن ؟ یا آثاری هستند که بهشون ظلم شده؟ یا دیگر نوشته ها هم اینطوری معمولی هستند ؟ " نظرم در مورد این یادداشت هم این هست که " موضوع خیلی معمولی رو برای نوشتن انتخاب کرده بودی عزیز " درسته خیلی شفاف از انتخاب حرف زدی اما " انتخاب جذابی نبود " .
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢٣
١
٠
مرسي كه خوندي:) و نظر دادي
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
زهرا جان نمیدونم متوجه شدی یا نه، ولی نوشته هایی رو که میخوای از طنز کلامی استفاده کنی، به جز طنزهای موقعیتی که خاطره هات هستن کم و بیش و مینویسی و خیلی هم خوب در میان، داری از اصطلاحات تکراری استفاده می کنی. یعنی میتونم بگم این نوشته تلفیقی بود از چندتا نوشته ی دیگه ت. شوخی ها فرقی نکردن. / انشاالله که داستانت برگزیده میشه :) لاناراحت :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
بايد بيشتر در موردش بهم توضيح بدي. حالا ديدمت بهم بگو:)
zakhar
zakhar
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
:)
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
عاااااااااالی زهرا عاااالی
اlهlم
اlهlم
٩٥/٠٤/١٩
٠
٠
سلام. من خیلی اتفاقی ب نوشته هاتون برخوردم. بقیه داستانها و نوشته های جشنواره رو هم درجریانش نیستم. اما بشدت یادداشت خوبی بود،قانون اختیاروانتخاب توی جبرو توی بعد کوچیکش با طنز بامزه ای به نگارش کشیده شده:) برداشت من بود البته.:)))))))))
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠