اندر مصائب بی‌خوابی‌های شبانه
#نصف_شب #شبا_بخوابید

اندر مصائب بی‌خوابی‌های شبانه

نویسنده : shamim_mostafazadeh

وقتی آدم نصفه شب خوابش نبرد، صد در صد به حالات عجیب غریبی برمی‌خورد. مثلا بغضی گلویش را می‌گیرد که انگار یک تخم مرغ دارد آن وسط می‌جوشد. یا حتی موقع آب خوردن یاد این جمله می‌افتد «من از آبی که می‌خورم صدای گریه می‌آید» شاید هم برود ساعت‌ها زیر دوش با افتادن هر قطره آب، تصمیم جدیدی بگیرد، مثل تصمیم‌های کبری، بی‌مزه و به درد نخور. شاید هم شکلات شیری بخورد اما فکر کند چرا تا این حد طعم گس می‌دهد. شاید هم با وجود روشن کردن تمام چراغ‌ها فکر کند دنیا دور سرش چرخ می‌خورد و سیاهی می‌رود. آدم سالم هم نیمه شب‌ها دیوانه می‌شود. برای این است که شب‌ها باید بخوابیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دوستدار تو
دوستدار تو
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
خیلی قشنگ بود مرسی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
اگر گوشی های هوشمند بگذارند آدم نصف شب خوابش ببرد...
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠