همه خوب‌ها تصاحب شده‌اند!
درباره قوانین مورفی

همه خوب‌ها تصاحب شده‌اند!

نویسنده : گیشنیزوفرنی

کارتون مورچه و مورچه‌خوار را یادتان هست؟ در یکی از قسمت‌ها، مورچه‌خوار بی‌چاره در تعقیب مورچه زبل از جاده‌ای عبور می‌کند و اتوبوسی او را زیر می‌گیرد. دیالوگ مورچه‌خوار دقیقا یکی از قوانین مورفی است: «این اتوبوس جهانگردی فقط سالی یک‌بار از اینجا رد میشه، اون هم درست باید الان باشه آخه؟!»

فرض کنید برای انجام کاری ضروری به خیابان آمده‌اید و حتی یک ‌وجب جای خالی پیدا نمی‌کنید تا ماشین‌تان را پارک کنید. حالا فردایش که کار خاصی در آن خیابان ندارید و گذرتان به آن‌جا می‌افتد، خواهید دید که برای پارک کردن یک تریلی هم جای پارک فت و فراوان وجود دارد. 

یا قرار ملاقات مهمی دارید و لباس‌های کاپوچینوخوری‌تان را به تن کرده‌اید و دارید گفتگوهای احتمالی‌تان را در ذهن مرور می‌کنید که ماشینی با سرعت از کنارتان عبور می‌کند و یکی از لاستیک‌هایش در تنها گودال پر از گلِ‌ شل آن خیابان می‌افتد و شما در آن موقع درست کنار گودال قرار گرفته‌اید. 

در همین لحظه است که شما یکی از قوانین مورفی را کشف کرده‌اید.

صابون قوانین مورفی به تن همه ما خورده است. همیشه اتفاق‌هایی ناخواسته که تا قبل از آن هیچ‌کس فکرش را هم نکرده بود، بروز می‌کند و باعث اخلال در برنامه‌ها می‌شود. قانون مورفی در حالت کلی می‌گوید: «اگر قرار باشد چیزی خراب شود، می‌شود.»

 

|| تولد قانون در پایگاه نیروی هوایی

سال ۱۹۴۹، پایگاه نیروی هوایی ادوارد، کالیفرنیا. اینجا جایی است که سرگرد ادوارد مورفی، همراه با گروهش روی پروژه MX 981 کار می‌کنند. هدف این پروژه، تعیین مقاومت انسان در برابر سقوط ناگهانی است. این آزمایش روی یک واگن که موشکی برای سرعت گرفتن و همچنین چندین ترمز هیدرولیک روی آن تعبیه شده بود، انجام می‌گرفت. دستیار آقای مورفی، اتصالات این دستگاه را به واگن انجام داد و آزمایش با یک شامپانزه انجام گردید. اما در میانه کار ادوارد مورفی متوجه می‌شود که دستیار خنگش همه سیم‌های حس‌گر را اشتباه وصل کرده و به این خاطر حسابی عصبانی می‌شود و در اوج عصبانیت جمله‌ای می‌گوید که بسیاری آن را تولد قوانین مورفی می‌دانند. او درباره دستیارش گفت: «اگر یک راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشد، او همان یک راه را پیدا می‌کند.»

واقعیت این است که همه قوانین مورفی از روی بدبینی ساخته شده‌اند. شاید هم یک دلیل مشهور شدن این قوانین این بوده است که غربی‌ها آن را به‌ عنوان یک مسکن برای بدبیاری‌ها و بدشانسی‌های‌شان شناخته‌اند و احساس می‌کنند استفاده از این قوانین حتی به‌ عنوان شوخی می‌تواند برای چند دقیقه‌ای دل‌شان را خنک کند!

قوانین مورفی اکنون آن‌قدر زیادند که حساب و کتابش از دست همه خارج شده است، اما حداقل می‌شود به معروف‌ترین آن‌ها نگاهی انداخت تا زندگی در نیمه خالی لیوان را تجربه کرد.

* روزی که چترت را فراموش کرده‌ای، قطعاً باران می‌بارد. 

* اگر چیزی را در برابر حماقت احمق‌ها مقاوم بسازی، احمق باهوش‌تری پیدا می‌شود و کارت را خراب می‌کند. 

* قطارها همیشه دیرتر از موعد حرکت می‌کنند؛ مگر آن‌که شما دیر برسید. در این صورت درست سر وقت رفته‌اند. 

* اگر به نظر می‌رسد همه چیزها خوب پیش می‌رود، حتماً چیزی را از قلم انداخته‌اید. 

* احتمال بد پیش رفتن کارها، نسبت مستقیم با اهمیت آن‌ها دارد.

* هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده‌ای، ناچار می‌شوی اول کار دیگری را انجام دهی. 

* هشتاد درصد سوالات امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بوده‌ای. 

* هرگاه چیزی را دور بیندازید، به محض آن‌که دیگر به آن دسترسی نداشته باشید، به آن نیاز پیدا خواهید کرد.

* هر وقت که دست‌تان روغنی باشد، نوک دماغ‌تان شروع به خارش خواهد کرد. 

* همه خوب‌ها تصاحب شده‌اند، اگر تصاحب نشده باشند، حتماً دلیلی دارد. 

* هر چه شخصی بهتر و مناسب‌تر باشد، فاصله‌اش از تو بیشتر است. 

* «شعور» ضرب‌در «زیبایی» ضرب‌در «در دسترس بودن»، مساوی عددی ثابت است که این عدد همیشه صفر است.

* اگر بخواهید به کسی ثابت کنید که دستگاهی کار نمی‌کند، در همان لحظه شروع به کار خواهد کرد. 

* بهترین لحظه‌ها برای عکاسی زمانی به‌وجود می‌آید که شما آماده نیستید. 

* سوزن گمشده همیشه توسط همسر یا فرزندتان، وقتی که با پای برهنه در حال راه رفتن در اتاق هستند پیدا می‌شود.

احتمالاً شما با خواندن این قوانین احساس می‌کنید خیلی از آن‌ها را تجربه کرده‌اید؛ نگران نباشید، شما بدشانس نیستید، بلکه این قوانین هستند که از روی بدبینی‌ها و عقائد مردم در زندگی روزمره ساخته شده‌اند.

قوانین مورفی را خیلی‌ها زمانی به کار می‌برند که دچار بدشانسی و بدبیاری شده‌اند و در واقع این شوخی مرهمی برای اتفاقات کوچک و بدی است که هر روز ممکن است برای هر آدمی اتفاق بیفتد. خیلی‌ها از این موضوع غافل هستند که کلید خوش‌شانسی یا بدشانسی در افکار، رفتار و برنامه‌های زندگی آدم‌ها پنهان است. به عقیده روانشناسان آدم‌هایی که به‌ عنوان خوش‌شانس مشهور هستند، کسانی هستند که فکر راحت و بازتری دارند و به جای دیدن چیزهایی که فقط در جستجویش هستند، همه چیزها و فرصت‌هایی را که در اطراف‌شان وجود دارد، می‌بینند. به همین خاطر باید مطمئن بود اگر کسی واقعاً به این قوانین اعتقاد داشته باشد، بدون شک بدشانسی‌ها و بدبیاری‌ها برایش اتفاق می‌افتد.

این ذهن انسان است که او و زندگی‌اش را می‌سازد. به همین خاطر است که توصیه می‌شود همیشه باید مثبت بود. علاوه بر قوانین مورفی برای معتقدان به بدشانسی، قوانین مترادف دیگری هم در جهان وجود دارد. قوانین مورفی معمولاً در میان آمریکایی‌ها به کار می‌رود و قوانین مشابهی به نام «ساد» میان انگلیسی‌ها مشهور است.

قوانین «ساد» در یک کلام می‌گوید که بخت و اقبال یک شخص پیش از این تعیین شده است. معروف‌ترین قانون ساد این است: «از دست دادن شنوایی برای همه ناگوار است، اما این اتفاق دقیقاً برای آهنگساز مشهوری چون بتهوون رخ می‌دهد.»

 

سرنوشت جناب ادوار مورفی:

شبی در بزرگ‌راه پر ترافیکی که اتومبیل‌ها با سرعت یک گاو اهلی می‌راندند، آقای مورفی بنزین تمام می‌کند. او کنار جاده منتظر تاکسی می‌شود تا خود را به پمپ بنزین برساند و در حالی که پیراهن سفید بر تن داشت، اتومبیل یک انگلیسی که در جهت خلاف بزرگراه در حرکت بود، او را زیر گرفت. آن شب بزرگ‌راه اسیر ترافیک بود و آقای ادوارد مورفی لباس روشنی پوشیده بود و از مسیر صحیح اتومبیل‌ها انتظار هیچ حادثه‌ای نمی‌رفت؛ با این حال توریست انگلیسی، «همان یک راه» را انتخاب کرد!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠١/١١
٠
٠
ما پیش از آقای مورفی قانون مورفی داشتیم. اینگه می گن موش توی کاسه آدم وسواسی میافته...
گیشنیزوفرنی
گیشنیزوفرنی
٩٥/٠١/١١
١
٠
خخخخ
گیشنیزوفرنی
گیشنیزوفرنی
٩٥/٠١/١١
١
٠
حواسمان ک به داشته هامان نیست زودی میان به نام خودشان موکونن
PATRICK_S
PATRICK_S
٩٥/٠١/١١
٠
٠
يا مار از پونه بدش مياد در خونش سبز ميشه
میرزا
میرزا
٩٥/٠١/١١
٠
٠
به به! دست شما درد نکنه که زحمت کشیدین؛ من خودم بالشخصه در موردش نخونده بودم. :)
گیشنیزوفرنی
گیشنیزوفرنی
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
:))
هورام
هورام
٩٥/٠١/١١
٠
٠
نمیدونم چرا یه حسی بم میگه من خود مورفیم...😆😆😆😂
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
به قیافت هم می خوره که خودش باشی
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠١/١١
٠
٠
پوسترو ک دیدم یاد فیلم اینترستلار افتادم^______^ممنون از مطلبتان:)))
گیشنیزوفرنی
گیشنیزوفرنی
٩٥/٠١/١١
١
٠
خواهش :))
s.alifarrokh
s.alifarrokh
٩٥/٠١/١١
٠
٠
دقیقا منم یاد اینترستلار افتادم.تو کل متن ذهنم تو فیلم بود!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/١١
٠
٠
دستتون درد نكنه دوستان:) با ايكه من خونده بودم دربارش...
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
شما ببخشید که موضوع ما تکراری بود
Vania
Vania
٩٥/٠١/١١
٠
٠
ممنون و متشکر..اعتراف میکنم درمورد قانون مورفی شنیده بودم ولی دنبالش نرفته بودم:دی..خدا خیرتون بده..ولی خب دوست نداشتم قانونشو..ترجیح میدم به خوبی ها فکر کنم و خوش بین باشم:) خداقوت:)
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
کار خوب رو شما می کنی
Alone
Alone
٩٥/٠١/١١
٠
٠
جالب بود تا بحال دربارش نشنیده بودم چ عاقبت تلخی داشت مورفی 😂😂
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
دقیقا از هر چی بترسی سرت میاد
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠١/١١
٠
٠
این قانون مورفی رو من اولین بار تو قایم باشک تجربه کردم درست اونجایی که با گرگ یه قدم فاصله داشتم و عطسه ام گرفته بود :)
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
عطسه در کنسرت پیانو
PATRICK_S
PATRICK_S
٩٥/٠١/١١
٠
٠
ساد يا مورفي هر دو تعبير ساده اي يكي از قانون ترموديناميك هست:"جهان رو به بي نظمي ميره"
PATRICK_S
PATRICK_S
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
بعد اگه ياد اين قانون بيفتي از پائين مياد يعني اگه قوانين مورفي رو با خودت تكرار كني و يادت باشه ديگه اتفاق نميفته
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
زپلشک آید و زن زاید و مهمان ز در آید...
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
سلام...احسنت و خداقوت...خیلی مطلب جالبی بود...لذت بردم و خوشم آمد...دستتون طلا...شب خوش
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
قوانین بیشتر مورفی را از این دو مطلب من بخوانید http://jeem.ir/article/blog/7799 و http://jeem.ir/article/blog/7425
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
مرسی گشنیزوفرنی.. این متنتون را دوس داشتم
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
ممنون که سلیقه هایمان به هم نزدیک است
m_r_amani
m_r_amani
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
دست شما هم که خوندین برلیان
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤