چشم‌هایت کافر محضند / شعر
شعر

چشم‌هایت کافر محضند / شعر

نویسنده : سایت جیم

محمدحسين ملكيان

با خودت هر روز جنگ نابرابر داشتی

خوب شد آیینه را از پیش رو برداشتی

چشم‌هایت کافر محضند پیشانی بلند!

قبل از این در چشم من تصویر بهتر داشتی

صلح حاکم بود بین ما ولی آن روزها

ابروی پیوسته جای این دو خنجر داشتی

آمدی و مومنم کردی ولی ایمان من

رفت با آن چادر مشکی که بر سر داشتی

بین پیشانی با ایمان و چشم کافرت

مرز، ابرو بود آن را هم که تو برداشتی

دخترم زیبا شده در چادر آن روزهات

کاش می‌فهمیدی این را... کاش دختر داشتی...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
جیمیست
جیمیست
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
خییییییییییییلی قشنگ بود. مخصوصا عنوان:)
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
هرگز نمی توانی...

ماه حلول می کند

٩٦/١١/٠٢
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢