بیداری / شعر
شعر

بیداری / شعر

نویسنده : سایت جیم

سولماز صادقزاده نصرآبادی

دانایی حرف قشنگ ریشه است

و ساقه و برگ

رسولان نور و نفس.

من با دریچه‌ها

عهد بسته‌ام

و صندلی‌ها

برای انتخاب الله اکبر

کوتاهند.

قد قامت الصلوه 

پروانه‌هایم را 

تجدید می‌کند

و سیم‌های خاردار

از مصادره‌ی ر قص‌هایم

ناتوان‌اند

بیا برای خدا

قربان صدقه برویم؛

پروردگار

زبان شبانی را نیز

عزیز می‌دارد؛

« ای خدای من فدایت جان من

جمله فرزندان و خان و مان من

ای به یادت هی هی و هی های من»*

عصیان گری همیشه هم بد نیست

زمان

ذبح می‌شود

اگر به شیطان نگویم نه

و نهرهایی که به جای آب

از پریشانی لبالب‌اند

به مزرعه‌ی آفتاب

نبرم؛

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

حلول کرده‌ام در سجاده

بلوغ 

بیدار است

و پنجره

فزت برب الکعبه است

================

*گفت و گوی موسی وشبان مولوی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
تنها در خودم اشک می ریزم

یک فنجان فراموشی لطفا

٩٦/٠٨/٣٠
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
شعری سر کلاس ریاضی!

شعر می‌گفتم و با قافیه می‌جنگیدم

٩٦/٠٩/٠١
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
دلیل لبخند‌هایم

دلیل حال خوبی

٩٦/٠٩/٠١
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
خودم بودم!

رویای پنهان

٩٦/٠٩/٠٢
فاتحه‌ام نخواندی ایراد ندارد

فقط خواستم کمتر زجر بکشی

٩٦/٠٩/٠٢
نامه ناصرالدین‌شاه به میرزا حسین‌خان سپهسالار

ماجرای ناصرالدین شاه در انگلستان!

٩٦/٠٩/٠٤
به همین راحتی!

درد از نوع مجازی

٩٦/٠٩/٠٤
شعری سروده خودم

زلزله

٩٦/٠٩/٠٤
می رسد رهگذر از جاده باران خورده!

ابرها می گریند

٩٦/٠٩/٠٦
تبلیغات