یه مسافر، یه غریبه / شعر
شعر

یه مسافر، یه غریبه / شعر

نویسنده : سایت جیم

احمد انوری

یه مسافر، یه غریبه

توی این دوزخ غربت

میشماره خط تا ببینه

دوستاشو نوبت به نوبت

میشماره ثانیه‌ها رو

تا نفهمه خیلی تنهاست

ولی هر لحظه میبینه

مثل تشدید تو الفباست

واسه آدما یه خاره

تو زمستونم بهاره

مانع قطع گل‌ها هست

ولی خب چه فایده داره

نداره اینجا کسی رو 

شکل عیسی رو صلیبه

اونو هی زدن و گفتن

تو این سرزمین غریبه

دل اون آغشته از خون

ولی باز داره میخنده

به همه میگه شماها

یه قفس منم پرنده

آخرش یه شب سفر رفت

سفری بدون برگشت

بعد اون فقط یه دختر

دنبال ترانه‌هاش گشت

دختره دیگه لالایش

شعرا و حرفای اونه

بعد اون دیگه همیشه

تک و تنها شد تو خونه

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠١/١٠
٠
٠
خوب بود. ترانه بود:)
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات