راز انتخاب / شعر
شعر

راز انتخاب / شعر

نویسنده : سلیمان حسنی

جوانی تازه و سر زنده بودم 

زِ شورِ زندگی آکنده بودم 

زِ حالا پاک‌تر بودم عزیزان 

خدارا، بی ریا، من بنده بودم 

به همراهِ جوانانِ زمانم 

درونِ جبهه‌ها رزمنده بودم 

پس‌ از جنگ ‌و پس ‌از پایانِ‌ تحصیل 

به فکرِ کاری و آینده بودم 

پس از آن ‌روزهای ‌آتش‌ و خون 

زِ الطافِ الهی زنده بودم 

به ‌خود گفتم ‌که ‌بعد از جنگ‌ می‌شد 

به شغلِ پاسداری مانده بودم 

و یا این‌که در این دور و زمانه 

چه جالب بود گر خواننده ‌بودم 

و یا نزدِ پدر در کارگاهش 

مثالِ کودکی بافنده بودم 

به رویِ میز کارِ دیگری بود 

کشاورزی‌ که ‌درسش‌ خوانده ‌بودم 

شد آخر انتخابِ من دبیری 

چو نسلِ تازه را سازنده بودم 

به پیری چون رسم، گویم‌ خدایا 

هزاران شُکر، که بالنده بودم 

برایِ انتخابِ شغل و همسر 

به صد راهی مردّد مانده بودم 

خدا رحمت کُنَد دانا پدر را 

که از رنج و غمش شرمنده بودم 

بگفتا جانِ من غمگین چرایی 

منم مانندِ تو درمانده بودم 

رضا بر سرنوشتی را که بهرم 

مقدّر کرده آن بخشنده بودم 

به گوشِ جان کلامش را شنیدم 

چنان گنجی که من یابنده بودم 

توکل کردم و گشتم معلم 

چو در آن دائماً پوینده بودم 

شدم خرسند از این انتخابم 

به راهِ علم چون کوشنده بودم

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
zakhar
zakhar
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
عالی استاد :)
محمد
محمد
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
متوسط بود
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
قشنگ بود:)موفق باشین استاد
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠١/١٠
٠
٠
سلام و درود بر استاد عزیزم...بسیار زیبا و عالی بود.سال نوی شما هم مبارک باد.ان شاالله سالیان دراز سالم و سلامت باشید و قلم بدوانید و روحمان با اشعارتان جلا ببیند.
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠١/١٠
٠
٠
زیبا و جامع=)
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠١/١٠
٠
٠
عالی، موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١