کلاغی که حق انتخاب نداشت / شعر
شعر

کلاغی که حق انتخاب نداشت / شعر

نویسنده : سایت جیم

محسن کاهانی

روزها

زیر آسمان نه چندان آبی شهر 

میان تیترهای پر حاشیه‌ی روزنامه صبح

و میان

تقدیرهایی که به دست قانون‌های نا نوشته

رقم می‌خورند

قدم می‌زنم ،

و شب‌ها اما

به سیاهی کلاغ جوانی می‌اندیشم

که حق انتخاب نداشت ... 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
md_ghanbari
md_ghanbari
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
سلام من در شعر تخصصی ندارم. قشنگ بود و سیاسی کلاغ که نوشتی من فکرم تا سندباد نیز رفت. عالی بود.
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
محتوای تلخی داشت...موفق باشین:)
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٥/٠١/١٠
٠
٠
خیلی خوب و زیبا فقط اکر در پایان ذکر میرشد که برای انجام چه کاری کلاغ حق انتخاب نداشته ؟؟ آیا ذهن شاعر را سیاهی شب و رنگ کلاغ به اندیشه فرو برده؟
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠