مشکل زندگی من کجاشه؟!

مشکل زندگی من کجاشه؟!

نویسنده : sayedala-tagh

باید زندگی خودم را کمی از دور نگاه کنم. باید مشکلش را پیدا کنم. احساس می‌کنم با یک مرده هیچ تفاوتی جز نفس کشیدن نمی‌کنم. از کنار همه چیز ساده رد می‌شوم. می‌خورم، می‌خوابم، سر کار می‌روم، با خوش باوری تمام پای تلویزیون می نشینم، دوباره می خوابم و ... .

گاهی آن‌قدر سرگرم روزمرگی‌هایم می‌شوم که خودم را هم یادم می‌رود. دیگر حتی فرصت فکر کردن
به وقایع و اطرافم را هم ندارم. یعنی می‌توانم بگویم همان یک تفاوتی هم که بین من و دیگر حیوانات بود گاهی گم می‌شود!

اصلا انگار دیگر افسار زندگی خودم، دست خودم نیست. ناخودآگاه یاد این جمله می افتم که امام علی علیه السلام گفته‌اند: اهل دنیا سوارانی در خواب مانده‌اند که آنان را می‌کشند.
مشکل زندگی من کجاشه؟
===========
پ.ن :اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١١/١٤
١
٠
سلام این مشکلی هست که تقریبا همه ما باهاش درگیر هستیم یه عده میخوان که ما اینطور باسیم اینقدر درگیر زندگی بشیم که دیگه به اطرافمون و اتفاقای دور و برمون اهمیت ندیم ...اینکه کی داره راه رو اشتباه میره کی داره از گشنگی میمیره و....فقط بگیم به ما چه و از کنارشون رد بشیم!اتفاقی که نباید بیفته!!!
raaahil.m
raaahil.m
٩١/١١/١٤
١
٠
آره نظرمنم همینه.ما نسبت به اطرافمون بی تفاوت شدیم.ضمن اینکه روح هممون زیرخروارها خاک گم شده.دیگه اززیرغبارهاچیداش نیست.
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٤
١
٠
اجب نظر های ایولا منم کاملا وافقم.
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٤
١
٠
آره .... منم با شما موافقم....
maryam
maryam
٩١/١١/١٤
٠
٠
چهارم... عصبانيم همين جور از دست اين ادمين...........
maryam
maryam
٩١/١١/١٤
١
٠
اين حس و حال گاهي براي همه پيش مياد..
hamid_kh
hamid_kh
٩١/١١/١٤
١
٠
گاهی همان فکر کردن هم سخت است ... مگر ظرفیت ذهن آدمی چه قدر است؟؟؟ زندگی کنم... گناه نکنم ... دروغ مصلحتی بگویم ... فکر آن دنیا باشم ... شاید بهترین جواب یک سوال باشد... به کجا چنین شتابان ؟...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/١٤
١
٠
مشکل زندکی "ما" کجاشه؟همه الان همینجورین متاسفانه!بر اساس گفته های اسلام 24ساعت زندگی باید تقسیم بشه به 3تا 8ساعت!8 ساعت کار!8ساعت عبادت!8ساعت خواب!ولی الان شده 16ساعت بلکم بیشتر کار و بقیشم خواب!دیگه کجای این زندگی جایی میمونه برای تفکر؟!یاد کتاب میمون برهنه افتادم!گفته بود 193گونه میمون هست که انسانها گونه آخرن!و نوشته بود پاندای بزرگ گیاه خوار کوههای هیمالیا یه نمونه از تکامل معکوسه!به این صورت که از گوشتخواری برگشته به گیاه خواری!با این تفاسیر و با توجه به اینکه دیگه کسی کاری از مغزش نمیخاد احتمال اینکه انسانها هم دچار این تکامل معکوس بشن و دوباره سر از جنگل دربیارن هست!
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٤
١
٠
نظر جالبی بود...
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٤
١
٠
چه نظر جالبی...... جای تامل داره واقعا.....
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/١٤
١
٠
فقط تو این اینجوری نیستی منم چند وقتیه همین جوریم ... زندگی این روزا واسم بی معنی شده... با تمام وجودم دارم اذیت میشم...
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/١٤
١
٠
مشکل همس!مشکل دل بستن به این دنیا ومتعلقاتشه!وقتی مل دنیا وحرص واسه یه لقمه نو دراوردن این قدر سخت میشه افسار دنیا مارو می کشونه هرجاکه بخواد!
نگارا
نگارا
٩١/١١/١٤
١
٠
به قول زانیاز:بازم سال تازه حس و حال غم داره بازم ساال منو تو که مثمون زیاده که هروزمون هنوز عین دیروزه همه رویاهامون تو گذشته زمان میسوزه
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١١/١٤
١
٠
این مشکل منم هس اگه راه حلی واسه نجات از این مصیبت پیدا کردی به منم بگو
b-bahmani
b-bahmani
٩١/١١/١٤
١
٠
مشکل زندگی ما...سبک شمردن اسلام هست...و همین...اول خودسازی....خدا رو باور کن...شاید بعضی هاتون بگین طرف دلش خوشه،نه من باور کردم و به هرچی که خواستم رسیدم و خواهم رسید....باور کن
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/١٤
٠
٠
فک نکنم از دور بتونی مشکلاتتو پیدا کنی ! باید بری توی زندگیت و جزئیات رو مو به مو بررسی کنی ...
sayedala-tagh
sayedala-tagh
٩١/١١/١٥
٠
٠
سلام به همه ممنون از اینکه اظهار نظر فرمودین ولی باز هم میگم باید فکری کرد جامعه ما به کجا میره تا کجا بریم چگونه بریم بازم بگیم خدایا کمک کن
اسمانه
اسمانه
٩١/١١/١٥
٠
٠
مطلبت قابل تامل و زیبا بود...من دارم سعی می کنم که همرنگ جماعت نشوم ولی...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨