من با پای خودم تا به این‌جا آمده‌ام
یادداشت

من با پای خودم تا به این‌جا آمده‌ام

نویسنده : سایت جیم

نگار میر نجفی زاده

اگر تمام راه‌های تاکنون‌ آمده را برگردیم تا از اول شروع کنیم؛ یک روز دوباره در همین نقطه خواهیم بود.

هر انتخاب از یک دو راهی یا چند راهی شروع می‌شود و هر چند راهی از یک تردید و هر تردید...

این مقدمه‌ای بر یک مقاله‌ی فلسفی نیست بلکه چکیده‌‌ای‌ست از یک ذهن حدودا بیست ساله که مدت‌هاست در مفهوم انتخاب غوطه می‌خورد.

اگر بستر اولین انتخاب بشر را بررسی کنیم؛ همه چیز با یک نَهی آغاز شده‌است:

«...و لاتقربا هذه الشجره...»

نزدیک نشوید! یعنی می‌توانید نزدیک شوید، اما نشوید! اگر نمی‌توانستید که نهی نمی‌شدید! شاید هم نمی‌توانید نزدیک نشوید، اما برای آن‌که این‌طور به نظر برسد که به انتخاب خود نزدیک شده‌اید، گفته شد نزدیک نشوید! تا به نوعی حجت، تمام‌شده تلقی شود!

سوای این احتمالات، بدیهی‌ست که اولین عامل سرپیچی، اختیار‌ست؛ و اگر همه چیز همان‌طور باشد که می‌نماید،  به پدر هیچ گلایه‌ای نیست چرا که آدمی را علاوه بر آدمیت، بهره‌جویی از اختیار نیز لازم است. که اگر دست‌‌نخورده آن را رها کند دیگر مختار نیست و موجودی که  مختار نباشد را نشاید که نامش نهند آدمی!

به علاوه هم ‌او بود که خطرِ اختیار را به امنیتِ محدودیت ترجیح داد و در نهایت سیبِ دندان‌زده از دستِ وی افتاد به خاک. این‌که سرچشمه‌ی این ترجیح از کجاست، خود بحثی جداست اما آن‌چه بیش‌تر مورد توجه است؛ انتخابی‌ست که منتهی به زمین شد، و آن، انتخابی یک نفره نبود.  همه‌ی ما آن جا در آن لحظه، طعم آن سیب را چشیدیم. همه‌ بخشی از آن انتخاب هستیم و آن انتخاب نیز بخشی از ما. فقط آدم می‌تواند چنین انتخابی کند چرا که فقط اوست به راستی ظلوما جهولا....

با این وجود ‌سوی دیگرِ ماجرا نیز متصور است؛ همان مسیر دومی‌که نرفته ماند:

فرض کنیم قبل از هبوط، آن‌ها از نزدیک شدن به درخت اجتناب کنند و در حصارِ امنِ موعود که از زیر درختانش نهرها جاری‌ست با خوبی و خوشی به زندگی ادامه دهند، اما پس از تولد فرزاندانشان نیز آرامش باقی خواهد ماند؟ آیا دگر قابیل، هابیل را نخواهد کشت؟ مگر نه اینکه زشتی و پلیدی به بهشت راه ندارد؛ پس دگر اشکی در گذرگاه تاریخ نخواهیم ریخت؟ حتی قابیل به درخت هم نزدیک نخواهد شد؟! فرزندان او چطور؟ نوادگان؟ نسل‌ها بعد؟ 

حتی اگر در تمام مدتِ این چند هزار سال ممنوعیتِ میوه از جانب شخص دیگری زیر سوال نرود، هیچ تضمینی نیست نگارنده و یا خواننده‌ی این سطور نیز به این انتخاب احترام بگذارند و از سنت تبعیت کنند. 

و در این صورت هزار بار ممکن است امروز اولین روزی باشد که انسان بر زمین قدم می‌گذارد...

و در نهایت همیشه همانی می‌شود که از اول شد...

پس من یا با پای خودم تا به این‌جا آمده‌ام.

و یا در غیر این صورت با پای خودم تا به این جا می‌آمدم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Ghazal
Ghazal
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
خیلی عالی بود :)
A_ReBeL_H
A_ReBeL_H
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
جمله اول ربطی به موضوع نداشت زیاد اما جمله دوم زیبا بود. در کل یادداشت نسبتن خوبی بود اگر لحنش یکم یکدست تر می شد... موفق باشید♥
زهرا-الف
زهرا-الف
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
مطلب به نظر من متوسط بود چون اولا زیاد یکدست نبود و دیگر اینکه دایره واژگان خیلی سطحی و معمولی بود
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات