جبر با وجود حق انتخاب
یادداشت

جبر با وجود حق انتخاب

نویسنده : سیدمحمدامین حسینی

وجود انتخاب خودش خیلی خوبه، آخه نشون میده که حداقل دو یا چند تا گزینه داری. من همیشه توی زندگیم حق انتخاب داشتم. مثلا مامانم هر روز صبح سوال می‌کرد: پسرم ناهار چی می‌خوری؟ من می‌گفتم فسنجون، ولی ظهر که از مدرسه میومدم غذا هر چی که بود فسنجون نبود. وقتی که بزرگتر شدم و رفتم دانشگاه هم وضع به همین منوال بود. تو سلف واسه ما دو نوع غذا سرو می‌شد، ولی همیشه یکی از اونا اصلا قابل خوردن نبود و ما کاملا آزادانه غذای دیگه رو انتخاب می‌کردیم. اینا مهم نیست، مهم اینه که من حس می‌کردم مختارم و حق انتخاب دارم. روانشناس‌ها میگن خوشبختی وجود نداره بلکه تنها حس خوشبختیه که وجود داره. انتخاب هم همینطوره. توی زندگی خیلیا سعی کردند بهم این حس رو القا کنند. مثلا چند سال پیش بابام بهم گفت: باباجان دختر عمه‌ات رو می‌گیری؟ من که از مخالفت ترسیده بودم، داشتم توی ذهنم جمله بندی می‌کردم که بگم نه، بابام گفت: پسرم تو حق انتخاب داری یا قبول می‌کنی یا میری فکراتو می‌کنی و بعدش قبول می‌کنی؟

منم رفتم فکرامو کردم و دختر عمه رو انتخاب کردم. آدم که بدون فکر کاری رو انجام نمیده. خلاصه بعد از یه مدت که با دختر عمه رفتیم زیر یه سقف، به اختلاف برخوردیم. اخلاقمون بهم نمی‌خورد و در یک کلام تفاهم نداشتیم. اونم برداشت گفت: من طلاق می‌خوام. منم بهش گفتم کاملا حق انتخاب داری و مختاری و این بیت رو براش خوندم:

من که اصرار ندارم، تو خودت مختاری!

یا بمان، یا که نرو، یا نگهت میدارم*

نمی‌دونم همسرم کدوم رو انتخاب کرد ولی فعلا داره ظرف می‌شوره ولی از اون موقع تحریم غذایی شدم، برام غذا درست نمی‌کنه، منم که اهل منت کشی نیستم، به مقاومت رو آوردم و رفتم سراغ غذاهای دم دستی و از بینشون ماست موسیر کم چرب رو انتخاب کردم و براش دلیل علمی هم دارم. من اهل مطالعه‌ام دیروز توی کتابی خوندم: زندگی ما حاصل انتخاب‌های «ماست». ابتدا پذیرش این جمله برام خیلی سخت بود اما الان که بهش فکر می‌کنم می بینم کاملا درسته، از تجربه شخصی خودم میگم: خیلی انسان‌های موفق رو می‌شناسم که ماست موسیر کم چرب می‌خورند، این اتفاقی نیست، پس وقتی که به سوپری سر کوچتون میرید ماست بخرید، بدونید که دارین سرنوشتتون رو رقم میزنین، من نمیگم، اهل علم میگن.

یه جا خوندم ما چوب انتخاب‌هامون رو میخوریم. من که چوب انتخابم رو نخوردم ولی تا حالا چندین بار جاروی انتخابم رو خوردم. به هر حال گاهی همسرم با منطق جارو منو قانع می‌کنه... هعععیییی...

با پیشرفت علم حق انتخاب‌های ما بیشتر میشه. مثلا الان بحث انتخاب جنسیت جنین مطرحه، یعنی این که بتونیم انتخاب کنیم که بچه چی باشه؟ دختر یا پسر؟ اگه علم زودتر این حق انتخاب رو برامون بوجود آورده بود شاید الان خیلیا زنده بودند، اره خیلیا، مثلا شاید تو فیلم «ستایش» انیس بچه‌اش رو انتخاب جنسیت میکرد، اینجوری نه حشمت فردوس غصه میخورد، نه طاهر می‌مرد، نه ستایش اینقدر بدبختی می‌کشید و نه این‌که یک ملت الان منتظر ساخته شدن ستایش 3 بودند.

مشاهده کردیم که آفرینش یه حق انتخاب در زمینه انتخاب جنسیت چه مشکلاتی رو که حل نکرد! چه خوب می‌بود همونطور که ما توی جامعه کار آفرین داریم، حق انتخاب آفرین هم می‌داشتیم، یه رشته دانشگاهی بنام حق انتخاب آفرینی، البته آرزومندم همون قدر که کارآفرینان مشکلات بیکاری رو حل کردند، حق انتخاب آفرینان هم بتونند این کار رو بکنند.

در پایان از همه کسانی که حس حق انتخاب رو بهم هدیه دادند، تشکر می‌کنم و برای حق آفرینان زاییده خیالم آرزوی موفقیت دارم، ارزو می‌کنم هیچ وقت جاروی انتخاب‌هاتونو نخورید.

انتخاباتون خوب و زندگی‌تون زیبا...

==========

* شعر از محسن مرادی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
md_ghanbari
md_ghanbari
٩٥/٠١/٠٨
١
٠
حداقل خوبه یه کار نسبتا رئال دیده شد.
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٨
١
٠
خیلی ممنون از توجه تون
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٨
١
٠
با سلام...اثر مال بنده هست...نام کاربری اشتباه شده...تصحیح شود لطفا...
^_^
^_^
٩٥/٠١/٠٨
١
٠
سلام.جالب و بامزه بود وبه نظرم نسبت به یادداشتایه دیگه بیشتر به موضوع انتخاب پرداخته بود:)موفق باشید:)))
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٨
١
٠
خیلی مچکر و ممنون...
حدیث فاضلی
حدیث فاضلی
٩٥/٠١/٠٨
١
٠
خوبه موفق باشید
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٨
١
٠
ممنون از توجه تون
حدیث فاضلی
حدیث فاضلی
٩٥/٠١/٠٨
١
٠
خوبه موفق باشید
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٨
١
٠
ممنون از لطفتون
میرزا
میرزا
٩٥/٠١/٠٨
٠
٠
سید جان یادداشت قشنگت رو خوندم. حس خیلی خوبی داشت؛ به خاطر همین محاوره نوشتنه. اما سید جان بیشتر سعی کن که ادبی بنویسی و کمتر از محاوره استفاده کنی، مگر اینکه لزوم پیدا کنه. متون محاوره ای طویل، شبیه یک سخنرانی میشه که متنش رو منتشر کنی. در هر صورت خوندنش حس خوبی داشت عزیز. موفق باشی!
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٨
٠
٠
ممنون اقا میرزا...سعی کردم از محاوره ای نوشتن برای صمیمیت بیشتر استفاده کنم...مچکر
صادقه جعفری
صادقه جعفری
٩٥/٠١/٠٨
٠
٠
سلام. به نظر من محاوره خیلی بهتره تا ادبی!!! چون ارتباط برقرار کردن با متنای محاوره خیلی راحت تره!!!
میرزا
میرزا
٩٥/٠١/٠٨
٠
٠
سلام بر شما؛ از این بابت میگم که یک مسابقۀ رسمی هست و اکثراً ادبی فرستاده میشه، چون امتیاز داره، و الا موافق این قضیۀ ارتباط برقرار کردن راحت تر هستم؛ البته در جاهای دیگه :)
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٨
٠
٠
ممنون اقا میرزا...چشم از دفعات بعد... :))...ولی فک کنم محاوره باعث افزایش امتیاز بشه...مخصوص در این متن که نیاز به ارتباط نزدیک با مخاطب بود... مچکر اقا میرزا از دقت نظرتون و نظرات مفیدتون...سایه تون کم نشه...
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠١/٠٨
٠
٠
شما زن داری؟شما زن داری؟شما زن داری؟:دی آخه خوب نوشته بودید : ) مسی
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٨
٠
٠
ممنون از توجه تون...نه...زن ندارم...در عالم تخیل بود :)
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
خوب بود. اصلا موفقیت شما رو انتخاب کرده. موفق باشید
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
سلام و خیلی مچکر از توجه تون...لطف کردین...
حسین  د
حسین د
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
سلام اقا سید عزیز خوندن این مطلب زیبای طنز اونم قبل رفتن سر کار لبخند رو برام هدیه اورد ازت متشکرم منتظر مطالب بعدی ت هستم همیشه موفق باشی انشاالله
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
سلام...ان شاالله خنده همیشه رو لباتون نقش ببنده...خیلی لطف کردین...
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
گرچه با جبر موافق نیستم اما نوشته خوبی بود :)
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
سلام...مطلب طنز بود و این مسایل همه به طنز بکار رفته بودند...ممنون از توجه تون...
A_ReBeL_H
A_ReBeL_H
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
درود. جالب بود برام، متن زیبایی بود اما مشکل بزرگش به نظرم پراکندگی موضوعات بود. که نمیذاشت فکر مخاطب به بکب از اونا مشغول بشه. بهتر بود روی یک مسئله فوکوس می کردید و به اون پر و بال می دادید. موفق باشید♥
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٩
٠
٠
سلام...ممنون از اینکه یادداشتم رو خوندین...مچکر...در واقع یادداشت یک سیر معقول و منطقی داشت...از بچگی ها و غذای مادر شروع شد و به سلف دانشگاه و ازدواج پرداخت و دست آخر هم به بچه دار شدن....یعنی یک سیر از بچگی به بزرگسالی بود...بازم ممنون از توجه تون...
محمد
محمد
٩٥/٠١/١٠
٠
٠
این یادداشت در بخش مسابقه است؟؟؟ قشنگ ترین یادداشتی که تا الان تو این سایت خوندم بود،امیدوارم موفق باشی دوست عزیز
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/١٠
٠
٠
سلام...خیلی ممنون از لطف شما دوست عزیز...مچکر...
کمالی
کمالی
٩٥/٠١/١٠
٠
٠
سید جان بهت تبریک میگم خیلی عالیه
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/١٠
٠
٠
سلام...ممنون از لطفتون...
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
خیلی عالی بود...ممنون:)
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
خیلی خیلی ممنون و مچکر بابت توجه تون...
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
موفقیات راستی:)
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
بعله؟؟؟
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
آهان...متوجه شدم...ممنونم.. :))
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
خخ:))
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
خوب سخت بود درکش...
حسنی
حسنی
٩٥/٠١/١٣
٠
٠
عالی بود... طنزش قوی بود...
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/١٤
٠
٠
سلام...ممنون از توجهتون...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨