انتخاب، عالی‌ترین علامت اثبات آدمی‌ست
یادداشت

انتخاب، عالی‌ترین علامت اثبات آدمی‌ست

نویسنده : h_ghasemi

معنای گذرواژه تابناک «انتخاب» را تنها آن‌ها می‌دانند که هزار بار زمین خوردن و شکستن، هزار بار پا به منجلاب گذاشتن و تحقیر، هزار بار گریه و گریز، هزار بار کور و بینا شدن، هزار بار حرص و هراس و هَرَس شاخه‌ها، هزار بار خواستن و صدا زدن و لابلای خاکه زغال‌ها پیِ الماس‌های معصومِ آگاهی گشتن را تجربه کرده باشند. 

هر روز ملزم به انتخابیم. هر روز بین مرزهای باریک «حق» و «ناحق»، بین آواز نازکِ پیامبرانه دل و لحن شیرین نفس طناز، پرپر می‌زنیم و گاه، دیواره‌ها چنان نزدیک، بیراهه‌ها چنان فریبنده، تصمیمات چنان ساده می‌نماید که مشرک می‌شویم و به گمان، تسلیمیم. کافر می‌شویم و به پندار، عاشقیم. قرآن به نیزه می‌زنیم و به تفسیر، مریدیم؛ مریدِ مسلک پیدا و پنهان سرگشتگی.

بین کفر و ایمان در نوسانیم و در هزار جهنمِ بهشت‌نما و بهشتِ جهنم‌تعبیر، هزار آزمون اَلَستُ بِرَبّکُم از سر گذرانده‌ایم. گاه، گاهِ آگاهی‌ست؛ آگاهی‌های گاه و بی‌گاه. آگاهی‌هایی که اگر نادیده انگاشته شوند، قعرِ تاریکِ تنهایی و ترس و ناکامی، میزبان‌مان خواهد شد.

راستی خدای تو کیست؟ خدای جاری روی لحظه‌هایت، نور چشمک زن لابلای خرده آیینه‌ها، «او» که نمی‌توانی از حضورش چَشم بپوشی؛ همسرت؟ پدرت؟ مادرت؟ خشم‌ها؟ ترس‌ها؟ حیوان خانگی؟ روابط؟ سلامتی؟ آن عتیقه گلدان هزارساله قیمتی؟ خانه‌ات؟ لباس‌ها؟ زیبایی نفس‌گیرت؟ دوست همیشه سربراه و همراه مهربان؟ فرزندی که برای تولدش هزار نذر به آبی‌ترین پنجره‌های آسمان گره زده‌ای؟ هوش و استعداد شگفت‌‌انگیزت؟ شغل؟ پول؟ دانش؟ شهرت؟ ارزش‌ها؟ تعصبات؟ تقاضاها؟ افتخارات؟ هنر؟ مذهب؟ زندگی امن و سایه آسوده لذت؟ 

خدای تو کیست که اگر لایه به لایه از دستش بدهی، پرده به پرده پررنگ‌تر شود و فراوان‌تر؟! خدای تو کیست؟ انتخاب می‌کنیم هر روز و هر بار و هر قدم. «خواسته» از «خدا» جداست و نیاز، سرمنشأ اختلاف. انتخاب، تنها یکی‌ست: انتخاب مسیر. باقی بهانه است. تو پای در راه نِه، راه، خود، تو را خواهد خواند. 

آری! هر انتخاب، اتفاقا انتخابِ خودِ خداست . کافی‌ست صادق شوی تا بدانی چه خواسته‌ای و چگونه خواسته‌ای؛ برای او یا خویش یا چشم تماشای دیگران؟ خدای تو کیست؟ ترجیح تو چیست؟ انتخاب کن! تسلیم و معیار، تصمیم و مقدار - فلسفه ناب اختیار - در دستان توست. مرور کن. دین را مرور کن، همسر را، دوست، خانه، شغل، باورها، تسهیلات، پوشش، زندگی ... همه را مرور کن. هر انتخاب، سرمنشأ پی‌آیندی دیگر است؛ وارستگی یا وابستگی! حال‌های خوب و بد ... 

تمام نشانه‌ها را زمزمه کن. خدا همین نزدیکی‌ست، به همین ظرافت، به همین لطافت، به همین سادگی.

در عبور از گلوگاهِ آزمونِ التهاب و انتخاب، هر بار خدا را که خواستی، یافته‌ای! هر بار خدا را که یافتی، فوج فوجِ فرشته‌های فاتح فلک، سر بر سجده‌ات خواهند گزارد و هلهله‌کنان سرود پیروزی سرخواهند داد: «آدمیتِ نو بر تو مبارک!»

==========

1- آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم» ، به حال خود رها می‌شوند و آزمایش نخواهند شد؟! (عنکبوت-آیه 2)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٥/٠١/٠٧
٠
٠
سلام. سال نوتون مبارک باشه. مثل همیشه خیلی خوب و متفاوت بود. با آرزوی موفقیتتون تو مسابقه.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٥/٠١/٠٨
١
٠
سلام . سال نو شما هم مبارک. دیدنتون خوشحالم کرد.
میرزا
میرزا
٩٥/٠١/٠٧
٠
٠
سلام؛ تبریک میگم سال جدید رو خدمت خانم قاسمی بزرگوار. یادداشت شما هم به قول مهراد متفاوت و بی نقص بود. موفق انشالا!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٥/٠١/٠٨
٠
٠
سلام. سال نو شما هم مبارک. با آرزوی توفیق الهی
A_ReBeL_H
A_ReBeL_H
٩٥/٠١/٠٨
٠
٠
اینم نمی تونه یه یادداشت باشه... یه خطابه است که پر از شعاره... نظر مولف داره کوبیده می شه تو سرمون و ما اختیاری نداریم که فکر کنیم و درست و غلط بودنش و انتخاب کنیم. موفق باشید♥
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠١/٠٨
٠
٠
قابل تحسین و خوب بودش
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٥/٠١/٠٨
٠
٠
سلام. سبز و سربلند باشید.
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٠٨
٠
٠
این بهترین مطلب سایت تو این چند روز که داستان ثبت میشه:-| بود
m_lahiji1
m_lahiji1
٩٥/٠١/٠٨
٠
٠
بسیار عالی بود ممنونم
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠١/١٣
٠
٠
تو پست داستانم جوابت رو دادم ولی یه جورایی فک کنم با اینکه نوشتی برای فوفانو مخاطبت من نبودم چون جور درنمیاد :))) اگرم بودم ک هیچی دیگه همون سوتفاهم شده :))))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٥/٠١/١٣
٠
٠
سلام. هروقت به خودت خیلی مطمءن بودی شک کن.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨