برای کتاب زخم داوود
معرفی کتاب

برای کتاب زخم داوود

نویسنده : m_rahsepar

کتاب حس دوگانه‌ای را در من ایجاد می‌کرد، فارغ از بار سیاسی که کتاب‌های ادبیات مقاومت داشتند، من به آن‌ها به عنوان فرزندان شیرین رنج بشری علاقه زیادی داشتم. از بازار کتاب گلستان تا خانه کتاب را می‌خواندم.

کتاب از روستای عین حوض شروع می‌شد. نسل اول خانواده که در کتاب با عنوان «جدا یحیی» نام برده می‌شد، زندگی روستایی مردم و دلسوزی‌های «بسیما» برای پسرانش، دوستی «حسن» با یک یهودی مهاجر، همه برای من نشانه‌هایی فراموش شده از یک زندگی عادی در یک سرزمین بودند. مثل زندگی ادیان و مذاهب مختلف در ایران خودمان.

در صفحات بعدی عین حوض به سوی اشغال شدن پیش می‌رفت. حسن ازدواج کرده بود و دوتا بچه داشت و مهم‌ترین اتفاق داستان در حین اشغال رخ می‌داد. نیاز نبود که شخصی با تفکرات خاصی باشی تا بفهمی که آنچه در جنین می‌گذرد، شایسته هیچ انسانی نیست. همانگونه که آنچه بر پدر و مادر «آری» در اردوگاه‌های نازی‌ها گذشته است. بشر همان بشر بی‌گناه است. سیاست بازی‌های شیطانی که عده‌ای بی‌گناه را تحت عنوان یهودی از اروپا بیرون کرده‌اند همان‌قدر کثیف توصیف می‌شوند که سیاست صهیونیست‌ها.

انسان‌ها، انسان‌ها به هم کمک می‌کنند. خانواده آری و خانواده حسن همدیگر را دشمن نمی‌دانند. برای آری رفتار آن دسته وحشیانی که خود را یهودی نامیده‌اند باعث خجالت است اما حسن درد دیگری دارد.

مصیبت آوارگی و مرگ و میرها و آزارها بسیار صادقانه و در عین حال حقیقی و دردناک توصیف شده‌اند. «امل» همه چیز را از دست می‌دهد و به آمریکا می‌رود. «یوسف» به یاسر عرفات می‌پیوندد و عرفات به بشر و فلسطین خیانت می‌کند. آنچه بر سر فاطمه و هدی می‌آید بسیار واقعی و روایتگر راستین اردوگاه صبرا و شتیلا است.

قسمت‌های آخر داستان نیز به اندازه همه قسمت‌های آن خواندنی است. به نظرم واقعا سخت است که احساسات انسان‌ها را فارغ از سیاست‌ها سنجید و البته کتاب در فصل آخر به خوبی از پس آن برآمده.

کتاب‌های زیادی هستند که از یک تغییر در مناسبات سیاسی زاده شدند و بسیاری قادر نبوده‌اند رنجی که انسان می‌برد را توصیف کنند. انسانیت چیزی است که در فلسطین لگدکوب شد. صهیونیست‌ها ابتدا انسانیت خود و سپس انسانیت فلسطین را لگدمال کردند و بنابراین من دوست دارم کتاب «زخم داوود» را با نام روایتگر رنج انسانیت در فلسطین بشناسم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

٩٦/٠٥/٢٥
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
شعری سروده خودم

غیرت

٩٦/٠٥/٢٩
تبلیغات