«دین»؛ داغدارِ آدم نشدن تبار ابوالبشر
یادداشت

«دین»؛ داغدارِ آدم نشدن تبار ابوالبشر

نویسنده : سایت جیم

حامد سرلکی

دین، دیانت و ایمان راهیست غایی، خون نیست که چون شیرابه‌ی جان مادر به نوزاد منتقل شود، رنگ چشم و خال صورت نیست تا بر نگاره‌ی فرزند نو رسیده جای خوش کند تا همه به شوق بگویند: آه کودک‌مان چقدر شبیه فلان کَسَک است!

خدا جویی ، فطری و خداگویی امریست تجاری و خداگویان دائم الاتصال به تزویر چون پیرمردان حجره داریند که خاک سفید گور چشم تنگ‌شان را می‌پوشاند. دین و انتخاب دیانت مانند انتخاب طریقت است که خود مسئول چند و چون آنیم، معهذا کدام یک از مایی به ضرس اذان‌های در گوش خوانده‌ی پدربزرگان‌مان  مسلمانیم!؟ آن چیز که در این میان حق و حقیقت است داغدار شدن رسم دیانت برای آدم نشدن تبار ابوالبشر است. 

قرآنی که در دین اجباری نگذاشته و محمدی(ص) که پای بر آستان درب ابوسفیان به بهانه‌ی اجبار به امر مسلمانی وی پس از فتح مکه نگذاشت و علی(ع) که در هنگامه «جمل»، «عایشه» را روی اشتری گذاشت و با احترام به بیت رسول خدا(ص) فرستاد به ما می‌گویند که رسم دین و انتخاب دین بر پایه فهم خویشتن، انسان مداری و کسب رضایت اقدس الهی است، نه آنچه که ما گمان می‌داریم با پدر و مادر چون ارث شیرین به ما می‌رسد. هر آن کس که گمان می‌کند دین را بی‌رنج می‌توان به دست آورد، چون جاهلیست که «گویی» را بر گنبدی می‌گذارد و در حسرت سکنای کامل گوی می‌ماند و هر روز  بر تلاش بی‌خردانه خود ممارست می‌ورزد. هستند کسانی که چون خروسخوان صبح می‌شود به مثابه نگاهبانان زندان بغداد ِعباسی بر بالین اولاد خود دامن می‌گسترانند و فکر می‌کنند در حالت صلات صبح می‌توانند اولاد را با فَلک به نزد مَلک برند، اینان خود نیز از پدر و مادرانشان نیاموخته‌اند که در عبادت رسالتی است که جز عبد بودن و غرق گشتن در وجود ِپر وَجد ِواجب الوجود نیست و تا خودِآدمی دست به انتخاب راه راست از کژی نزند، محکوم به تکرار ِ مفهوم بی محتوایی ست و تکرار نیز غم عمومیِ امروز بشریست.

گذار از افراط و تفریط که امروز امت ابراهیم دچار آنند کفه‌های ترازوی فهم بشری را چونان قلب گنجشک‌ها بی‌مهابا به چپ و راست می‌کوباند و آدم را در انتخاب سلوک خویش سردرگم‌تر می‌کند، ما به حق با تحقیق، حتی به شکل ناشیانه‌ای در اوصاف اولیاء قدسی در می‌یابیم آدمی را به عدد، راهی و هر راه بی‌وقفه دنیایی ست به سمت فهم وجود خویش به رسم درویش از پروردگار عالِم بر کم و بیش. حال اگر رسم «امر و اجبار» رسم خوشایندی بود محمد(ص) در شعب ابی طالب نمی‌رفت، در طائف سنگ باران کودکان نمی‌شد، نامه بر حُکام چهارگوشه‌ی عالم نمی‌نگاشت و راه را برای بلالِ سیه روی و سپید خوی باز نمی‌گذاشت، راهی که به نقل از علی(ع) عده قلیلی در آن ورود می‌کنند و مُعلقان ِ از جنس آدمی چشم‌شان از کثرت نا آگاهان گرد شده و وَهم ِ جمعیت آن‌ها را در می‌یابد و راه حق را چه ارزان به خاطر جان شیرین خود می‌فروشند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
A_ReBeL_H
A_ReBeL_H
٩٥/٠١/٠٦
٢
٠
به نظر من یه سعی بود برای نوشتن به شیوه ی سعدی و عده ای دیگه از مسجع نویسان فارسی قدیم... که ناموفق هم بود. سجع اون زمان علاوه بر خوش آهنگی کل متن (که اینجا فقط تو چند تا جمله می بینیمش) از کلماتی استفاده می کرده که اون زمان در زبان رایج بوده. پس اگه قرار باشه سعی ای هم بر تکرار مسجع نویسی بشه باید کلمات امروزی توش به کار بره. نکته دیگه هم این که شعار گویی تو "کل" یادداشت هست. از شروع تا پایان. شاید شیوه نگارش این طور ایجاب می کرده البته. به هر حال موفق باشید♥
میرزا
میرزا
٩٥/٠١/٠٦
٤
٠
خسته نباشید جناب سرلکی؛ انتخاب موضوعتون بسیار خوب بود و از اتفاق اوایلش رو هم جذاب نگاشته بودین، با صرف نظر از اینکه همین نوشته یک ویرایش و نگارشی دوباره می خواست تا خود نویسنده میانه رو با شروع و پایان یکدست کنه// متاسفانه مثل اکثر یادداشت ها، رو به قضاوت اوردین و ایضا نتیجه گیری که: «هر آن کس که گمان می‌کند دین را بی‌رنج می‌توان به دست آورد، چون جاهلیست که «گویی» را بر گنبدی می‌گذارد و در حسرت سکنای کامل گوی می‌ماند» یادداشت و مقاله باید از یکدیگر تمییز داده بشن.// سر جمع شیوۀ بیان محتویات ذهنتون و نوع نوشتار منتخب خوب بود. با آرزوی موفقیت برای شما.
سرلکی
سرلکی
٩٥/٠١/٠٦
٣
٠
از تمامی سروران سپاسگزارم - خوب یا بد سخن و عقیده ی قلبی من در چنین امر مهم و تاثیرگذاری در جامعه است - روی انتقادی یادداشت را پای دغدغه مندی بنده بگذارید وگرنه آدم خاکی چه به قضاوت و نسخه پیچیدن ، اما در این میان معتقدم که باید در نوشته ای که ریشه صرفا ادبی ندارد فرجاما" راهکاری نیز پیشنهاد شود. یعنی حال که میدانیم چه کنیم؟ - اما د رجواب دوست عزیزمان - بنده اگر قرار بود مثل سعدی بنویسم که دیگر خودم نبودم یک و دو اینکه مثل سعدی نوشتن کار امثال کمترینی مثل بنده نیست و سوم آنکه این آزادی من و شما و هر نویسنده ایست که کلمات و یا سبک نگاریشش را خود انتخاب کند و خداروشکر ادبیات فارسی ما آنقدر خوب به خود دیده که هر کاری کنی حتی سرفه شبیه یک بزرگ و فان ادیب می شود- این قلم قالب من در خصوص روایات و یادداشت های شخصی است اون هم به دلیل کششی که در اون وجود داره. در هر صورت نظرات عزیزن چه خوب و چه منتقدانه حاصل دلسوزی و وقتیست که برای نوشته ی این حقیر گذاشته اند . مانا باشید
A_ReBeL_H
A_ReBeL_H
٩٥/٠١/٠٦
٢
٠
دوست عزیزم نظر من رو اشتباه متوجه شدی. اگه منظورم این بود از کلمه "تقلید" استفاده می کردم. منظور من دوره زمانی بود که در ادامه نظرم هم گفتم همین و. بحث من تو قسمت اول نظرم روی انتخاب کلمات امروزی بود. در ضمن من نظر شخصی خودم و گفتم و اون آزادی ای که گفتید حق هر نویسنده ایه. این نظر شخصی منِ که همچین برداشتی رو بهم می ده. به هرحال اگر سوتفاهمی پیش اومده عذر می خوام♥
میرزا
میرزا
٩٥/٠١/٠٦
٣
٠
خیلی از شما متشکرم جناب سرلکی که احترام به مخاطبتون گذاشتین و پاسخ دادین. صد البته حرف شما متین و درست؛ اما خب یادداشت هم با تمام زیر و بم ها و ریزه کاری ها، مختصات خاص خودش رو داره. و این نکته همیشه باید مد نظر نویسندۀ اثر باشه که هر آدمی، یا بهتر بگم، هر مخاطبی، از نتیجه گیریِ خود نویسندۀ اثر نه تنها تاثیر نمی گیره، بلکه ممکنه نتیجۀ عکس بده و حتی در مقابلِ نویسنده موضعی متفاوت بگیره. نویسندۀ یادداشت بهتره که راهکار و یا هر اندیشه ای رو داره، در پسِ ریزه کاری های ادبی بیان کنه؛ مثلا همین که نوشتین : «قرآنی که در دین اجباری نگذاشته و محمدی(ص) که پای بر آستان درب ابوسفیان به بهانه‌ی اجبار به امر مسلمانی وی پس از فتح مکه نگذاشت و علی(ع) که در هنگامه «جمل»، «عایشه» را روی اشتری گذاشت و با احترام به بیت رسول خدا(ص) فرستاد به ما می‌گویند که رسم دین و انتخاب دین بر پایه فهم خویشتن، انسان مداری و کسب رضایت اقدس الهی است» کافیه و مخاطب رو با خدا و اهل بیتش طرف قرار میدین که یعنی اگر اندیشه ای هم دارم، از صدقه سر خدا و قرآن و اهل بیت هست.// باز هم ممنونم و بهترین ها رو براتون آرزو می کنم.
z_eslami
z_eslami
٩٥/٠١/١٦
٠
٠
ممنون از توضیحاتتون
سرلکی
سرلکی
٩٥/٠١/٠٦
٣
٠
از شما دو بزرگوار سپاسگزاری میکنم قطعا از نظرات شما می آموزم ، اگر برداشت غلطی هم بوجود آمده بی شک از شاگردی بنده در این عرصه هست- تندی نقادانه ی موجود در یادداشت دین داغدار آدم نشدن تبار ابوالبشر را نیز پای شغل بنده که روزنامه نگاری و منتقدیست در نظر بگیرید. با آرزوی سالی خوش برای تمامی کاربران محترم سایت جیم
میرزا
میرزا
٩٥/٠١/٠٦
٣
٠
خواهش می کنم؛ همونطور که می دونید نقد کاری به شغل صاحب اثر نداره و تنها اثر مورد ارزیابی قرار می گیره. ما نیز سال بابرکتی رو همراه با موفقیت برای شما آرزو داریم.
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠١/٠٦
١
٠
به انتخاب ربط داشت و مرسی : ) اما خب برای من نوعی ثقیل بود!ساده نبود و روان!
محمد
محمد
٩٥/٠١/٠٦
٠
١
از قرار گرفتن نویسنده در موضع دانای کل پیرمراد به سر منزل مقصود رسیده!! که بگذریم،هر چند این متن به ظاهر کم نقص تر از خیلی از نوشته های دیگر است،ارتباط برقرار کردن با آن کاری بس دشوار بود، انگار کسی را از دل تاریخ بیرون کشیده ایم تا برایمان چند سطری درباره ی انتخاب دین بنگارد!!!
m_rahsepar
m_rahsepar
٩٥/٠١/٠٦
١
٠
موفق باشید.نوع نوشته تون نثر سنگینی بود و البته شیرین!اگر از کلمات دیرینه استفاده می کردید به نظرم خواندنی تر هم می شد
زهرا-الف
زهرا-الف
٩٥/٠١/٠٧
١
٠
به نظر من این نوشته تونسته درد اصلی دین گریزی جامعرو نشون بده و با درشت کردن بعضی اتفاقات تاریخی به مخاطبش گوش زد می کنه که حقیقت انتخاب دین چی هست- ادبیات مورد استفاده هم نوعی سبک و دکوره نویسنده هست ، ولی درکل من خیلی به دلم نشست پر از هجا آوایی و کلمات زیبا هست.
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠١/١٢
١
٠
ممنون:)))))))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣