من تغییر می‌دهم من را
ما خیلی آزادیم دیگه...

من تغییر می‌دهم من را

نویسنده : anar_93

این‌که روزهای امتحان کتابخانه‌ها خصوصا کتابخانه دانشگاه و سالنِ مطالعه عمومی‌اش پر باشد و جا برای تکان خوردن نباشد خیلی طبیعی است. ولی اینکه پشتِ ضلع چپ کتابخانه و دقیقا پشت درخت‌ها بعد از ساعت 3 بعد از ظهر که کارگرهای ساختمانِ نیمه کاره کناری رفته باشند، بساط ماچ و موچ به پا شود! پشتِ ضلع راست بساط سیگار کشیدن پسرها باشد. پشت و جلوی ساختمان هم بساط رد و بدل کردن جزوه‌هایی که امتحان‌شان نیم ساعت بعدتر است و به بهانه آن به هم چسبیدن و حرف زدن و حرف زدن و حرف زدن...

این‌که توی راه غذاخوری پسرها مزاحمت‌های لفظی و فیزیکی (دقت کنید خیلی فیزیکی) ایجاد کنند، اینکه پسرها صندلی‌های‌شان مستقیما سمتِ سالن دخترها چرخیده باشد و تمام حواس‌شان سمتِ دخترها باشد که هیچ سوژه‌ای از دست نرود خدای نکرده، اینکه دختری که توی کتابخانه سمتِ دختران است برای دوستش از توی کانال تلگرام جوک‌های مثبت 30- 40 را بلند بلند بخواند و بلند بلند بخندد تا با یک نگاه ارضا شود و اصول و قواعد زن بودن و دختر بودن را برای همه دخترها زیر سوال ببرد...

 اینکه دخترهای کنار دستی‌ات که از قضا می‌دانند(؟!) در کتابخانه باید آرام صحبت کرد در مورد دختر و پسری که هر روز بین قسمت دخترها و پسرها رو در روی هم ایستاده ساعت‌ها حرف می‌زنند آسمان و ریسمان می‌بافند و یکی‌شان به هزاران کتاب مقدس قسم می‌خورد و شرط می‌بندد که دختره حتما با پسره رابطه خاک بر سری داشته...

این‌که وقتی به کسی تذکر می‌دهی که آرامتر، داریم درس می‌خوانیم لبخند کج و کوله‌ای می‌زند ولی ثانیه‌ای بعد پقی می‌زند زیر خنده که... این‌ها می‌خوان درس بخونن، واسه چی اینجان؟ 

 و هزاران این‌که دیگر...

 ===========

پ.ن: از آزادی که حرف می‌زنیم کمی دقت کنیم هیچ کجای دنیا مکان‌های عمومی برای «این‌که» های ما نیست! هیچ کجای دنیا!

دارم به این نتیجه می‌رسم که بین دانشگاه و چاله میدان هیچ تفاوتی از لحاظ فرهنگی نیست که هیچ، بلکه توی چاله میدان هم باز مرام و معرفت انسانی می‌شود پیدا کرد! احساسم مثل پرنده‌های باغ پرندگان است اینجا که هستم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠١/١٩
١
٠
این فضای عمومی زیاد اغراق شده نیس؟ حداقل من در این حد ندیدم
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠١/١٩
١
٠
پس قدر محله تون رو بدون!
anar_93
anar_93
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
اصولا بزرگنمایی رو دوست ندارم ولی چیزی که آزارم داد همین بود و بدتر از اون اینکه این اتفاقا توی محیط دانشگاه بوده
رضا احمدی
رضا احمدی
٩٥/٠١/١٩
١
٠
تقریبا موافقم.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠١/١٩
١
٠
...
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/١٩
١
٠
اتفاقا دانشگاه ما هم اوضاع تقريبا همين بود. هرچند كه نميشه گفت اكثرا حتي! ولي ديده ميشد از اين موارد... اما هميشه نميشه قشر جوان يا دانشجو رو مقصر دونست. رفتارهاي آدمي گاهي نشئت گرفته از يكسري عقده‌هايي هست كه از محدوديت‌ةاي شديد ناشي ميشه... و بهتره ما آدما همديگه رو قضاوت نكنيم.
anar_93
anar_93
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
قطعا بی تاثیر نیست ولی دلیل موجهی هم نیست
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
قضاوت كردن هم به همون ميزان بي توجيه هست البته...
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠١/١٩
١
٠
من همیشه این رو گفتم دهه هفتاد پر بود از قاچاق و برنامه های ساخته شده پیرامونش، دهه هشتاد اعتیاد و برنامه های تلویزیونی، و دهه نود و ارتباطات به چالش کشیده و برنامه های تلویزیونی اش. جامعه ای که حرمت شکسته را به راحتی عنوان میکند و دیوارهایی که آوار فروریخته میشوند و انسانهایی که برای فرار جو دورانها، دورانی بدتر را خلق میکنند و این است خلقیات انسان. اما خدا رو شکر که زمان ما این طوری نبود
anar_93
anar_93
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
تا حدود زیادی موافقم تغییرات ناگهانی تکنولوژی های سرگرم کننده اونقدر زیاد بوده که تاثیر سو خودش رو سریع نشون داده اما باز هم دلیل کافی و موجهی نیست برای من جوان و دانشجو که تفاوت زمان و مکان و فرهنگ و... درک نکنم
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/١٩
١
٠
وقتي ميگن قضاوت نكنيم معمولا اين برداشت پيش مياد كه طرف با اون عمل يا اعمال موافقه... كه خب اين اشتباهيست كه خودش ناشي از قضاوته.
anar_93
anar_93
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
قضاوت به چه معناست؟ کار اون دختری که هزار تا قسم می خوره در مورد رابطه ی دیگران و نظر میده قضاوته ولی اینکه یکی مثل من پیدا بشه که از حق اجتماعیش دفاع کنه و بگه جای آزادی های شما وسط دید مردم و اجتماع نیست و حق و آزادی من هم داره پایمال میشه فقط و فقط دفاع از حقوق شخصی و اجتماعی هست و نه قضاوت
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢٢
١
٠
دوست گرامي! اگر كمي با تامل نظرم رو مي‌خونديد متوجه مي‌شديد كه بنده عرض كردم وقتي ميگم قضاوت نكنيد به معني تائيد كار اونها نيست! من هم مخالفم و دراين فضا بودم. اما هيچوقت اين فضاها باعث نشد از فعاليت‌اي دانشجوييم عقب بمونم! فقط در موردي كه اخلاق بد و بيمارگونه يكي از اساتيدم مانع درس من و سايرين ميشد، حذف اون درس و مشكلات فارغ التحصيلي رو به جون خريدم و با كلي پيگيري اون استاد اخراج شد خوشبختانه. اما ما هيچوقت نمي‌تونيم اجتماع رو مطابق ميل خودمون عوض كنيم! ضمن اينكه حقوق اجتماعي هم از نظ هركس تعريفي داره و اون‌ها هم احتمالا براي خودشون يك سري حقوق اجتماعي‌اي رو قائل هستند!
anar_93
anar_93
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
نظرتون را کامل و دقیق خوندم:) قطعا اگه اونها حق استفاده ی من از یه مکان عمومی اون هم کتابخونه رو نقض کنن برای درس خوندن من مانع ان ولی برای اینکه درس هامو پاس نکردم و خواسته باشم دلیل بیارم این متن رو ننوشتم. حقوق اجتماعی و فردی رو هر کس از دیدگاهِ خودش تعریف نمی کنه. یه سری قوانین کلی وضع شده هستن. مثلا رعایت سکوت توی کتابخونه:) مثلا اینکه هیچ جنس مذکری در هیچ شرایطی حق ایجاد مزاحمت از هر نوعی نداره و خیلی قوانین ساده ی دیگه
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢٣
١
٠
درسته... تنه زدن تعرض محسوب ميشه و از اون بدتر بعضيا تعرض رواني دارن حتي. كه من شخصا در اينگونه موارد كه زياد هم پيش نمياد برام مي ايستم و همونجا به طرف تذكر ميدم چون در رابطه با بنده اكثرا سهوي اتفاق افتاده (چون به نظرم به رفتار خود آدم هم بستگي داره) و صحبت كردن تو كتابخونه هم همينطور... ولي خب اينكه كي داره در مورد كي چه حرفي مي‌زنه (بنده بيشتر اون قسمتها رو عرض كردم) و اينكه يه جمله زيبايي هست كه ميگه: "شما نمي‌توني دنيا رو فرش كني. بايد كفش پات كني). به هر حال تمام دنبا بر وفق مراد هييچكس نيست... و هيچوقت نبوده!
anar_93
anar_93
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
با این قسمتِ حرفتون خیلی موافقم که دنیا به کامِ همه نخواهد بود و با این قسمت تذکر شدیدا موافقم ولی شاید باورتون نشه ولی مزاحمت هایی که می گم هر چند کم بوده ولی در حد تنه زدن نبوده! یه نکته ی خوبی هم گفتین که به رفتار آدمها خیلی بستگی داره خودم هم تو متن یه همچین اشاره ای داشتم که بعضی از دخترها واسه یه لحظه و یه نگاه عفت و حیای خودشون و زیر سوال می برن ولی جانِ کلامم این بود که قانون و آزادی و تمام خواهش های ذاتی ما از خودمون آغاز میشه:)
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠١/٢٠
١
٠
نه ما نمی تونیم خودمون رو سوای از تکنولژی بدونم، ما ضعف تعریفی داریم، چه از تکنولوژی که فقط استفاده اش رو یاد داریم نه تعاریف گسترده اش، وچه تعریف آزادی که به درستی حتی تعریف نشده، که مگر آزادی روابط بی قید وبند است. تعریف، که نه در چارچوب قرار گرفتنهای افراطی، میتواند اثر بخش باشد. و تعریف فرهنگ سازی است. نه فرهنگ گریزی. و فقط میتوان گفت به امید فردایی بهتر برای نه تنها جامعه که تک تک افراد، که از هم سوا نیستن.
anar_93
anar_93
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
متاسفانه معمولا تعریف وچارچوبی از هیچی تو ذهنمون به طور مشخص نداریم:) شاید این هم باشه! به امید اون روز
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٠
١
٠
مسخره بازی بین جوون های ما خیلی دیگه داره زیاد میشه! فرقی هم نمیکنه کجا باشند، تو مهمونی، کتاب خونه، اتوبوس، دانشگاه و ... تنها راهی که به نظر من میرسه اینه که تذکر بدیم (درست و اصولی البته وقتی محترمانه تذکر بریم قطعا تاثیرش بیشتر از حالت عصبانیت و بد حرف زدن). بالاخره کار سازِ این مورد
anar_93
anar_93
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
نکته ی خوبی گفتین تذکر دادن درست و اصولی و بدون هیچ پرخاشی اگه بلد باشیم و جوابگو باشه این روش نه تنها اشتباه نیست بلکه حقِ فردی و اجتماعیمون به حساب میاد
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠١/٢١
١
٠
تصوری که بعضیا از دانشگاه دارن دقیقا همینیه که شما فرمودین...مخصوصا اگه یه شهر دیگه قبول شن...ولی انصافا این یکی دیگه خیلیه!!! شمام عجب با دل پری نوشتیدا!
anar_93
anar_93
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
خیلی بودنش به خاطر این بود که مسئول سالن مطالعه مرخصی بود و تا زور نباشه انگار...:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣