سخت گیر کرده‌ام

سخت گیر کرده‌ام

نویسنده : سایت جیم

سمیه امینی

مثل زمانی که عجله داری و ناگهان لباست، درست آن وسط که  توی چشمه، همون جایی که هیچ راهی برای ترمیمش نیست، به یک میخ بزرگ گیر می‌کند و پاره می‌شود ، یه شکاف عمیق، و تو نمی‌دانی باز هم عجله داری یا نه ، و گیر می‌کنی بین دو امکان رفتن، ماندن و ترمیم کردن، من گیر کرده‌ام.

گیر کرده‌ام، مثل زمانی که خوب که موهایت را جلوی آینه شانه کردی و به خودت یک لبخند تحویل دادی و آماده می‌شوی که بروی روی مبل لم بدهی، خستگی‌ات را بتکانی و با یه لیوان چای داغ بروی توی فکر و هی پشت هم آه بکشی و بروی پارت بعدی فکرت، انگشت کوچک پایت گیر می‌کند به لبه تخت و چشمانت سیاهی می‌رود، حالا همان کنار لم می‌دهی و یه جرعه درد به جای چای می نوشی، من گیر کرده‌ام.

من گیر کرده‌ام، مانند و قتی که در ترافیک با کلی غرولند از خودت می‌پرسی، چرا این راننده گاز نمی‌دهد؟  دیرم شد! و بالاخره می‌رسی و پیاده می‌شوی. در را می‌بندی  و انگشتت لای در می‌ماند. یک آخ بلند ...  با چشم دنبال یک درختی که تکیه دهی و ببینی چقدر درد داری.

من گیر کرده ام، بین یک دنیا نقش ، کلی دوست داشتن و دوست داشته شدن ، گیر کرده ام .

بین دل آدم‌ها و آنها بین دل من، بین ماندن و چگونه ماندن ، بین بودن و چگونه بودن ، بین دوست داشتن و چگونه دوست داشتن گیر کرده‌ام.

بین آن‌هایی که تو بدنیا آورده‌ای و آن‌هایی که تو را به دنیا آورده‌اند ، گیر کرده ام، بین کسانی که تو دوستشان داری و کسانی که تو را دوست دارند ، بین موفقیت دیگران مهمت و بین موفقیت خود مهمم ، گیر کرده ام ، بین جایی که دوست دارم زندگی کنم و جایی که زندگی می کنم.

گیر کرده ام ، بین آنچه که هستم و آنچه که می‌توانم باشم ، گیر کرده ام .

من بین خاطرات گذشته و خاطرات نیامده گیر کرده ام . من بین خود دوست داشتنی ام و خود نگرانم گیر کرده ام . بین آنیما و آنیموسم گیر کرده ام . من در سی وپنج سالگی و ادامه آن گیر کرده ام . من بدجور گیر کرده‌ام، من خودم در خودم سخت  گیر کرده‌ام.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٥/٠١/٠٥
٢
٠
خیلی خوب بود ، بعضی از گیر کردن هایش هم که وصف حال من هم بود . ممنون خانم امینی . موفق باشید ...
A_ReBeL_H
A_ReBeL_H
٩٥/٠١/٠٥
١
٠
یادداشته یا داستان کووتاه ؟ :/ یکی از سردرگمی درم بیاره؟
مریم سادات
مریم سادات
٩٥/٠١/٠٦
٢
٠
یاد داشته
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠١/٠٦
٠
٠
یادداشته :) امیدوارم درسامو خوب یاد گرفته باشم و اشتباه نگفته باشم =)))
مریم سادات
مریم سادات
٩٥/٠١/٠٦
١
٠
عالی بود عالییییییی : ) خیلی خوب تونستم با این متن ارتباط برقرار کنم ...
میرزا
میرزا
٩٥/٠١/٠٦
١
٠
خوب بود یادداشت شما خانم امینی؛ موتیف "گیر کرده ام"رو به مقدار لزوم استفاده کرده بودین، اما پاراگراف اول و دوم به خاطر جملات طولانی کمی خوندنش مشکل بود. چند جایی هم مشکل فاصله گذاری و نگارشی دیدم. سرجمع خوب بود. با آرزوی موفقیت برای شما
نرگس
نرگس
٩٥/٠١/٠٦
٠
٠
یکی متو راهنمایی کنه ،ایم مطلب برنده شده یانه؟آیا همه مطالب ارسالی تو سایت گذاشته میشه؟؟؟
میرزا
میرزا
٩٥/٠١/٠٦
١
٠
این مطالبی که تا 12 فروردین روی سایت قرار می گیرن، برگزیده های 900 اثری هستند که به دست داورها رسیده. به عبارتی داورها از بین 900 اثر، تعدادی رو انتخاب کردند و برگزیدند که وارد مرحلۀ دوم بشن و این برگزیده ها، اینایی هستند که شما در این مدت تعطیلات عید روی صفحۀ اصلی می بینید. و بعد در هفتۀ سوم فکر می کنم، از بین همین یادداشت ها و شعرها و داستان های برگزیده، اول، دوم و سومشون مشخص میشه در هر قالب. انشالا که کامل گفتم.
A_ReBeL_H
A_ReBeL_H
٩٥/٠١/٠٦
٢
٠
خب؛ یه پیشنهاد به نویسنده می دم که اگه انجامش بده یه سری مشکلات که تو شیوه نگار متن هست برطرف می شه. یادداشتتون و با صدای بلند برای خودتون بخونید و هر جا تپق زدید یا حس کردید که کلمه ای مناسب اون جمله نیست ویرایش کنید و کلمات ملموس تری بیارید. راجع به یادداشتم بگم که مشکلی رو که خیلی از یادداشت ها باهاش سر و کار دارن و اینجا هم میبینمش اینه : پایانش حالت شعارگونه داره، گویا نویسنده قبل از ای حرفش و زده و حالا اومده شعار هاش و بده. در هر صورت لذت بردم از کارتون. موفق باشید♥
نرگس
نرگس
٩٥/٠١/٠٦
٢
٠
احسنت موافقم
سمیرام
سمیرام
٩٥/٠١/٠٦
٢
٠
بسیار لذت بردیم :)
asadzadeh_s
asadzadeh_s
٩٥/٠١/٠٦
٠
٠
نمیدونم به نظر من یکم تک گویی درونی بود ..اما با دوستان بسیار موافقم که آخر بیشتر مطالب شعارگونه تمام میشه و خب این زیاد جالب نیست
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات