طوطی و قفس / شعر
شعر

طوطی و قفس / شعر

نویسنده : سایت جیم

علیرضا رجبعلیزاده کاشانی

به بازرگان بگو زنده ست و گرم و، تازه اين طوطي

بگو مي‌داند از «مردن» همين اندازه اين طوطي

بگو با چشم‌هايش - گرد و بي‌حالت - قفس مي‌ديد 

جهان تازه را هم پشت اين دروازه اين طوطي

بگو مي‌خواست پيش از آخرين خوابش قفس را هم

رها از خود ببيند قدر يك خميازه؛ اين طوطي

قفس از هر طرف باز ست اما بازه‌اي بسته ست

اگر يك عمر پر واكرده در اين بازه اين طوطي 

بگو خاك قفس را سرمه آواز خود مي‌كرد 

كه دارد پيش ديگر طوطيان آوازه اين طوطي

پرم سبز و سرم سبز و زبانم سرخ؛ بازرگان 

منم  - با مردني هر بار اما تازه - اين طوطي

#

 كتاب قصه را فرياد چاقو خورده‌اش پر كرد

ميان كوچه در اوراق بي‌شيرازه  اين لوطي...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠١/٠٥
٠
٠
چه دلم برا طوطیه سوختش:(
زهرا
زهرا
٩٥/٠١/٠٥
٠
٠
سلام ، شعر خوبی بود اما/من به جای آقای محمدکاظمی بودم به آثاری که اختصاصی برای فراخوان شعر گفتند رو بیشتر مورد توجه قرار می دادم/این شعر ماه ها پیش در سایت های مختلف پخش شده/امیدوارم در داوری نهایی آقای محمد کاظم کاظمی این موضوع را مد نظر گرفته باشد/خداقوت
انسیه سادات رستمی
انسیه سادات رستمی
٩٥/٠١/٠٦
٠
٠
با نظر زهرا موافقم /اما آقای رجبعلی زاده الحق شاعرند و هنرمند/ غزل رو چند بار خوندم / دایره واژگانی بالایی در این شعر هست /امیدوارم حق به حق دار برسه
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠١/٠٦
٠
٠
خیلی خوب بود:)موفق باشین:)
میرزا
میرزا
٩٥/٠١/٠٦
٠
٠
لذت می بریم از اشعار دوستان، موفق باشید!
بزرگخشنود
بزرگخشنود
٩٥/٠١/٠٧
٠
٠
سلام .به شاعر این شعر تعظیم میکنم از همین جا.استاد رجبعلیزاده کاشانی شاعر بسیار بزرگی است .توصیه میکنم دوستانی که نظر داده اند این شعر ربطی به فراخوان ندارد دوباره شعر را بخوانند تا ببینند این شعر دقیقا مساله انتخاب را نشانه گرفته.انتخاب یک نوع زندگی .آنهم با یک زاویه دید نو و متفاوت.
خدایی
خدایی
٩٥/٠١/٠٧
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگزاریم سلام .این شعر با تلخی بی پانی که دارد از باشکوه ترین شعرهایی بود که خوانده ام.دوستان مخالف محتاط تر نظر بدهند لطفا .
خدایی
خدایی
٩٥/٠١/٠٧
٠
٠
با شکوه پس
امین
امین
٩٥/٠١/١١
٠
٠
عجب شعری!!!!!!! من که رسما میخکوب شدم.دم استاد رجبعلیزاده کاشانی گرم
پربازدیدتریـــن ها
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
حال عجیبی داشتم

اولین قرار عاشقی

٩٦/٠٥/٣١
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

غیرت

٩٦/٠٥/٢٩
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
تبلیغات