یك عذرخواهى به احساس خود بدهكاریم

یك عذرخواهى به احساس خود بدهكاریم

نویسنده : deathful_33

همه ما یك عذرخواهى به احساس خود بدهكاریم...

زمانى كه براى نگه داشتن آدم‌هاى اشتباه پا فشارى كردیم. آن زمان كه دروغ شنیدیم و سكوت كردیم. جایى كه باید می‌رفتیم اما ایستادیم. از هیچ و پوچ رویا ساختیم و ذوق كردیم. براى فرار از حقیقت لج كردیم و لج كردیم و لج كردیم.

خاموش كن فانوس وابستگى‌ات را. گاهى چه اصرار بیهوده‌ای‌ست اثبات دوست داشتن‌مان به آدم‌ها. معرفت‌هاى بی‌جای‌مان. مهربانى‌هاى الكى‌مان. تلاش‌هاى بى‌مورد براى حفظ رابطه‌هامان... وقتى براى بعضی آدم‌هاى امروزى خوبى و بدى یكسان است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
اما من اعتقاد دارم باید خوب بود در هر شرایطی مهربان بود و مهربانی کرد و عشق ورزید‌.تصور کنید در طول روز پنج نفر از خوب بودن خسته بشن و بخوان مثل کسی بشن که ازارشون داده..در اخر سال چندتا ادم خوب برامون می مونه؟قبول دارم که گاهی احساس باعث اتفاق های ناخوشایندی برامون میشه ..و گاهی خیلی اذیت میشیم از روابطی که به صلاحمون نبود و نیست..اما اگه ما هم بخوایم مثل فرد مقابلمون باشیم اون وقت خودمون هم میشیم منبع ناراحتی دیگران.ما سعی میکنیم خوب باشیم انسان باشیم تا اول از همه خودمون از وجود خودمون از زندگی خودمون لذت ببریم وقتی چشمامو نو میبندیم از حرف و رفتارمون پشیمون نباشیم.اصلا هم مهم نیس برای کسی خوب و بد بودن فرقی نداره.قلم افکارتون همیشه توانا:)
admincheh
admincheh
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
من هر موقع بی مورد روی چیزی اصرار کردم بد دیدم ، سرم هم به سنگ روزگار هم خورده و نخورده بازم تجربه نمیشه واسم:|
b_noori
b_noori
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
خوبی که از حد بگذرد...
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
قطعا با این حساب از یکی بیشتر این بدهکاری ما
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
برای آدم های امروزی خوبی و بدی یکسانه ولی واسه خود آدم فرق میکنه که خوب باشه یا بد. به اون قول معروف که میگه:آدمای بد روزهاشونو راحت تر سپری میکنن آدم های خوب شبا راحت تر میخوابن.
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات