هدف اصلی‌ام در سینما، ماندگار شدن است
مصاحبه اختصاصی با فرناز رهنما

هدف اصلی‌ام در سینما، ماندگار شدن است

نویسنده : حاجی فیروز

بیشتر مردم فرناز رهنما را با نازنین فرهمند ساختمان پزشکان می‌شناسند. کاراکتر دوست داشتنی که بیماری روانی داشت و به خاطر بیماری‌اش مدتی هم در آسایشگاه روانی بستری شده بود. او نقش مقابل بهنام تشکر در کار محبوب سروش صحت به نویسندگی پیمان قاسم‌خانی بود.  رهنما در سال 1360 در اصفهان به دنیا آمده و فقط کلاس اولش را در شهر مادری‎اش تحصیل کرده. خانواده رهنما در هشت سالگی دخترشان به تهران مهاجرت می‌کنند و نهایتاً فرناز رهنما در سال 1380 وارد دانشکده هنر و معماری تهران می‌شود و در رشته بازیگری تحصیل می‌کند. همسر فرناز رهنما، کیارش اعتماد سیفی، یک آهنگساز است که عضو تیم محسن نامجو بوده و در حال حاضر در دانشگاه تدریس می‌کند. مصاحبه ما با فرناز رهنما را در ادامه بخوانید.

+ چرا کم کارید؟!

- دلیلش واضح است. من استمرار حضورم را ترجیح می‌دهم، به این‌که چهار سال هر روز هر شبکه‌ای بزنید من را ببینید. من در این 15 سالی که کار حرفه‌ای می‌کنم. سعی می‌کنم هر سال یک تئاتر یا یک سریال یا یک فیلم داشته باشم. ولی این‌که بخواهم از این سریال بپرم به آن سریال! نه! از سال اول حضورم این اتفاق نیفتاده تا همین الان که 15 سال گذشته! فاکتورهایی که برای من اهمیت دارد متن، کارگردان، تهیه کننده، نقشم و بازیگر‌های مقابلم هستند. ششمین قضیه هم مسائل مالی است. اگر از 5 فاکتور اصلی سه تایش من را اغناء کند، قطعاً در آن کار حضور پیدا می‌کنم. اما خب دلیل این که کم کار هستم، این است که در کاری بازی می‌کنم که خودم بتوانم از آن کار دفاع کنم، نه این‌که فقط یک حضوری داشته باشم و یک پولی بگیرم و چهار تا مصاحبه و صحبت داشته باشم و تمام شود و بروم سراغ یک کار دیگر! 

+ هیچ کار قابل توجهی در جشنواره فجر امسال به شما پیشنهاد نشده بود!؟

- حقیقتش را بخواهید دو تا کار بود که نقش‌ها نقش‌هایی نبود که قابل قبول باشد. دو سه سالی هست که البته نقشی که دوستش داشته باشم، به من پیشنهاد نمی‌شود. مساله دیگری هم هست. نمی‌خواهم بگویم همیشه یک سری بازیگر خاص در سینما بازی می‌کنند و همان‌ها تکرار می‌شوند، اما متاسفانه برای من یک نقشی که دوست داشته باشم پیشنهاد نمی‌شود.

+ انتظار می‌رفت بعد از بازی خوبی که در ساختمان پزشکان سروش صحت داشتید، کار خوبی در سینما به شما پیشنهاد شود!

- وقتی که در یک نقشی کلیشه می‌شوی، پیشنهادها هم بالطبع پشتش همان است! یادم هست که بعد از بازی در فیلم سینمایی «اقلیما» ساخته آقای عسگرپور، هر چه نقش قاتل و منفی بود، به من پیشنهاد می‌شد. یا بعد از سریال «زیرزمین» نقش هر دختر معصوم و آرومی به من پیشنهاد می‌شد. بعد از ساختمان پزشکان هم با گروه‌ها و اکیپ‌های مختلف، هر چه کار طنز بود پیشنهاد می‌شد. من نگاه می‌کردم که این کار طنز به ساختارهای من نزدیک هست یا نه! آن‌هایی که قابل قبول بوده، کارهایی‌ست که من بعد از ساختمان پزشکان در آن‌ها بازی کردم. مثل «هفت سنگ» و «یادداشت‌های یک خانم خانه‌دار»

 برای من کارگردان، نقش و متن خیلی اهمیت دارد. یعنی اگر احساس کنم که جایی برای کار ندارد و در راستای سلیقه من برای بازی نیست، قبول نمی‌کنم. این طوری راحت‌ترم تا به هر قیمتی هر وقت به من زنگ می‌زنند بگویم سر این کار و آن کارم.

+ چرا چند وقت است فقط نقش یک دختر شیرین‌عقل را بازی می‌کنید؟!

- شیرین عقل بودن‌ها به نوع نوشتار متفاوت نویسنده‌های کارها برمی‌گردد.  بعد از ساختمان پزشکان خیلی وقیحانه رسماً نقش کسانی که دیوونه بودند را به من پیشنهاد می‌کردند. اگر در کارهایی که من داشتم دقت کنید، نوع نوشتاری نویسنده‌ها متفاوت هستند. نوع نوشتار آقای قاسم‌خانی با نوع نوشتار آقای بذرافشان یا آقای پیام، فرق دارد. این است که من را متمایز می‌کند. سعی می‌کنم که متفاوت باشد. اما باز در چارچوب تلویزیون مخصوصا اگر بخواهی مرز لودگی و طنز را حفظ کنی که موی نازکی هست، به خاطر خط قرمزهایی که داری از ابزار مختلفی مثل بدن نمی‌شود استفاده کرد. من این ارضای روحی را در تئاتر انجام می‌دهم. که خدا رو شکر می‌کنم حداقل سالی یک تئاتر را داشتم. دست آدم در تئاتر برای نقش‌های مختلف باز است. اما در تلویزیون فرناز رهنما همان فرناز رهنما با همان تارهای صوتی و همان چهره و گریم ساده تلویزیونی است. در این شرایط فقط متن است که بازی را متفاوت می‌کند. حالا اگر فعلا شبیه شده و همه شیرین عقلند، شاید خواسته کارگردان است.

+ اولین باری که نقش یک دختر شیرین عقل را بازی کردید، همین ساختمان پزشکان است دیگر؟!

- راستش شیرین عقل کلمه درستی نیست! این بیوگرافی هر شخصیتی می‌تواند باشد. حالا شما اگر «یادداشت های یک زن خانه دار» را دیده باشید، یک ظریف‌کاری‌هایی را سعی می‌کنم داشته باشم. ما در این سریال ما یک زن و شوهری هستیم که از صداقت زیاد به دروغ‌گویی متهم می‌شویم. در واقع یک کار موفق کاری است که در آن آدم‌ها شیرین باشند. حالا یکی شیرین عقل است، یکی نفوذی‌ست ولی شیرین است و همین طور بقیه نقش‌ها. 

+ هدف فرناز رهنما در سینما چیست؟! سیمرغ جشنواره؟!

- مطمئناً هر کسی دوست دارد سیمرغ بگیرد. و دروغ بزرگی‌ست که بگویم نه، من اصلاً برایم اهمیت ندارد! معلوم است که دارد. من دیده نشدن رو به بد دیده شدن خیلی ترجیح می‌دهم. دوست دارم اگر روزی ان‌شاءالله توانستم سیمرغ بگیرم، کاری باشد که بتوانم از آن دفاع کنم و با افتخار در سالن سینما بنشینم و ببینمش. ولی هدف اصلی‌ام ماندگاریست. این‌که آن‌قدر روی خودم با کارهای شریف کار کنم که ماندگار شوم، چون اگر یک بار کج بروی تمام است. سعی می‌کنم بد جا نیفتم و تکراری نشوم. همین که آهسته می‌روم یک دلیلش این است.

+ الهام هفت سنگ پایین‌تر از نازنین ساختمان پزشکان نبود؟!

- من این نظر را ندارم! هر کاری یک فاکتورهایی دارد. مثلا من وقتی وارد پروژه هفت سنگ شوم. تهیه‌کننده، کاگردان و همه عوامل همکارهای تئاتر من بودند. چهره‌ها جدید و بکر بودند و اتفاقی که برای ساختمان پزشکان افتاد، می‌توانست برای هفت‌سنگ هم بیفتد. من همان قدری که فکر نمی‌کردم ساختمان پزشکان این‌قدر مقبول باشه، فکر نمی‌کردم این حواشی برای هفت‌سنگ به وجود بیاید.

+ دوست داشتنی‌ترین کارتان؟!

- بالاخره آدم وقتی بین مردم محبوب شود، مهم‌ترین اتفاق زندگی‌اش افتاده است. با این دید قطعا ساختمان پزشکان. چون لذت بخش بود و باعث شد مردم من را بشناسند. کار شریفی هم بود. شوخی‌های روزی داشت و همین هم مردم را جذب کرد. ولی از این لحاظ که احساس کردم در بازیگری من اتفاق بزرگی افتاده، تئاتر «چشم‌اندازی از پل» در سال 84 بود.

+ اشتیاق کار با کدام کارگردان یا کارگردان‌ها را دارید؟!

- آقای نادر برهانی مرند، آقای حسین کیانی، آقای حمیدرضا آذرنگ، آقای محمد یعقوبی که از ابتدای کارم دوست داشتم با آن‌ها در تئاتر کار کنم و این قضیه برایم خیلی هدفمند بود. که تا به حال یا انتخابشان نبودم یا زمان‌مان به هم نمی‌خورده. در سینما و تلویزیون هم کار با آقای فتحی کار پر تجربه‌ای برایم خواهد بود. همچنین آقای مهرجویی و خیلی دوستان دیگر که فعلا حضور ذهن ندارم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
به به...بازیگر محبوب و مردمی...یک هنرمند واقعی...احسنت به گروه حاجی فیروز با این مصاحبه...
حاجی فیروز
حاجی فیروز
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
ایشون خیلی خوب بودن :))‌تقریبا یک ساعت وقتشون رو در اختیار من قرار دادن :)‌خدا واسه هنر کشور حقظشون کنه :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
من فرناز رهنما رو خيلي دوست دارم. ولي همه بازيگرا يه جوري ميگن ما فقط فيلمنامهو كارگردان برامون مهمه، انگار اوني كه اين همه فيلمهاي در پيتي مي‌سازه منم!
حاجی فیروز
حاجی فیروز
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
خخخ خب هر کسی از ظن خود شد یار من!‌فیلمی که برای یک بازیگر درپیتیه،‌ممکنه واسه یکی عالی باشه :دی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
دمتون گرم رفقا خیلی روون و عالی بود, جدا کدومتون رفته گزارش گرفته؟
حاجی فیروز
حاجی فیروز
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
قربانتون آقای بهمنی :)) لطف دارید. محمدرضا ضیاء :)
ali007
ali007
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
چون ایشون رو کلا نمیشناسم نخوندم:|
m-ziya
m-ziya
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
ساختمان پزشکانو ندیدی مگه!؟ :|
حاجی فیروز
حاجی فیروز
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
ساختمان پزشکان رو ندیدییی؟؟؟ از پس بلاد کفری میبینی خخخ
ali007
ali007
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
ندیدم محمدرضا تلویزیون نگا نمیکنم زیاد خب خخخخ
ali007
ali007
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
آره ناصر ى 14 سالی هس-_-
حاجی فیروز
حاجی فیروز
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
کلا 17 سال داری بعد یعنی از سن 3 سالگی بلاد کفر؟؟؟:/.
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
جمله بندی ها یه جوری بود! حتما که نباید عینا همون چیزی رو که ایشون گفتن پیاده کنین! اشکال ویرایشی داشت یه مقدار! جدی جدی دارین آخر میشین! :دی اون دعای اول صبحم گرفته! وای خدایا شکرت!! خخخخ عجب آدم پلیدی هستم و خبر نداشتین!! :دی
m-ziya
m-ziya
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
چرا گیری میدین که خودتون میدونین الکیه آخه؟ خخخ باشه اصلا ما آخر شما اول شین :))
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٠٥
٠
٠
خیلی خوب بود. مصاحبه با ایشون. من هم بازی ایشون رو دوست دارم مخصوصا توی ساختمان پزشکان. وقتی دیدم که ایشون تا به این حد مردمی هستن که حتی با جیمی ها مصاحبه کردن خب ارادتم به ایشون خیلی بیشتر هم شد. هم آرزوی موفقیت برای ایشون و هم برای حاجی فیروزی های عزیز که زحمت کشیدن برای این مصاحبه.
حاجی فیروز
حاجی فیروز
٩٥/٠١/٠٥
٠
٠
نظر لطفته حسین جان. تمام تلاشمون رو کردیم تا تونسته باشیم نظرشما دوستان عزیز رو جلب کنیم و یک روز خوب رو در سایت به وجود بیاریم:).
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤