خانه‌ای که در داشت / شعر

خانه‌ای که در داشت / شعر

نویسنده : سایت جیم

مجید موسوی

باران که می‌زند

تنها مانکن‌ها لذت می‌برند  

من خیس می‌شوم 

پایم توی کفش خفه می‌شود 

و احساس بدی دارم 

از آدم بودن 

 

معلم دینی هم 

همین را می‌گفت 

وقتی درس 

به روزهای آخر  پیغمبری رسیده بود  

وقتی بچه‌ها نمی‌دانستند 

گریه کنند یا بخندند 

برای جانشینی که انتخاب شده 

برای مردی که بعد مردنش هم 

زندگی کرد 

بیست و پنج سال 

در خانه‌ای که در داشت 

و دیگر هیچ چیزی نداشت...

 

پدرم می‌گفت 

دیوارها زندگی بیش تری می‌کنند 

پنجره بودن همیشه خوب نیست 

شیشه‌ات را که سنگ‌ها نشانه روند 

چاره‌ای جز شکستن نداری 

همه چیز خوب بود 

اگر واژه‌ها عوض می‌شدند

خدا = خرما 

زندگی = مرگ تدریجی 

جانشین = مرد خانه نشین! 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٣
١
٠
سلام...شعر زیبایی بود و به مبحث مهمی در صدر اسلام اشاره داره اما باز هم موضوع جشنواره در آن کم رنگ بود کلی نسبت به باقی اثار بحث انتخاب برجستگی بیشتری داشت...شعر از طعنه های خوبی برخوردار بود...خداقوت...یاعلی...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠١/٠٣
١
١
باران که می‌زند تنها مانکن‌ها لذت می‌برند " ینی چی اونوقت ؟ "
m_shokri74
m_shokri74
٩٥/٠١/٠٣
١
٠
موافقم
میرزا
میرزا
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
انشالا در بحث شعر تخصصی دوستان نظر خواهند داد، ما فقط از خوندن اشعار دوستانمون لذت خواهیم برد.
naser_j
naser_j
٩٥/٠١/٠٤
٠
١
شعر خوبی بود ،با این که منم متوجه اون بند مربوط به مانکن نشدم اما با نظر دوستمون که گفته به انتخاب نپرداختین مخالفم ،نباید تک تک بند ها به انتخاب بپردازه مهم این بود که به نوعی مهم ترین حرف این شعر انتخاب بود.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
سلام. شعر بسيار زيبايي بود و خيلي مرتبت به موضوع جشنواره. موفق باشيد
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
موضوع اصلی شعر انتخاب بود، ریتم خوبی رو هم طی کرد شعر، قضیه ی در و دیوار هم به نظرم جالب بود اما خب... یا شعر باید در مورد جانشینی پیامبر باشد و یا یک موضوع دیگه. احساس میکنم مقداری اواخر شعر پراکندگی وجود داشت. موفق باشید
محمد
محمد
٩٥/٠١/٠٥
٠
٠
؟؟؟
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠١/٠٦
٠
٠
مانکن؟منظورتون مانکنای مغازه هاست؟
پربازدیدتریـــن ها
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
بلال فروشی ناموفق

سیگارت بهمن / قسمت دوم

٩٥/١١/٠٣
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
از آلودگی هوا تا رفتار عجیب شاخ های اونستاگرام

فائزه در سرزمين عجايب / قسمت اول

٩٥/١١/٠٥
ترانه ای سروده خودم

تولدت مبارک عشقم

٩٥/١١/٠٤
آسوده بخوابید

مبارزان آسمانی آتش

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
غریبانه

خدانگهدار، سفرت بخیر!

٩٥/١١/٠٤
آتش در نبودت بی رحم می تاخت!

کاش بودی باران

٩٥/١١/٠٢
نسل جدید عشق و عاشقی

عشق الکترونیک

٩٥/١١/٠٤
شعری سروده خودم

برخیز و بگو زنده ای!

٩٥/١١/٠٢
خشت خشت دلش لرزید

بعد از تو

٩٥/١٠/٢٩
حس خوب

مه ای در بامداد

٩٥/١٠/٢٩
از برخورد دو قطار تا پلاسکو

حادثه و خاطره

٩٥/١١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات