سید سلمان علوی

اسفند می‌شوم که ببینم بهار را

شب می‌شوم ستاره‌ی دنباله‌دار را

گستاخ می‌شود لحظات مسیر تا

بی‌تاب‌تر شوم هیجان قطار را

بی‌تاب‌تر شوم سحری را که می‌وزد

شب‌های گیسوانه‌تر از بیشه‌زار را

پس در حروف شعرِ ترم غوطه می‌خورم

تا تازه‌تر شوم هوس جویبار را

اما کدام غسل تواند که پاک کرد

این طینت لجن شده در شوره‌زار را

جز این که رو کنم به کرامات چشم‌هات

تا آبروی خویش کنم آبشار را

هنگام، غسل کردم و آب از سرم گذشت

وقت زیارت است، مپوشان عذار را

آب از سرم گذشت و نفس می‌کشم هنوز

فرصت شمرده‌ام غزل احتضار را

ساحل کجاست تا بنشاند به دامنش

این موج‌های بی‌رمق بی‌قرار را؟

امشب ببخش لحن مرا و حلال کن

کفتارهای وحشی گاه و گدار را

از نیمه بازِ پنجره در خلوتم بتاب

دیوانه کن مرا و برقصان غبار را

با تو عبور می‌کنم آفاق نور را

در من مرور می‌کنی آیات نار را

خود را مرور می‌کنم و شکوه می‌کنم

تقویم بی‌نصیبی فصل شکار را

خود را مرور می‌کنم و هفته می‌شوم

شب‌های بی‌ستاره و چشمان تار را:

من در کویر شنبه به این شعر آمدم

در راه دیدم آن شتر راهوار را

دوشیدمش، نشست و به لب‌هام خیره شد

نوشیدم و رمید و ندیدم سوار را

یکشنبه‌ها صدای تو ناقوسی از طلاست

یکشنبه می‌شوم که بسنجی عیار را

ظهر دوشنبه راهی مصراع دیگرم

کز صورت سه‌شنبه بگیرم خمار را

اما چهارشنبه‌ شبیه توسّل است

در چارشنبه چنگ زدم چشمه‌سار را

آنگاه روضه خوان شدم و اشک ریختم

پایان پنجشنبه‌ی شب‌زنده‌دار را 

پس کفر نعمت است اگر آرزو کنم

در جلوه‌های روشن تو سایه‌سار را 

بیچاره آن دلی که تو را سر نباخته‌ست

امشب بر آن سرم که ببازم قمار را

از این به بعد شاعر جبر مقدّسم

بگذار رو سیاه کنم اختیار را:

من آن گلی شدم که نچیدم برای تو

آهو شدم که رام نشد سرمه‌زار را

نفرین به ایستگاه و نفس‌های بین راه

نفرین شدم دقایق گشت و گزار را

من با زنان صومعه هم‌خواب بوده‌ام

اعدام کن زنان غنیمت‌شمار را

با من خدا بخیر کند حال دِیر را

بی تو خدا زیاد کند چوب دار را

بر شاخه‌های جمعه انار رسیده‌ای‌ست

خون کن دل مرا و بترکان انار را

خون می‌شوم، بریز مرا و تمام کن

تاوان بگیر حوصله‌ی روزگار را

در من فرو بریز تمام مرا و بعد

آتش بزن دقایق بی اعتبار را

حالا نماز وحشت من را قضا بخوان 

کم کم به هم بزن قَدَر کردگار را

تلقین بخوان و باز به گوشم اذان بگو

لبریز کن مرا و بنوشان مزار را

آنگه دوباره فرصت پیراهنی بده

اندام این جنازه‌ی بی بند و بار را

تا باز در نگاه حسود فرشتگان 

بر تن کنم تبارک پروردگار را

انگشت‌ها به سمت تو چرخید و ظهر شد

باران گرفت ثانیه‌های دچار را

ساعت درست رأس خبرهای دیشب است

ساعت مرور کرد خبردار خار را

سرنیزه‌ها یکی شد و در خود خلاصه کرد

تشویش‌های بیش و کم نیزه‌دار را

حالا قرار عقربه‌ها در مدار توست

بشکن مسیر را و بطوفان مدار را

حالا تمام ثانیه‌ها اسم اعظمند

یک یا علی بس است دم ذوالفقار را

رنج سفر دو پای نماز مرا  شکست

کوتاه کن مسافر من انتظار را

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٣
٠
١
جالب بود
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٠٣
١
٠
چقدررررررررررررررر عااااالي و پر از حس عارفانه بود اين شعر. دست مريزاد
m_shokri74
m_shokri74
٩٥/٠١/٠٣
٠
٠
سلام عذرخواهم اشتباه شد بزرگوار
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠١/٠٣
٠
١
بسیار زیبا
m_shokri74
m_shokri74
٩٥/٠١/٠٣
١
١
بله بسیار زیباست
مهران شکری
مهران شکری
٩٥/٠١/٠٣
١
١
سلام خداقوت سال نو مبارک به شعر ها که توجه می کنم اثری از موضوع جشنواره نمی بینم!!!!!!!!
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
سلام جاناب شکری. قرار نبوده که حتما از کلمه انتخاب درش نام برده شده باشه یا اینکه مستقیم به انتخاب یک چیزی اشاره کرده باشه
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
مجتبی عزیزم درود. البته که لزومی نداره اسم و کلمه انتخاب داخل اشعار باشه، اما خب بهرحال یه نیمچه ارتباطی هم باید داشته باشه دیگه! آره؟ وگرنه که "هر"، تاکید میکنم "هر" موضوعی؛ بهرحال در بطن اش یک انتخابی داره. مثلا یک درام عاشقانه تین ایجری هم انتخاب معشوق یا همسر در درونش داره. اما اینکه نویسنده آگاهانه در موضوع مدنظر جشنواره نوشته باشه، مساله ای جداست. من نقد فنی ندارم به اشعار، چون سوادش رو ندارم. اما بنظرم رسید موضوع مورد اشاره این دوست مون، به جا بود.. که بنده هم این چند سطر رو تقدیم کردم. دوستت دارم پسر. موفق باشی.
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
سلام مخلصم کامران خان. عرض ارادت:)
m_shokri74
m_shokri74
٩٥/٠١/٠٣
٢
٠
البته پیچیدگی گویی لزوما عارفانه نیست، موضوع کو!!!!!!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٠٣
٠
١
من نگفتم چون پيچيدست، عارفانس. برداشتم اين بود كه عارفانست با اسفاده از سمبل‌ها. حالا ممكنه كه برداشت من منظور شاعر نباشه ولي بههر حال برداشت آزاد است!
m_shokri74
m_shokri74
٩٥/٠١/٠٣
٢
٠
بله کاملا درست میفرمایید اما به هر صورت وجه اشتراکی با موضوع جشنواره زیاد نداشت
رضا
رضا
٩٥/٠١/٠٣
٢
٠
بله متاسفانه اثری از موضوع جشنواره در اشعار دوستان نیست.
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
اگر بخوام راستش رو بگم خیلی شعر خوبی بود. شاعر قافیه ای رو انتخاب کرده بود که دستش خیلی باز بود. اما یک مورد دیگه ای که بود این بود که من آخرش که رسیدم کاملا اولش یادم رفت! یعنی خیلی طولانی بود. چند بار هم خوندم ولی خب نتونستم موضوع اصلیش رو بفهمم. گمان میکردم اولش از یک موضوع بحث شده و آخرش یک موضوع دیگه. در کل خب بود ولی من اثری از انتخاب ندیدم.
سهراب
سهراب
٩٥/٠٣/٠١
٠
٠
هم از عنوان و هم از مضمون این شعر کاملا پیدا است که برداشتی است از دعای عهد. مضمون دعای عهد اینه که انسان با امام زمان عهدی میبنده و درخواست میکنه که وقت ظهور دوباره به این دنیا برگرده. نوعی رجعت. بنظرم شاعر در این شعر دست به یک انتخاب بزرگ زده، به عبارتی بزرگترین انتخابی که ممکنه یه انسان در طول زندگیش داشته باشه، انتخاب یک زندگی دوباره. فکر میکنم اگه رفقا با این دید شعر رو ببینن جای ابهامی نمیمونه.
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
خیلی زیبا بود و البته لبریز از احساس،احسنت
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠١/٠٥
٠
٠
چه دلنشین بود این شعر:) مبارکش باشه منتخب شدنش:)
انسیه سادات رستمی
انسیه سادات رستمی
٩٥/٠١/٠٦
٠
٠
شعر پر پیمونه ای بود ، دوستان خوب نقد کردند و حرفی برای گفتن نمانده
محمد خوش آمدی
محمد خوش آمدی
٩٥/٠٧/١٤
٠
٠
باسلام شعر زیبا و جالبی بود از سیدسلمان علوی اقای سیدکریمی و خاطرات ازنا و شهیدین را گرامی میداریم
فریبا یوسف زاده
فریبا یوسف زاده
٩٥/١١/٢٨
٠
٠
شما واقعا ایشونو میشناسید؟ با خوش به حالتون. خیلی دلم میخواد شاعر این شعر رو از نزدیک ببینم
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات