بار و بندیلو ببند اینجا دیگه جای تو نیست!

بار و بندیلو ببند اینجا دیگه جای تو نیست!

نویسنده : Snow_Queen

از آن‌جایی که عصر، عصر تکنولوجی و سرعت است! دیگر هیچ چیز به کندی و طولانی بودن قدیم‌ها نیست! مثلا زمان رسیدن از این‌جا تا آن‌جا! یا قسمت بی‌کلام آهنگ‌ها قبل از خواندن خواننده! و صد البته روابط دیپلماتیک بین الجنسین! آغاز و پایان این روابط از این قاعده مستثنا نبوده و هم آغازش و هم پایانش به سرعت صوت و بعضا نور اتفاق می‌افتد! برای مثال یک نوع از این رابطه‌ها که به روابط تلگرامکی معروفند این‌گونه شروع می‌شوند:

(در یک گروه)

دختر خانم: سلام

آقا پسر: بَه... سلام هانی، اصل میدی؟

- پانته آ.27.یه جای باکلاس تو تهران مثلن!

(آقا پسر تشریف می‌برن پی‌وی)

(یک هفته بعد و پایانش)

- دیگه با من صحبت نکن مرسی اه!

+ برو بابا! اون عکسی‌ام که دادی فهمیدم مال یه بازیگره!

 

حال خودِ روابط و سرعتش به کنار اتفاقات بعد از کات را هم مروری بکنیم بد نیست. یک روز بعد از کات، دختر خانم در صفحه اینستایش عکس‌هایی سیاه سفید از دختران غمگین با موهای پریشان و چشمانی خیس و گاها سیگاردار(!) گذاشته و مدام شعرهایی از این دست ارسال می‌کند:

چرا رفتی چرا من بی قرارم...

حالا یک هفته بعد از کات:

میگی نیستم قلبت خورده تَرَک! خب به درک! خب به درک!

 

و اما آقای پسر یک روز بعد از کات (به علت خطر حذف مطلب از توضیح عکس‌ها معذوریم) شعرها و نوشته‌هایی از این دست می‌نویسد:

بار و بندیلو ببند اینجا دیگه جای تو نیست...

آیم دَمن سینگل و فلان

یک هفته بعد اما کبکش یاد خراسان :)) کرده و میخواند:

ای که رفته با خود دلی شکسته بردی

اینچنین به طوفان تن مرا سپردی...

 

این سیکل هر دو هفته یک‌بار اتفاق افتاده و این جماعت مدام عاشق و فارغ شده و اینچنین روزگار می‌گذرانند.

البته هنوزم هستند آقا پسرانی که بخوانند:

کو گل شب بوسه ای که مرا ببرد؟

کو دل لیلاچه ای که جنون بخرد؟

و لیلاچه هایی که میگویند:

من که اصرار ندارم تو خودت مختاری

یا بمان یا که نرو یا نگهت میدارم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠١/٠٢
٠
٠
مرسی چه زود:دی عنوانم باحاله!
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠١/٠٢
٠
٠
اون ربط دادنش ب عصر سرعت عالی :)))) متن خوبی بود :)
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠١/٠٢
٠
٠
نوش جانت تی بلا می سر :)))چطوری فیلوانه؟:دی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات