هیس بین الملل‌ها فریاد نمی‌زنند
#دانشجو #خودکشی #آوارگی

هیس بین الملل‌ها فریاد نمی‌زنند

نویسنده : A_mir

ساعت 6 صبح است، بالای پشت بام خوابگاه (شهید مسلم کیخا) در حال نوشتن وصیت‌نامه هستم تا این‌که پس از پیدا کردن جسدم روی سنگ فرش‌های خوابگاه آن را بخوانند. فعلا هیچ‌کس در حیاط نیست، صبر می‌کنم تا شلوغ‌تر شود، بعد خودم را پرت کنم پایین تا مسئولین خوابگاه از خلوتی خوابگاه سوء استفاده نکنند و پیکر بی‌جان اینجانب را به سالن مولاژ انتقال ندهند، زیرا به هیچ وجه دوست ندارم که بچه‌های ترم 2 پزشکی به هیپوفیز خلفی من بخندند یا با استخوان فومورال بنده عکس سلفی بگیرند.

الان یکی آمد بیرون از خوابگاه داد می‌زنم «من می‌خوام خودم رو پرت کنم پایین» خب! مثل این‌که موضوع پرت شدن من حداقل در ساعت 6 صبح موضوع جذابی برای او نبود، زیرا ایشان فرمودند به درک!

بنده یک دانشجوی بین الملل هستم، یک مظلوم. کسانی که مانند پناهجویان سوری با آن‌ها برخورد می‌شود. در یک اقامتگاه جدا (پاسارگاد) نگه داری می‌شوند و تعداد معدودی از آن‌ها گرین کارت ورود به خوابگاه داخل دانشگاه را می‌گیرند.

داستان از آن‌جا شروع شد که ما داشتیم زندگی‌مان را می‌کردیم که ناگهان چرخ روزگار چرخید. زاهدان قبول شدیم و بین الملل شدم تا جزای تمام اختلاف طبقاتی که از ابتدای تاریخ 6000 هزار ساله‌مان داریم بصورت یکجا از 400 تا دانشجوی بین الملل بگیرند. اول ما را فرستاند به اردوگاه جنگی بنام پاسارگاد، 8 ماه دفاع کردیم، 8 ماه دفاع مقدس .در این مسیر چه دوستان و برادرانی را که از دست ندادیم؟ کسانی که موش‌ها آنان را خوردند! بله؛ موش‌های پاسارگاد که به طور عجیبی با خوردن گوشت آدم پرورش یافته بودند. تا این‌که قرار بر این شد به خوابگاه داخل دانشگاه بیاییم و همچون مهاجرین از تاریکی شب استفاده کردیم و در یکی از اتاق‌های خوابگاه جایگیر شدیم. اما تمام کارشکنی‌ها از آن روز شروع شد. یک بار شمریان آب بر ما می‌بستند و یک بار نت و یک بار برق، اما گرگ‌های باران دیده‌ای بودیم که در پاسارگاد 8 ماه برای بقا جنگیدیم. ما را از این حربه‌ها باکی نبود، تا این‌که آخرین حربه افزایش تعداد افراد اتاق به 8 نفر بود. اوایل فکر کردیم هدف‌شان کشتن ما از طریق بوی جوراب و مابقی بوهای ایجاد شده از بچه‌هاست ولی حادثه منا بود که الحمد الله پرده از این حربه کثیف کشید و مجبور به ترک خوابگاه شدیم و حالا من می‌خواهم خودم را همچون آیلان سوری فدا کنم. راه ورود بچه‌های بین الملل به خوابگاه همچون راه ورود سوریان به اروپا گشوده شود و دل امپریالیسم خوابگاهی به رحم آید و اما وصیت‌ها این جانب:

«بنده به انداه کافی مباحث دو نفره بین خودم و خدای خودم برای پاسخگویی دارم لطفا به بهانه در گذشت من از تجمع مختلط در کافی شاپ جدا خودداری کنید و اگر هم کردید روح من را وارد این قضیا نکنید.

از رفتن به پی‌وی یکدیگر جهت دلداری و عرض تسلیت خودداری کرده، بنده چه در این دنیا و چه در آن دنیا پاسخگوی مخ‌های زده شده نیستم.

تف به ذات کسانی که به مراسم ترحیم بنده می‌آیند حلوا و شام هم می‌خورند ولی فاتحه نمی‌خوانند.

بعد از مرگ بنده، جزوات من که بسیار نو نیز می‌باشد به آن دخترک مظلوم ترم یکی بدهید (از جزئیات کامل دوستان نزدیک من با خبرند)

لپ‌تاپ بنده که در درایو  Dآن سه پوشه به نام «اسلام از نگاه شهید مطهری» و «اسلام از نگاه علامه طباطبایی» و «اسلام از نگاه علامه امینی» هست اول شیفت دلیت کرده سپس جهت امور عام المنعه (بازی PES) در اتاق تلوزیون بگذارید.

گوشی من را با اسید غلیظ بسوزانید و دلیلش را هم نپرسید.

حدود 6 میلیون پول از بوفه دانشگاه طلبکارم به دلیل نداشتن خرده، گفته دفعه بعد بیا بگیر، آن‌ها را گرفته و به کپی سنتر بدهید زیرا هر دفعه آن‌جا رفته‌ام خرده نداشتم و گفتم دفعه بعد میاورم.

هر پنجشنبه به مزارم بیایید و داستان قسمت جدید شهرزاد را برایم تعریف کنید.

در مراسم ترحیم بنده به دخترای کلاس‌مان بگویید مشکی نپوشند، به هیچ‌کدام‌شان نمی‌آِید، در صفحه ضمیمه وصیت‌نامه رنگ مناسب هر فرد را تک به تک نوشته‌ام، خواهشمندم جهت شادی روح من در شب اول قبر هم که شده به وصیت‌ام عمل کنید.

از طرف من یک اردنگی به آن بنده خدا که در سلف برنج می‌کشد بزنید، زیرا التماس و زاری که من نزد او برای کفگیری برنج کرده‌ام در کودکی و زمانی که راهی بجز گریه برای خواستن غذا نداشتم نزد مادرم نکردم.

گرچه عمر ما کوتاه بود، مثل عمر نهال‌های دانشگاه اما خدایمان بیامرزدمان.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
:) نگاه کن رفیق ! این که دانشگاه بین الملل قبول شدی ، هیچ کسی هیچ نقشی تو کنکور شما نداشته ! یعنی می تونسی دوباره کنکور بدی و رتبه یک امیر کبیر رو بیاری و یا دانشگاه تهران ! پس به قولی اول و آخرش خودت هستی ! دوست نداری درس نخون ، اگه دوست داری شرایط رو خود خلق کردی ! به من و باقی بچه ها چه ارتباطی داره شما کنکورت رو خراب کردی و رفتی دانشگاه بین الملل تو زاهدان قبول شدی ؟ ! خوب بشین از اول کنکور بده ! مطلب فوق العاده زیبا بود ! توصیف اول جذابیت داشت دوست داشتم همون صحنه خودگشی رو بیشتر می نوشتی و در کل کنکور اول و آخر دنیا نیست ! الان هرکی برگه کنکورش رو سفیدم بده دانشگاه قبول میشه ولی اینکه کجا رو خودش مشخص میکنه !
m_motamedi
m_motamedi
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
"لپ‌تاپ بنده که در درایو Dآن سه پوشه به نام «اسلام از نگاه شهید مطهری» و «اسلام از نگاه علامه طباطبایی» و «اسلام از نگاه علامه امینی» هست اول شیفت دلیت کنید." این قسمت داستانش چی بود...!؟ :)))) عجب نوشته زیبایی بود. کلی لبخند بر لبمان نشست. متشکر
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
:))))طنز تلخی که هم خنداند و هم به فکر واداشت.دستتون درد نکنه قلمتون توانا
S_ehsan
S_ehsan
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
طنز دلنشینی بود و جزئیات بسیار عالی بیان شده بود..... فقط ما همیشه شنیده بودیم اوضاع دانشجویان بین الملل خوبه....فک میکردیم کسی که ضرر میکنه ماییم.!!!! تازه هشت نفر تو یه اتاق اصلا زیاد نیست برای خوابگاه...
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
طنز خوبی بود :) بوفه و کپی سنتر هم عالی بود مرسی:)
par!sa
par!sa
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
😂😂😂😂😂عااااالللییییی پس چرا تو دانشگاه ما بین الملل ها دارن پادشاهی میکنن؟:)))
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
:)))))) خیلی خوب بود طنزش. به قول معروف دانشگاه بین الممل است دیگه :))))
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
فقط اونجایی که گفتید «سه پوشه به نام «اسلام از نگاه شهید مطهری» و «اسلام از نگاه علامه طباطبایی» و «اسلام از نگاه علامه امینی ...» منظورتون چی بوده آیا؟!
s_ehsan
s_ehsan
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
احتمالا از یه شیوه پنهان سازی استفاده کردن که کسی به محتوای فایل ها شک نکنه.اینطور نیست؟!!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣