انتخاب یعنی کشک!

انتخاب یعنی کشک!

نویسنده : A_mir

وقتی می‌خواهید درباره انتخاب بنویسید اولین نیاز این است که به آن اعتقاد داشته باشید اما بنده به انتخاب هیچ اعتقادی ندارم البته تهمت جبرگرایی به هیچ عنوان در قاموس بنده نمی‌گنجد یا نمی‌خواهم بگنجد یا نمی‌خواهند بگنجد ولی بنده بیشتر از انتخاب به اتفاق اعتقاد دارم، برای اثبات این امر از اول قصه شروع میکنم از اولِ اولِ اول، روزی که نطفه ما بوجود آمد، البته بدلیل هنجارها نمی‌توانم آن‌طور که بیان کردم واقعا از اولِ اولِ اول شروع کنم، پس کمی جلوتر می‌رویم...

«کشوری» که در آن بدنیا آمدیم. بدیهی است این امر دست ما نبود وگرنه اگر انتخاب کشور به عهده ما بود از 7 میلیارد نفر در دنیا 5/6 میلیارد در آمریکا و اروپا به دنیا می‌آمدند و 400 تا 500 میلیون آدم که ایمان‌شان ضعیف‌تر است در تایلند به دنیا می‌آمدند، البته درست است که می‌گویند پیشرفته و توسعه یافته بودن کشورها در شادی ملت آن تاثیر مستقیم ندارد اما بنده ترجیح می‌دهم که کنار برج ایفل و تحت مراقبت کلینیک تخصصی روانشناسی دوران افسردگی خودم را طی کنم تا این‌که در یکی از روستاهای هند در حال خوردن گندم برشته از این‌که آمیتا پاچان پس از خوردن 46 گلوله بلند می‌شود و 32 آدم را با 31 مشت می‌کشد (در پرانتز باید عرض کنم دلیل کمتر بودن تعداد مشت‌ها از تعداد آدم‌ها این است که معمولا یکی از افرادی که مشت می‌خورد شروع می‌کند به ملاق زدن در هوا و به سخره گرفتن قانون جاذبه  و به فرد 32 می‌خورد و هر دو با هم معدوم می‌شوند) شاد شوم.

از بحث دور نشویم بعد از آن می‌رسیم به انتخاب پدر و مادر که آن هم دست ما نیست و گرنه آقای ب-ز 75 میلیون بچه داشت (برای کسانی که با ب-ز آشنایی ندارند-میلیاردر معروف-کسی که در زندان اوین است-مختلس بزرگ-فرد دخیل در اختلاس 3 هزار میلیاردی-صاحب باشگاه راه آهن سورین—ای بابا بابک زنجانی را می‌گوییم) خب حالا بدنیا می‌آییم و وارد سیکل کودکی می‌شویم از خوردن به دفع کردن و این‌که چه بخوریم و چه دفع کنیم هم دست خودمان هم نیست اما کلا تا 7 سالگی در همین چرخه خوردن و دفع کردن هستیم تا می‌رسیم به دبستان. عده‌ای می‌گویند بهترین دوست‌ها دوستان دوران دبستان و قدیمی هستند و دوست برادری است که انتخاب می‌کنیم و دوست تاثیری مستقیم بر روی رستگاری فرد دارد ما در این‌جا در قسمت بدها پسر نوح و در قسمت خوب‌ها سگ اصحاب کهف را داریم، پس انتخاب دوست مهم است. برویم سراغ فرایند انتخاب بهترین دوست که معمولا به دوستی نارنگی‌ها معروف است و با تعارف نارنگی به هم شروع می‌شود. در حیاط مدرسه عده‌ای کودک که پدر و مادرشان در تربیت‌شان کاهلی کردند، در حال جفتک انداختن و عربده کشی و دویدن هستند، حال بهترین دوست کیست؟ کسی است که مادرش برای او یک نارنگی گذاشته و او به نارنگی علاقه ندارد و آن را با شما نصف می‌کند تا اولین دوستی شما پی‌ریزی شود، در حالی که اگر آن پسر به نارنگی علاقه بیشتری داشت یا مادرش بجای نارنگی میوه‌ای با عدم قابلیت تقسیم پذیری مانند سیب در کیفش می‌گذاشت شما با بهترین دوست‌تان و برادر انتخابی‌تان آشنا نمی‌شدید.

انتخاب لباس: باز این‌جا مد شما را مجبور به انتخاب لباس‌هایی می‌کند که تمامی اعضا و جوارح گوارشی‌تان را معذب کند و گرنه انتخاب اگر دست ما بود بنده ترجیح می‌دادم با شلوارد کردی در مجامع عمومی ظاهر شوم تا تمامی اعضا و جوارح بدنم هوا بخورند.

انتخاب دانشگاه: در حالی که ما فکر می‌کنیم که قبولی در دانشگاه بسته به تلاش ماست اما اشتباه می‌کنیم. وجود داشتند انسان‌های شایسته‌تری که اگر در شب کنکور دچار سوء هاضمه نمی‌شدند چه بسا الان در جای ما نشسته بودند، چون فرق مابین دانشگاه‌ها یک یا دو تست است، پس انتخاب دانشگاه ما ارتباط مستقیم دارد با میزان مایع موجود در مدفوع دانش آموز دیگری در شب کنکور.

انتخاب زوج: به بررسی ازدواج‌ها در کف دانشگاه می‌پردازیم، این‌جا هم زیاد ربطی به انتخاب ندارد، این‌جا سریع بودن حرف اول را می‌زند و یک ثانیه تعلل یک عمر پشیمانی می‌آورد، اگر کمی دیر برسیم خوب‌ها را برده‌اند و باقیه بچه‌ها مانند کشتی حضرت نوح هستند، این‌جاست که دیر رسیدن بسیار بدتر از هرگز نرسیدن است. آن سریع آمده‌ها میوه‌های خوب و آبدار روی صندوق را برده و آن میوه‌های له ته صندوق مانده‌اند، بعد با یکی از همان دخترهای کشتی نوح دوست می‌شوی و آن دختر پاک و معصوم را از ره به در می‌کنی و در نهایت با دختر پاک و معصومِ پسری دیگر ازدواج می‌کنی و احساس می‌کنی که با حضرت مریم ازدواج کرده‌ای.

انتخاب بچه: همانطور که انتخاب پدر دست ما نیست، انتخاب بچه هم دست ما نیست، همان‌طور که قبلا عرض کردم یک پسر بد آبروی هزارساله پدر خود را می‌برد، حضرت نوح هزار سال مردم را موعظه کرد، پند داد، کشتی ساخت و از هر موجود نر و ماده آن را جمع کرد، اما همه نوح را با پسرش می‌شناسند و این مسئله نوحییسم بشدت در مسئولین کشور ما در حال گسترش است و همه آن‌ها نوح شده‌اند و پسران‌شان پسر نوح، یکی از این پسران سگ اصحاب کهف نشد همه پسر نوح شدند و کافر و بی‌دین، البته در این رابطه نمی‌شود زیاد بر مسئولین خرده گرفت، خود حضرت نوح هم با این‌که پیامبر بود و هزار سال وقت برای موعظه کردن فرزند داشت در مقابل این پسر ناخلف راهی در پیش نبرد، دیگر مسئولین ما با این عمر کوتاه البته بجز بعضی! چه می‌توانند بکنند.

انتخاب بانک برای سپرده گذاری: هر جا سود بیشتری بده

انتخاب بانک برای وام گرفتن: هر جا سود کمتری بگیرند

انتخاب شغل: هر جا آشنا داشته باشی

انتخاب ماشین: هر کدام بهشان وام تعلق بگیرد

و در نهایت انتخاب قبر و خانه آخرت که آن هم به انتخاب ما نیست

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
من هم کاملا با شما هم عقیده ام:)
s_ehsan
s_ehsan
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
از اون زمانی که به آخر متن رسیدم ،دارم فکر می کنم که کجای زندگی حق انتخاب داریم پس؟هیچ جا یعنی؟!!!! فکر کنم حداقل تو رفتارمون با بقیه حق انتخاب داشته باشیم....البته اگه اون رو هم وابسته به شرایط تحمیل شده بهمون ندونیم....
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
جالب بود نگاهتون به موضوع انتخاب؛ این واسه مسابقه بوده آیا؟
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
سلام؛ این متنی که شما نوشتین با این سبک، با اختیار نوشتین یا به اجبار؟
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
عالی گفتین
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
این یعنی دیکتاتوری نرم..روح مردم را میکشه..و جسم را اسیر میکنه
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨