کارهای متفاوتی که باید در سال نود و قلب انجام بدهی!
یادداشت

کارهای متفاوتی که باید در سال نود و قلب انجام بدهی!

نویسنده : milad.piri

راستش دلم‌ میخواهد مثل بقیه بگویم هدفتان را انتخاب کنید درست هم انتخاب کنید یا چه میدانم تلاش کنید و یا خوب درس بخوانید خلاصه امثالهم اما این موارد چیزهای بدیهی هستند که باید حتما انجام بدهید حال اگر انجام نمی دهید هم به خودتان مربوط است و احساس می‌کنم به قدر کافی دیگران در مورد آنها صحبت کرده‌اند و من نمی‌خواهم باز حرف‌های تکراری بزنم. دلم میخواهد کمی از لحاظ روحی با شما از نوع متفاوتش صحبت کنم از نوع خاصی که شاید آنقدرها به گوشتان نخورده است و یا شاید هم خورده است اما نچسبیده به گوش هایتان!

خب مقدمه بس است برویم سر اصل مطلب

اولین چیزی که انتظار دارم حتما آنرا انجام دهید این است که بفهمید که چه کسی میفهمد و چه کسی نمی‌فهمد. تشخیصش هم زیاد سخت نیست. تنها کافیست خودتان را گول نزنید و چشمهایتان به سوی واقعیت میل کند. چرا که باعث می‌شود همه چیز به نفع خودتان آخر سر تمام شود و همچنین باعث میشود وقتتان را با افرادی صرف نکرده باشید که نمی‌فهمند و تنها همیشه منافع خودشان را با سر تکان دادنشان به شما می‌فهمانند. تشخیص اینکه هم بفهمید چه کسی نمی‌فهمد هم سخت نیست. گفتم که اولا خودتان را گول نزنید یعنی خوب واقعیت را ببینید و دوما ببینید در مورد چه مسائلی بی‌تفاوت است؛ چرا که انطباقش با تمرکزهای شما یا جور در می‌آید یا در نمی‌آید (تکلیفتان مشخص می‌شود) و اگر متوجه شدید که نمی‌فهمد از شما تقاضا دارم که بصورت پله‌ای رو به پایین(!) رابطه را کمرنگ کنید چرا که اگر اینکار را نکنید متاسفانه شما را هم نفهم خواهد کرد.

دومین کاری که باید انجام دهید این است که اگر چیزی که بد است خب بد است پس دیگر نباید آنرا انجام دهید و بالعکس آن هم ایضاً یعنی اگر چیزی خوب بود پس خوب است و خواهشا شک به دلهایتان راه ندهید که بد است. برای مثال شما می دانید دوست شدن با پسر یا دختری که تنها افتخارش مارک‌های لباسش که از جیب پدرش حاصل میشود و یا نوع ماشینش هم که آن هم باز ایضا از جیب پدرش و خلاصه پدرش همه کاره است و خودش تلاشی نمی‌کند و یا بد تلاش می‌کند و همچنین با تکلم کاذبی با شما صحبت می‌کند باور کنید به درد زندگی از نوع رسمی‌اش با شما نمی‌خورد و اگر شما تنها پایبند به زندگی رسمی هستید پس دورش را با ماژیک قرمز اولا هایلایت کنید سپس با همان ماژیکِ دستتان دورش را خط بزنید چرا که اگر اینکار را نکنید متاسفانه شما را چند سالی به عقب می‌اندازد.

برویم سراغ کار بعدی، کار بعدی که باید انجام دهید در زمینه‌ی عشق است، بله عشق!

شما نیازمند این هستید که یک بازنگری دقیق و موشکافانه از عشق به عمل آورید که ببینید این کلمه‌ی سه حرفی دقیقا چه چیزی باید در عمل باشد. اگر به صورت خیلی خلاصه‌وار بگویم که چگونه می‌توان در عشق موفق بود تنها کافیست یک کاغذ بیاورید (از نوع مجازی‌اش نیز قابل قبول است) و سپس ویژگی‌ها و خصوصیات مثبت خود را بنویسید و بعد اگر از جنس مخالفی خوشتان آمد ببینید که چقدر اشتراک را با شما در زمینه‌ی همان ویژگی‌هایی که نوشته‌اید را دارد و اگر میزان اشتراک به گونه‌ای بود که خیالتان راحت شد پس به شما تبریک می‌گویم؛ چرا که عشق برایتان سبز رنگ میشود. یادتان هم باشد پیش نیاز عشق، پاس کردن درس بلوغ عقلی است. پس خواهش می‌کنم اگر هنوز به بلوغ عقلی آنچنان که باید باشد نرسیده‌اید به کلاس عشق نروید زیرا اگر بروید اولا از درس چیزی نمی‌فهمید و ثانیا هم وقتتان تلف میشود و هم اینکه آخر سر کلاس شیرینی برایتان بوجود نمی‌آید و نمره‌ی قبولی از این کلاس نمی‌گیرید.

بلوغ عقلی یعنی این که ببینید قدرت تشخیص خوب از بد را در عمل دارید یا نه؛ برای اینکار هم لازم است که اولا بفهمید چه چیزی بد است و چه چیزی خوب است و ثانیا آیا می‌توانید چیزی را که بد است را از خودتان دور کنید یا نه؟!

در آخر هم یادتان باشد تنها چیزی که در عشق سلول اصلی است این است که آیا این دو قلب برای هم می‌تپند یا نه! باور کنید بقیه عوامل زیر سایه این دو قلب شکل می‌گیرند و برعکسش نیز وجود دارد یعنی اگر قلبی در کار نباشد و یا نه قلب در کار باشد اما سرِ جای خودش نباشد باور کنید تمام عوامل و آپشن‌های دیگر را هم روی سرش بریزید، عشقی بوجود نمی‌آید که نمی‌آید.

کار بعدی دیگری که باید انجام دهید این است که حقیقتش کمی عاشق خودتان باشید. یعنی برای وجود خودتان و برای باورها و ارزشهای زندگی‌تان احترام قائل شوید و آنها را اِدیتِ بد نکنید. آنها را کوچک و یا ناقص نکنید. بگذارید تمام ارزش‌های زندگی‌تان سرجایی که باید باشد، باشد. مادامی‌ که عاشق خودتان از نوع خوبش نباشید نمی‌توانید به دیگران عشق بورزید.

کارهای دیگری نیز بود که می‌توانستم بگویم اما همین کارها را هم انجام دهید جای شکرگذاری دارد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٢
٠
٠
عاشق خود بودن رو خوب اومدین...عالی...
milad.piri
milad.piri
٩٥/٠١/٠٢
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠