نوروز تویی / شعر
شعری زیبا در مورد دل

نوروز تویی / شعر

نویسنده : A_Emadi

همچون گله‌هایی که ز تو مانده بر این دل/// ویروس عجیبی است که افتاده در این دل

هر سال  بهاران که رسد باز به یادت /// زهرم کند این حال و هوا بی پدر این دل

ای سنگ دل ای تازه به دوران برسیده /// آن کوه که آیی ز پسش زد گذر این دل

عیدانه سفر کردی و دل کرده هوایت /// تصمیم بر این شد که فرستم سفر این دل

هر سمت فرستم رسد او باز به کوی‌ات /// بتخانه و حتی که رود کعبه گر این دل

گرخیدش و سوزان شده از داغ نبودت /// نفرین به تو که با سفرت پر شرر این دل

آتش بزنیدش هم اگر نیست که باکش /// کبریتک نم خورده و هم بی خطر این دل

طولانی‌تر از آن شده این شعر که باید /// چون لحظه به لحظه به تو نزدیکتر این دل

از دایره‌ی عقل مرا برده فراغت /// تقصیر تو باشد به جنون محتضر این دل

چون ماهی در تنگ سر سفره به تنگم /// در چنگ و اسارت بزند بال و پر این دل

تنگ و قفس و باده شکسته است به دستش /// گر مست کند لعل رخت مختصر این دل

نوروز تویی روز تویی روزه تویی تو /// جز وصف تو هم هیچ ندارد هنر این دل

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٢
٠
٠
احسنت....زیبا بود.... :)
A_Emadi
A_Emadi
٩٥/٠١/٠٢
٠
٠
سپاس دوست عزیز
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠١/٠٢
٠
٠
عالی... ممنون...
A_Emadi
A_Emadi
٩٥/٠١/٠٢
٠
٠
ممنون ازشما
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٥/٠١/٠٣
٠
٠
:/
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات