یادت مرا فراموش ...
قبول کرده‌ام که این روزها می‌گذرند

یادت مرا فراموش ...

نویسنده : خاتون گیس گلابتون

قبول کرده‌ام که این روزها می‌گذرند، این شش، هفت ماه گذشت، پنج، شش ماه بقیه‌اش هم می‌گذرد. ماه می‌شود سال، سال می‌شود یکی دو تا سه تا و... روزگار دلش به حال تنهایی هیچ کس نسوخته، زندگی دخترک تنهای ترسیده را نمی‌فهمد. قبول کن همه چیز بی من بی ما به خوبی و خوشی تمام می‌شود، زندگی ادامه پیدا می‌کند و تو بی من به زندگی‌ات ادامه می‌دهی. فصل‌ها در این بی‌خبر بودنت‌هایت از من از پی هم می‌گذرند، پاییز و زمستان تمام می‌شوند و سرانجام بهار هم از راه می‌رسد. کم‌کم من هم عادت می‌کنم که کنار هر جمله و سوال مربوط به تو، به من مربوط نمی‌شود بگذارم .

زمان می‌گذرد و منتظر من و تو و ما نمی‌ماند، هیچ چیز در این دنیا فراموش نمی‌شود، دل آلزایمر نمی‌گیرد؛ ما فقط بین گذر زمان به تمام این تغییرها عادت می‌کنیم. نرم نرم یاد می‌گیریم که دیگر نباید نزدیک پاییز که می‌شود توی مغازه‌های کاموا فروشی بایستیم و به رنگ چهار خانه‌هایی که قلب‌مان روزی در آن‌ها می‌تپید فکر کنیم. یاد می‌گیریم که صبح‌های زمستانی نباید کله سحر از خواب بلند شویم و برای کسی که شب قبلش پیغام نداده جوشیده چهار گل و نبات دم کنیم. یاد می‌گیریم وقتی داریم با فلان دوست‌مان درباره آدرس فرهنگسرای آن سر شهر حرف می‌زنیم، وقتی به اسم آخرین خیابانش رسیدیم یاد هیچ کسی نیوفتیم.

قبول کرده‌ام که این روزها می‌گذرند، حتی اگر تمام شب را چشم بر روی هم نگذارم از غمت، باز هم شب صبح می‌شود. زمان می‌گذرد و در پی گذر بی‌رحمانه‌اش همه چیز را به عادت تبدیل می‌کند.

ما همگی عوض می‌شویم ...

من دختری می‌شوم سخت محکم

و تو کسی که رفتن بلد نیست ...

========

الحاقیه :

اخیرا دیده شده که برخی از دوستان با خوندن دو پست گذشته نگران ما شدن، باید از همین تریبون اعلام کنم که کسی عاشق نشده بخدا، خیالتون راحت باشه . من فقط دارم سبک‌های مختلف نوشتن رو امتحان میکنم، همین و بس :)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
عاشق شدن که نگرانی نباید داشته باشه:)این یاد گرفتن ها خیلی سخته حتی نرم نرمش..
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
ظاهرا داشته که اظهار نگرانی شده دیگه :)) خیلی خیلی حتی ولی چه میشه کرد بقول شاعر : که عاشق شدن قبل ویرونیه ...
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
با الحاقیه خیالم راحت شد :) پس هنوز زنده هستید
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
خداروشکر که خیالتون راحت شد :) زنده که هستم احتمالا منتهی معتقدم عاشق ها از من خیلی زنده ترن ...
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
منو بگو فکر می کردم جدی جدی عشقولانه بودش... آقا نمیشه نگید اینا واقعی نیستش؟؟؟؟ آخه آدم وقتی می خونه می بینه واقعی نیست یه طوری میشه... احساس دروغ می کنی
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
تو همه لحظات زندگیم از وقتی خودمو شناختم یه جمله هی تو مغزم تکرار شده : "بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی" ... من شاید عاشق شخص خارجی نباشم منتهی میتونم ادعا کنم همیشه عاشقانه زندگی کردم پس اگر از عشق مینویسم دروغ نمیگم خیالتون راحت :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
فرافکرانه خوبی بود :))) خوبه که سبک های مختلف رو امتحان میکنید، تو کدوم سبک بهتر بودید تا حالا؟
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
ترجمه فرافکرانه یعنی چی ؟ نمیدونم والا قضاوت با من نیست با خواننده هاست :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
اخرشو ههه
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
:)
saiideh70
saiideh70
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
نوشتن از چیزی که واسه آدم اتفاق نیافتاده یه جورایی غیر منصفانس اینو به نوشته شما نمیگم ،کلی میگم واسه من پیش اومده از چیزی که نمیدونستم نوشتم و بعدش وقتی سراغم اومده خیلی متفاوت بوده...
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
در نگاه اول و دید سریع حق با شماست من در جواب این یک خط و نیم نوشتتون کلی حرف دارم برای گفتن ولی این روز ها اینقدر خستم که واقعا ذهنم یارای چیدن کلمات معمولی کنار هم رو هم نداره ولی قول میدم به زودی وقی اوضاعم یکم سر و سامون گرفت و رو به راه شد حتما حتما تمام حرفام در جواب این نظر عزیز و نگاه محترمتون رو بنویسم و همین جا بذارم منتهی اگر بخوام در کل حرفی بزم میگم این وسط اتفاق غیر منصفانه ای نیوفتاده چون من راجع به کسی یا چیزی قضاوتی نکردم اصلا ، در ساده ترین و سطحی ترین وجه ماجرا من فقط خودم را در اون جایگاه قرار دادم و صحبت کردم همین و این اگر هم قضاوت باشه قضاوت درباره دنیای عاشقانه آینده خودمه :)) ....یک دنیا ممنون بابت حضور و نگاهتون @----}---
saiideh70
saiideh70
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
منم نگفتم قضاوت کردی عزیزم چون برا خودم پیش اومده میگم شده یه متنی نوشتم که خودمو گذاشتم جای اول شخصش اما وقتی در اون موقعیت قرار گرفتم واقعا حس و حالم فرق میکرده برا همین میگم غیر منصفانس
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
ما همگی عوض می شویم...خدا کنه عوض شدنامون مثبت باشه...
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
ان شاء الله ...
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
یعنی اینا همه رو تخیل میکنید و مینویسید؟ ااااا . مچکر مچکر مچکررر
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
تخیل هم جزئی از نویسندگیه اما نه همش قطعا بدون احساس و درک و با تخیل خالی هیچ نوشته ای دل نشین و مقبول نخواهد شد ... متشکر از شما و نگاهتون :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣