لحظه سال تحویل سر سفره هفت سین آقای حالگیر که تمام انگیزه‌اش از زندگی اینه که حال آدما رو بگیره شروع کرد به تخیل زدن:

کاش کبوتری بودم که بر کت و شلوار شیک خواستگاری کثافت کاری می‌کردم

کاش چکشی بودم که به اشتباه به انگشت صاحبم می‌زدم

کاش خودکاری بودم که در مواقع ضروری نمی‌نوشتم

کاش کلیدی بودم و در قفل می‌شکستم یا گم می‌شدم

کاش اپراتوری بودم و ساعت 3 بامداد به مردم پیامک می‌زدم

کاش پزشکی بودم بعد از عمل ناموفقی می‌گفتم: متاسفم...

کاش اپراتوری بودم که در مواقع ضروری آنتن نمی‌دادم

کاش سرعت‌گیر خیابان بودم

کاش چراغ قرمز بودم

کاش پلیس نامحسوس بودم...

آقای حالگیر در پایان با آرزوی سوختن ماهی پلو شب عید همه مردم و مردن هر چه سریع‌تر ماهی‌هاشون سال را تحویل کرد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
صادقه جعفری
صادقه جعفری
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
شایدم هواپیمایی که با تاخیر پرواز میکنه..
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/١٩
١
٠
احسنت
صادقه جعفری
صادقه جعفری
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
و اتوبوسی که تو هوای برفی خراب میشه ...
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
جالب بود
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
ولی خب زندگی بدون حال گیری هم که زندگی نیست! باید حال گیری هم باشه که بچسبه طعم باحالی :)
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
ممنون...آره واقعا...باس حالگیری باشه...
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
اون دکتره خوبه..باقیش ن!
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
سلام...نظرلطفتونه...خیلی ممنونم...
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
عکس مطلب من رو یاد فنخال میندازه که البته ایشون هم حال گیر قهاری واسه منچستریاند خخخ
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
سلام..ممنون که به مطلب توجه کردید...آره واقعا...دست مسئولین سایت درد نکنه...غم ما منچستر یونایتدی ها رو تازه کردند... :(
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
این «کاش پزشکی بودم بعد از عمل ناموفقی می‌گفتم: متاسفم...» حال گیری نیست غیر انسانی ِ :(
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
سلام...بعله واقعا...ولی مطلب طنزه...ممنون از تذکرتون...
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات