دیروز بعد از این همه وقت بالاخره آن کسی را که خیلی دوستش داشتم دیدم. توی پاساژ عراقچی. وقتی از مانتو سرای زیر پله‌ها بیرون زدم؛ دیدمش. او هم مرا دید. سرم را انداختم پایین و خودم را زدم به آن راه. اما او به بهانه همسرش برگشت تا مرا ببیند. آری همسرش. یک دختر سانتی مانتال با قدی تقریبا بلند که ست آبی روشن با موهای عسلی‌اش هماهنگی داشت.

خودش هم آبی تنش بود و مثل قدیماها کج و کوله راه می‌رفت. اما مثل قدیم‌ها صورتش آن ته ریش دوست داشتنی را نداشت. یک لحظه از او بدم آمد. شاید هم به خاطر زن داشتنش. شاید این‌که خودش را قدیس نشان داده بود؛ در حالی که واقعیت نداشت. از پله‌ها آمدم. سنگینی نگاهش را حس کردم. برگشتم و نگاه‌مان در هم گره خورد. نمی‌دانم دردناک بود یا خوشحال کننده، این‌که از رسیدن به او محروم شده بودم و شاید هم از آدمی که واقعا ضد تصوراتم بود نجات پیدا کرده بودم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٠٢
٠
٠
:/
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٣
١
٠
هعی...تیترش جالب بود...
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

برای درگذشت سیاست مدار با اخلاق مان

٩٥/١٠/٢١
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
تغییر نام و تحول در اوضاع و احوال کشور

غذا و سیمای ایران

٩٥/١٠/٢١
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات