مار یا پله؟

مار یا پله؟

نویسنده : banu69

دیروز بعد از این همه وقت بالاخره آن کسی را که خیلی دوستش داشتم دیدم. توی پاساژ عراقچی. وقتی از مانتو سرای زیر پله‌ها بیرون زدم؛ دیدمش. او هم مرا دید. سرم را انداختم پایین و خودم را زدم به آن راه. اما او به بهانه همسرش برگشت تا مرا ببیند. آری همسرش. یک دختر سانتی مانتال با قدی تقریبا بلند که ست آبی روشن با موهای عسلی‌اش هماهنگی داشت.

خودش هم آبی تنش بود و مثل قدیماها کج و کوله راه می‌رفت. اما مثل قدیم‌ها صورتش آن ته ریش دوست داشتنی را نداشت. یک لحظه از او بدم آمد. شاید هم به خاطر زن داشتنش. شاید این‌که خودش را قدیس نشان داده بود؛ در حالی که واقعیت نداشت. از پله‌ها آمدم. سنگینی نگاهش را حس کردم. برگشتم و نگاه‌مان در هم گره خورد. نمی‌دانم دردناک بود یا خوشحال کننده، این‌که از رسیدن به او محروم شده بودم و شاید هم از آدمی که واقعا ضد تصوراتم بود نجات پیدا کرده بودم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٠٢
٠
٠
:/
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٥/٠١/٠٣
١
٠
هعی...تیترش جالب بود...
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
تنها در خودم اشک می ریزم

یک فنجان فراموشی لطفا

٩٦/٠٨/٣٠
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
دلیل لبخند‌هایم

دلیل حال خوبی

٩٦/٠٩/٠١
شعری سر کلاس ریاضی!

شعر می‌گفتم و با قافیه می‌جنگیدم

٩٦/٠٩/٠١
تبلیغات