جهان؛ بدون مرز

جهان؛ بدون مرز

نویسنده : 151

کره زمین در برابرم می‌چرخد و تکه تکه شدنش به حکومت‌های رنگی را ضجه می‌زند. تمام مردم جهان را می‌بینم که فریاد صلح و دوستی سر می‌دهند. فریادی که در سر و صدای شلیک گلوله‌های تسلیحات اتمی و شیمیایی، گنگ است.

کمی که گوش‌هایم را تیز می‌کنم٬ ناله‌های دختر بچه‌ای را می‌شنوم که تمام زندگی و آرزوهای کودکانه‌اش٬ زیر آوار سلطه طلبی و ظلم٬ دفن شده. از کل دنیا برایش فقط یک عروسک مو طلایی باقی مانده که با فشردن قلبش٬ جمله «مادر دوستت دارم» را عاشقانه یاد دخترک می‌‎دهد. دخترک که دیگر مادر ندارد٬ قلب عروسک را از جای در می‌آورد و هر شب٬ به زیر گوشش می‌گذارد تا به یاد آورد٬ روزی مادری داشته که از صمیم قلب٬ به او عشق می‌ورزید.

راستش را بخواهید٬ ناله‌های دخترک در بین شعارهای حقوق بشر و دفاع از کودکان٬ مانند جیک جیک گنجشکی بین مشتی لاشخور به گوش می‌رسد.

کره زمین می‌چرخد و می‌رسد به کشوری بزرگ با ستون‌های بلند ولی لرزان. ستون‌هایی که بر روی اجساد سلاخی شده حدود صد میلیون سرخ پوست بنا شد.

تکه پارچه‌ای با پنجاه ستاره٬ بر روی کاخی تاریک٬ جلوه‌گری می‌کند. ستاره‌هایی که پاداش ریخته شدن خون میلیون‌ها انسان در طول حیات این غده سرطانی بر روی کره زمین هستند.

هنوز بوی تعفن جنگ و خونریزی می‌دهد این غده چرکین.

فریاد خاموش سیاه پوستانی را می‌شنوم که طالب دیده نشدن رنگ پوست‌شان هستند. فریادی که در سر و صدای رسانه‌های ضد نژاد پرست٬ مانند پانتومیم به نظر می‌رسد. پانتومیمی که خبر از مرگ‌ انسانیت می‌دهد٬ در کشوری که ادعای حقوق انسانیتش٬ گوش همه را پر کرده.

می‌چرخد این دایره تو پر و می‌رسد به سرزمینی خشک و بی‌حس٬ جایی که مغزها و قلب‌ها٬ آغشته به ماده‌ای غلیظ و سیاه شده‌اند.

صدای ورق خوردن کاغذهای عدددار٬ اجازه شنیدن نعره‌های موشک و بمب را در نزدیکی‌شان نمی‌دهد. نعره‌هایی که زده می‌شوند بر سر مادران و کودکان بی‌گناه. پرده گوش‌شان پاره شده از این نعره‌های مرگ آفرین. ولی گویا حقوق بشر هم کر شده. صدای بشکه‌های سیاه٬ اجازه شنیدن فریادهای مادران و کودکان را نمی‌دهد.

چرخش زمین٬ کند و کندتر می‌شود.

انگار کره زمین هم خسته است از چرخش بر مدار جنگ و قدرت طلبی. دیگر انگیزه‌ای برای این چرخش دردآور ندارد.

تاریکی حاکم بر جهان٬ به شدت چشمانم را سنگین کرده است. چشمانم تار می‌بیند که ناگهان٬ خورشیدی از پشت ابر تیره٬ بیرون می‌آید و می‌تابد بر تاریکی و ظلمت جهان.

خطوط مرزی کشورها٬ در برابر چشمانم محو می‌شوند ‌و تمام جهان بدل شد به یک کشور٬ کشوری به اسم اتحاد. ذره ذره‌ی، ذره خانه‌های اتمی جهان را می‌بینم که نابود می‌شوند و به زباله‌دانی تاریخ اضافه می‌شوند.

دیگر صدای پرنده‌های  مرگ را نمی‌شنوم. دسته‌های لک لک‌ها را بر فراز آسمان می‌بینم که کلمه صلح را نشان می‌دهند.

صدای بازی و شادی بچه‌ها٬ امید و آرزو را به گوش می‌رساند‌.

سفید و سیاه٬ دست در دست هم سرود انسانیت سر می‌دهند.

تمام ماهی‌های اقیانوس٬ آزادی را شنا می‌کنند و صدای گوش خراش ناوهای جنگی را نمی‌شنوند.

تمام سنجاب‌های جنگل٬ عشق را زمزمه می‌کنند و صدای درد آور اره سلطه طلبی٬ اذیت‌شان نمی‌کند.

غرق در زیبایی‌های دنیا بودم که صدایی٬ آب پاشید بر روی همه رویاهایم.

«پویا! تو که اخبار رو گوش نمی‌کنی٬ بزن شبکه نسیم٬ اعصابمون خورد شد از بس خبر بد شنیدیم»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
نچ نچ نچ فقط افراد زیر۱۸سال بخونن اینو
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
نوشتۀ به شدت خوبی بود محمد جان. نکتۀ خاصی رو هم ندیدم که خدمتت عرض کنم. موفق باشی!
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
خیلی لطف دارید شما!ممنون.سال خوبی داشته باشید :)
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
خواهش می کنم؛ شما هم سال پر برکتی داشته باشید!
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
فوق العاده آرمان شهر خودت رو ترسیم کرده بودی. تبریک میگم. فقط یک نکته ای که وجود داره و میخوام بهت بگم، قبلش خواهش میکنم که قول بده نترسی، چیز خاصی نیست! اون موضوع اینه که ... اینه که... اینجا بیخ گوش من دارن شب کوک میبینن نتونستم با دقت بخونم. یعنی خوندم تمام تلاشم رو کردم ولی خب با سر و صدا خودت تصور کن. خدایی خوب نوشتی. مرگ بر آمریکای جنایت کار
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
:) خیلی هم دمت گرم داداش!لطف داری:) مرگ بر استکبار جهانی
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
واقعا همينه. مرزهاي جغرافياي رو حكومت‌ها و ملت‌ةا به وجود آوردند. البه اولي درست تره. در اصل همه جهان يك ملته...
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
مممنون بابت نظرتون.به امید بوجود اومدن این کشور اتحاد :)
Elham_n
Elham_n
٩٤/١٢/٢٨
٠
٠
نوشتتون فوق العاده بود انتخاب موضوع خوب و یک دست بودن متن و آخرشم پایان خوب :) موفق باشید :)
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٢٨
٠
٠
خیلی ممنون ک خوندید :)سلامت موفق باشید :)
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٢/٢٨
٠
٠
همیشه برام سوال بوده اگه ی روزی منم جای کسایی بودم که کشورم جنگه ومثلا خدایی نکرده خانوادمو از دست بدم چه جوری می تونستم تحمل کنم: (مرسی از این متن عالی: )
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٢٨
٠
٠
خیلی از ما ها قدر این امنیت رو نمیدونیم!ممنون بابت آباد کردن مطلب :)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٨
٠
٠
عالی بود . ای کاش شوخی آخر رو توی متنت نمی آوردی. خیلی زیبا و جالب یود.
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٢٨
٠
٠
خیلی ممنون.ولی اون قسمت آخر شوخی نبود٬یکی از تلخ ترین بخش های متن بود.شما با دید دیگه ای بخونیدش٬متوجه میشید.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨