نامه‌ای برای بی‌بی

نامه‌ای برای بی‌بی

نویسنده : نازنین یوسفی

سلام بی بی جان...

حال خوب همه چیز را خوب می‌کند؛ امیدوارم حالت خوب باشد. حال من این‌جا کمی گنگ است؛ شبیه قالی‌های ناتمام معصومه. بی‌بی جان بعد از رفتنت مریم هرگز عروس نشد. مادر میان خاطره بازی‌های گاه‌گاه می‌گوید: «خوش به حالش». پدر اما بلافاصله اخم کرده می‌گوید: «یعنی از عروس شدنت دلخوری؟» و مادر می‌خندد که «نه».

تو که از آن‌جا می‌بینی بگو: به خیالت «جبران» ممکن است؟ 

یک شنبه این‌جا باران بارید؛ نه شبیه باران‌های دِه شما. آرام بو ؛ گرد و غبار و طوفان نداشت که کمر آفتابگردان‌ها را بشکند تا تو از ترس چوب ببندی به زیر بغل‌شان.  البته این‌جا آفتابگردانی هم رشد نمی‌کند. در خیابان تنها شمشاد وجود دارد و کاج. نخل‌های تزئینی کوتاه هم آبروی خرماهای نخلستان‌تان را برده‌اند . 

بی‌بی جان دلم بزغاله می‌خواهد؛ بعد از تو بزغاله مرا بردند. اصلا جدای از این حرف‌ها دلم هوای رقصیدنت را کرده. دامن‌های این‌جا به اندازه دامن‌های تو تاب نمی‌خورند. کوتاه‌اند و کم چین، شور رقصیدن نمی‌دهند.

بی‌بی جان می‌شود شبیه آن روزها که دستم را از دست مادرم می‌گرفتی و می‌گفتی: «خانم معلم جان تا وقتی اینجایی، این دختر، دختر ماست » و مرا چند روزه پشت ماشین دائم الخراب اصغر می‌بردی به ده همسایه، بیایی و مرا ببری؟

بی‌بی جان، من حاضرم سرم را تیغ بزنی‌ها. مگر نمی‌گفتی پر پشت می‌شود؟ مادرم هم اگر چیزی گفت؛ این بار خودم می‌گویم که: «هی خانم معلم، من قبل از این‌که دختر شما باشم، دختر بی‌بی‌ام»

بی‌بی جان دلم برای نان تنوری‌هایت تنگ شده . 

در بهشت پسته کوهی هم پیدا می‌شود؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٢٩
٠
٠
):)
Elham_n
Elham_n
٩٤/١٢/٢٩
٠
٠
چقد قشنگ و با احساس نوشتید :) خیلی خیلی لذت بردم
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٤/١٢/٢٩
٠
٠
جالب بود
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٩
٠
٠
خدا رحمت کنه رفتگان خاک رو! سال خوبی داشته باشین!
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٩
٠
٠
یادم رفت؛ بسیار خوب قلم می زنید. موفق باشید ان شاءالله!
نازنین یوسفی فرد
نازنین یوسفی فرد
٩٤/١٢/٣٠
٠
٠
ممنون....
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات