گوهرهای ارزشمندمان

گوهرهای ارزشمندمان

نویسنده : Baran-A

تا حالا به نعمت وجودشان پی‌بردید؟ پدر بزرگ و مادر بزرگ‌ها را می‌گویم. پدر بزرگ و مادر بزرگ‌هایی که مثل یک رشته هستند که همه را به هم وصل می‌کنند. همه را دور هم جمع می‌کنند. توی شب عید و شب یلدا و...
همه خوشحالند، می‌گویند و می‌خندند. اما وای به روزی که این رشته پاره شود و ما این دو گوهر را از دست بدهیم. دیگر این دور هم جمع شدن‌ها کمتر و کمتر می‌شود، تا دیگر همه با هم تقریبا غریبه می‌شوند. این‌جا دیگر مصیبت کار است، خدا این دو گوهر را از ما نگیرد هرگز...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
سلام/الان نمیشه نظر داد؟!
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
دلم تنگ شده واسه بابا بزرگ وقتی ک میومد همه ب احترامش سکوت میکردن همه هر هفته خونش جمع میشدیم هعی روزی ک فهمیدم نیس...
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
واقعا پدر بزرگم مثل نخ تسبیح بود که دونه های تسبیح رو در کنار هم نگه می داشت از وقتی که رفت دونه هاشم پراکنده شدند...
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
واقعا هم این دو نعمت های بزرگی هستند..... از وقتی رفتن بیشتر متوجه شدم که همه اون با هم بودنا فقط به خاطر حضور و جود اون بزرگوارا بوده..... خدایا هرکی داره براش حفظش کنه..... پدر بزرگها و مادربزرگهای من و همه اسیران خاک رو رحمت کن..... آمین.....
دریا . ش
دریا . ش
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
ماهَن!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
واقعا همینطوره!بابابزرگم من یک ساله رفته!تو این یک سال یادم نمیاد هیچ عیدی دیگه خانواده هامون کنار هم جمع شده باشن!ولی قبلش ...!هییییییییییییی
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
نعمتی که من به شخصه قدرش را نمی دانم:(
چرا ناشناس مهشیدم
چرا ناشناس مهشیدم
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
جاشون خالی...
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات