یک بار تجربه‌اش کن

یک بار تجربه‌اش کن

نویسنده : m_meisam

گاهی آدم دلش می‌خواهد فضایی را پیدا کند به دور از قواعد و روزمرگی‌های زندگی. فضایی که بتواند به خودش و موضوعاتی که فرصتی برای آن‌ها نداشته فکر کند. بعضی‌ها تنهایی و سکوت و تاریکی را انتخاب می‌کنند، بعضی‌ها تفریح را، خب به هر حال این‌ها هم راه حل هستند.

یک سفری هم هست که مقصدش راه حل است. قرار گرفتن در فضایی که زمانی افرادی در آن بودند که همه ما مدیون‌شان هستیم. محیطی که افتخار آفرینی‌های فراوانی در آن انجام شده. محیطی که حال خیلی‌ها را خوب می‌کند.

دکتری که از آن ور دنیا می‌آید و با حس کردن این فضا می‌گوید انگار این‌جا یک اتاق مدیتیشن بزرگ است. دانشجویی که به هیچ کدام از این‌ها اعتقادی ندارد و با قرار گرفتن در این‌جا گریه‌اش بند نمی‌آید، می‌گوید هیچ وقت حالم این‌قدر خوب نبوده.

اینجا فرصت فکر کردن به چیزی غیر از مسائل روزمره را داری، فکر کردن به خود، فکر کردن به اتفاقاتی که به هیچ وجه با منطق دنیوی جور در نمی‌آید، هزاران نفر به محیطی به ظاهر بیابانی و داغ می‌آیند و عقده دل می‌گشایند، هر یک به شهیدی متوسل شده و درد دل می‌کنند.

پا روی این خاک که می‌گذاری حس عجیبی فرا می‌گیرد تو را، انگار کسی دارد به تو خوشامد می‌گوید و باور کنید که می‌گوید.

دو سال بود که دعوت نشده بودم و این بار دوباره پس از دو سال دعوتنامه برای دلم فرستادند. همیشه از من سوال می‌کنند که آخر چرا این‌قدر این سفر را می‌روی، خودم هم نمی‌دانم چگونه باید پاسخ این سوال را داد، فقط می‌گویم راهیان نور را یک بار تجربه‌اش کن.

اینجا دعاها زود مستجاب می‌شود، پروردگارا به ما توفیق بر آورده شدن حاجات‌مان را عنایت بفرما.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٥/٠١/٠٣
٠
٠
:)
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠١/١٤
٠
٠
:)
r_yazdani
r_yazdani
٩٥/٠١/٠٦
٠
٠
الهی آمین
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
:( :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات