نوشته‌های من حرف می‌زنند...
دلنوشت

نوشته‌های من حرف می‌زنند...

نویسنده : نفیسه سادات بنی هاشم

انگار به دست‌های من قلم بیشتر می‌آید تا انگشتر و ساعت و...

این روزها همه دنیای من نوشتن است، از تکالیف و تمارین درسی گرفته تا سیاه مشق‌هایی که صرفا برای رام کردن احساساتم است.

انگار نوشتن شده بخش لاینفک زندگی من. مدت‌هاست انگار حرف‌های من نمود آوایی ندارند. واژه‌ها تمام وجودم را تسخیر می‌کنند. از قلم می‌جوشند. بر دست‌ها و احساسات و زبان و همه وجودم مسلط می‌شوند.

و آنقدر این اتفاق متداول شده که چیزی از آخرین باری که صدایم را شنیدم یادم نمی‌آید. اذن می‌دهم نوشته‌هایم سخنانم را بازگو کنند.

چون همه سواد شنیدن دارند اما فقط بعضی افراد می‌توانند بخوانند و تعداد کمی سواد ادراک کردن دارند. مدت‌هاست که کلماتم به جای من حرف می‌زنند.

این روزها دست‌های من پر از نوشتن است. و دلم لبریز از نانوشته‌هاست!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
و تعداد کمی سواد ادراک کردن دارند،// واقعا این روزا به وضوح دارم به عمق این جمله پی میبرم!! مرسی نفیسه جان:)
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
بله دیگه کاملا مشهوده! ممنون از شما
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
خیلی جامعه ما تو خوندن و ادراک داره عقب میفته! باید از خودمون شروع کنیم
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
تا دیر نشده باید ادراک کردن شیوع پیدا کنه
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
و بیچاره اونایی که کسی صداشونو نمیشنوه و متاسفانه توان نوشتن هم ندارند تا حداقل درک بشن توسط همون عده کم.این هم نعمتی هستش که خداوند به بعضی ها از جمله شما لطف کرده.قلم احساستون توانا گل.راستی سلام:)
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
همون عده ی کم که قدر به درک کردن هستن هم بهترن هم کافی:) ممنونم!!
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
قادر*
na_amini
na_amini
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
منم مثل توام
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
:')
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
فوووووق العاده بود. مرسي ازاين احساس خاص مشترك:)
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
مرسی.مرسی از تو همراه همیشگی!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
دستهای من پر از نوشته و دلم لبریز از نانوشته:-)
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
=) بله دیگه!
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠