صبحِ بى تو، رنگِ بعد از ظهر يک آدينه دارد / شعر

صبحِ بى تو، رنگِ بعد از ظهر يک آدينه دارد / شعر

نویسنده : s_alavi

صبحِ بى تو، رنگِ بعد از ظهر يک آدينه دارد

بى تو حتى مهربانى حالتى از کينه دارد

بى تو مى‌گويند تعطيل است کار عشق بازى

عشق اما کى خبر از شنبه و آدينه دارد؟

جغد بر ويرانه مى‌خواند به انکار تو اما

خاکِ اين ويرانه‌ها بویى از آن گنجينه دارد

خواستم از رنجشِ دورى بگويم، يادم آمد

عشق با آزار، خويشاوندىِ ديرينه دارد

روى آنم نيست تا در آرزو دستى برآرم

اى خوش آن دستى که رنگ آبرو از پينه دارد

در هواى عاشقان پر می‌کشد با بى‌قرارى

آن کبوتر چاهى زخمى که او در سينه دارد !

ناگهان قفل بزرگ تيرگى را مى‌گشايد

آن‌که در دستش کليد شهر پر آيينه دارد 

قیصر امین‌پور

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
همون اول کار توی تصویر سازی رنگ صبح و بعد از ظهر يک آدينه به مشکل خوردم! :))) «عشق با آزار، خويشاوندىِ ديرينه دارد» دقیقا همینطوری انگار
پربازدیدتریـــن ها
به تو ظلم کردم...

من به تو بدهکارم

٩٦/٠٩/١٩
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را

کاش باز شود پنجره ای به ماه

٩٦/٠٩/١٨
آرامش کتابخانه

یک جای دنج

٩٦/٠٩/١٩
شعری سروده خودم

قلب اجاره ای

٩٦/٠٩/١٨
حال خوب یعنی...

صدای زنگوله ی کبوتر ها

٩٦/٠٩/٢٢
خلق و خوی ترک ناشدنی

عطرهایی که الکل شدند

٩٦/٠٩/٢٣
مدفون شده در آلودگی‌‌های شهر بزرگم

گرمای شب های سرد

٩٦/٠٩/١٨
و تنها تو مرا دوایی

بخوانش دلتنگتم…

٩٦/٠٩/٢٠
در آستانه سی سالگی

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/١٩
دلم می‌خواهد تسلیمش باشم

مهرت به دلم نشسته

٩٦/٠٩/٢٠
شعری سروده خودم

غرور

٩٦/٠٩/٢١
هبوط

پیدایش انسان

٩٦/٠٩/٢١
دلم می‌سوزد...

چگونه کتاب نخوانیم و آن را جار نزنیم!

٩٦/٠٩/٢٥

جنگل سپید

٩٦/٠٩/٢٢
بالا رفتن از آن دل و جرات می‌خواست

دیوارها

٩٦/٠٩/٢٣
شعری سروده خودم

گرمای عشق

٩٦/٠٩/٢٣
در این شب های پاییزی

تنهایی و درد

٩٦/٠٩/٢٥
تبلیغات