مشکلات خاموش ما آدم‌های زمینی...
مشکلات خاموشی که شاید دیده نشوند اما وجود دارند

مشکلات خاموش ما آدم‌های زمینی...

نویسنده : milad.piri

اولین مشکلی که شاید بسیاری از ما دچار آن هستیم بی‌تفاوتی ما نسبت به کسانی است که به ما عشق می‌ورزند و یا نسبت به ما مهربان هستند و آن‌طور که باید باشد جوابگوی محبت و توجه آن‌ها نیستیم و به نوع کاذبی از درون احساس می‌کنیم که ما برتر از آن‌ها هستیم.

این برتر بودنِ کاذب از غرور بی‌جا و کوته فکری ما نشأت می‌گیرد که احساس می‌کنیم که دنیا هنوز هم جایی جز مهربانی و خوب بودن می‌تواند باشد؛ ما متأسفانه هنوز هم باورمان این است که اگر کسی به ما احترام ویژه می‌گذارد و یا به ما اهمیت می‌دهد و یا همیشه احوال‌مان را می‌گیرد، حتما به ما نیازمند است اما باید بدانیم که این تفکر، تفکر خوبی نیست. در واقع این تفکر از بی‌حوصلگی‌های‌مان می‌آید، از شکست‌هایی که در زندگی داشته‌ایم می‌آید که باعث شده که نسبت به خیلی از عوامل و انسان‌ها بی‌تفاوت باشیم و صد افسوس که هیچ‌گاه باور نمی‌کنیم کسانی که مهربانند خودشان به این آگاهی رسیده‌اند که خوب باشند که همیشه خوب باشند که همیشه قلبی بزرگ و دستی بخشنده داشته باشند.

مشکل دیگری که هیچ‌وقت تاب فکر کردن به آن را نداشته‌ایم در نوع روابط‌های‌مان نهفته است که سریع میزان آدرنالین صمیمیت‌های‌مان در روابط‌ها به صورت تصاعدی و تجمعی افزایشی پیدا می‌کند و نمی‌گذاریم همه چیز طبیعی به پیش رود.

دلمان می‌خواهد یک شبه به اندازه صد سال، طرف مقابل‌مان را بشناسیم، دلمان می‌خواهد تماماً به ابراز علاقه خودمان را مشغول کنیم که به نوعی احساساتمان گُل کند اما تجربه نشان داده است که بیشتر این گل‌ها ثبت نمی‌شوند، دلمان یاری واقعی می‌خواهد اما فقط می‌خواهد و یادمان رفته است برای رسیدن به یک یار واقعی و مهربان که در هر شرایطی ما را ترک نکند و همیشه تکیه گاه ما باشد، ابتدا باید خودمان همان یار واقعی و مهربان باشیم، باور کنید راه دیگری وجود ندارد. 

مشکل دیگری که گریبانگیر ما آدم‌هاست همین قضاوت‌ها، سریع واکنش دادن و سریع عصبی شدن‌ها است، این‌قدر این مشکل درون ما ریشه افکنده که عضو جدا ناپذیری از تمام رفتارها و کارهای‌مان شده است. متأسفانه ما آدم‌ها در بیشتر مواقع باید حرف حرفِ خودمان باشد، یعنی اگر حتا راه‌مان هم اشتباه باشد اما باز همین راه را که معلوم نیست آخر به کدام بیغوله راه می‌رود را ادامه می‌دهیم تنها به این خاطر که ثابت کنیم حرف حرفِ خودمان است و اگر خدایی نکرده انتقادی از ما شود کمی اخم‌هایمان توی ‌هم‌ می‌رود و سریع یا جبهه می‌گیریم و انکار می‌کنیم و یا عصبی می‌شویم و چارچوب تعامل‌هایم‌ان به سوی دعواهای لفظی میل پیدا می‌کند. ما متأسفانه بیشتر ، حرف‌هایی را دوست داریم بشنویم که به مذاق‌مان خوش می‌آید، حال این مذاق چه طعمی دارد و اصلا خوب است یا نه بماند و به این خاطر است که حرف‌های خوب، حرف‌هایی که می‌توانند در درون‌مان به آگاهی برسند و رشد کنند و تغییرمان دهند (خوب تغییرمان دهند) را نمی‌خواهیم متوجه شویم و یا می‌گوییم همین که هستیم خوب است و یا شاید اصلا به فکرمان نیز نمی‌خواهد برسد که رفتارهای‌مان اشتباه است.

و باور‌ کنید که اگر کمی تنها کمی سطح فکر و آگاهی‌مان را بالا ببریم خیلی از مشکلات حل می‌شود تنها کافی‌ست مشکلات‌مان را شناسایی کنیم و در جهت رفع و بهبود آن‌ها قدم برداریم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
احسنت....برای هر پاراگراف میتونم یه حدیث بیارم اما الان با عله دارم نظر میزارم.ممنون متن خیلی عالی بود.
milad.piri
milad.piri
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
سپاس نینا خانوم
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
دغدغه های خیلی خوبی دارین آقا میلاد. نکتۀ خاصی نیست. مسیرتون مستدام!
milad.piri
milad.piri
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
سپاس ممنوووونم
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١٢/٢٨
٠
٠
با همش موافق بودم.خسته نباشید
milad.piri
milad.piri
٩٤/١٢/٢٨
٠
٠
ممنوووونم
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٨
٠
٠
به فکر فرو رفتم الان!
milad.piri
milad.piri
٩٤/١٢/٢٨
٠
٠
خیلی هم خوب
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
بلال فروشی ناموفق

سیگارت بهمن / قسمت دوم

٩٥/١١/٠٣
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
آسوده بخوابید

مبارزان آسمانی آتش

٩٥/١١/٠٢
آتش در نبودت بی رحم می تاخت!

کاش بودی باران

٩٥/١١/٠٢
خشت خشت دلش لرزید

بعد از تو

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

برخیز و بگو زنده ای!

٩٥/١١/٠٢
حس خوب

مه ای در بامداد

٩٥/١٠/٢٩
با نام خدا

مرا یاری کن

٩٥/١٠/٢٨
مرزهای محرومیت را پاک کنید

پیرمراد پسر ایران

٩٥/١٠/٢٨
تبلیغات
تبلیغات