تنهایی رو از تنم در بیار!

تنهایی رو از تنم در بیار!

نویسنده : Saleheh_sh79

- سلام:-)

+ سلام شما؟!

- یه تنها   :’-(

+ چرا تنها؟! این همه آدم ... 

- تمام آدمای دنیا همین حرفو بهم میگن .. 

+ میخوای از تنهایی درت بیارم الان؟! 

- خب... چطوری؟

+ خب بغلت می‌کن !

- تا کی؟! 

- نمیدونم...

[سکوت]

+ چی شدی؟!

- دارم فکر می‌کنم!

+ به چی؟!

- به مرگ !

+ نگو من میترسم. چرا حالا به اون فکر میکنی؟

- چون اون می‌تونه تنهایی و ازتنم دربیاره، تازه یه کفنم بهم میده.

+ چرا مرگ؟! من که هستم..

- ولی ..

+ یعنی آغوش من از تنهایی بدتره 

- ولی...

+ تن من از تنهایی سرد تره؟!

- ولی... ولی اگه تو هم بری....

[سکوت]

- اگه تو هم بری نه تنهایی مو دارم نه تو رو ..

[سکوت]

- چرا نمی‌گی همیشه هستی؟!

+ چون همیشه نیستم 

[سکوت]

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٩
٠
٠
اگه کفن آدمو از تنهایی در میاره، پس تو این دنیا هیچکس نیست که تنها باشه؛ به هر حال متن خوبی بود. سال خوبی داشته باشین نویسندۀ محترم!
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٣٠
٠
٠
سلام منظورم از کفن این بود که بعد از اینکه مرگ تنهایی رو ازت گرفت یه کفن بهت میده که عریان نمونی اما بعضی ادم ها تنهایی تو ازت میگیرن و میرن تو میمونی که نه تنهایی رو داری نه اغوش اونو یخ میزنی از سرما ... سال نوی شما هم مبارک
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٣٠
٠
٠
متاسفانه میبینم یه جایی از متن حذف شده که شما این برداشت و کردین
میرزا
میرزا
٩٥/٠١/٠٣
٠
٠
عذر می خوام، الان من جواب خودمو دادم؟ چی شده این؟
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٤/١٢/٣٠
٠
٠
نظری ندارم....
سید محمد امین حسینی
سید محمد امین حسینی
٩٥/٠١/٠١
٠
٠
😐😐😐
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠