تنهایی رو از تنم در بیار!

تنهایی رو از تنم در بیار!

نویسنده : saleheh_3274

- سلام:-)

+ سلام شما؟!

- یه تنها   :’-(

+ چرا تنها؟! این همه آدم ... 

- تمام آدمای دنیا همین حرفو بهم میگن .. 

+ میخوای از تنهایی درت بیارم الان؟! 

- خب... چطوری؟

+ خب بغلت می‌کن !

- تا کی؟! 

- نمیدونم...

[سکوت]

+ چی شدی؟!

- دارم فکر می‌کنم!

+ به چی؟!

- به مرگ !

+ نگو من میترسم. چرا حالا به اون فکر میکنی؟

- چون اون می‌تونه تنهایی و ازتنم دربیاره، تازه یه کفنم بهم میده.

+ چرا مرگ؟! من که هستم..

- ولی ..

+ یعنی آغوش من از تنهایی بدتره 

- ولی...

+ تن من از تنهایی سرد تره؟!

- ولی... ولی اگه تو هم بری....

[سکوت]

- اگه تو هم بری نه تنهایی مو دارم نه تو رو ..

[سکوت]

- چرا نمی‌گی همیشه هستی؟!

+ چون همیشه نیستم 

[سکوت]

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٩
٠
٠
اگه کفن آدمو از تنهایی در میاره، پس تو این دنیا هیچکس نیست که تنها باشه؛ به هر حال متن خوبی بود. سال خوبی داشته باشین نویسندۀ محترم!
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٣٠
٠
٠
سلام منظورم از کفن این بود که بعد از اینکه مرگ تنهایی رو ازت گرفت یه کفن بهت میده که عریان نمونی اما بعضی ادم ها تنهایی تو ازت میگیرن و میرن تو میمونی که نه تنهایی رو داری نه اغوش اونو یخ میزنی از سرما ... سال نوی شما هم مبارک
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٣٠
٠
٠
متاسفانه میبینم یه جایی از متن حذف شده که شما این برداشت و کردین
میرزا
میرزا
٩٥/٠١/٠٣
٠
٠
عذر می خوام، الان من جواب خودمو دادم؟ چی شده این؟
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٤/١٢/٣٠
٠
٠
نظری ندارم....
سید محمد امین حسینی
سید محمد امین حسینی
٩٥/٠١/٠١
٠
٠
😐😐😐
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣