وا بکنیم پنجره‌ها رو یا نه؟!

وا بکنیم پنجره‌ها رو یا نه؟!

نویسنده : زهرا خدائی

عید و بهار را دوست دارم. هنوز هم وقتی می‌بینم یک هفته به عید مانده، مثل بچه‌های کوچک ذوق می‌کنم و منتظر می‌شوم تا سال نو بیاید. 

راستش من هیچ وقت عده‌ای را درک نکردم که هر وقت عید می‌آید زانوی غم بغل می‌گیرند؟ عید که فقط به خریدن چیزهای تازه و نو نیست،  همین که می‌بینی هوا لطیف می‌شود، درخت‌ها کم کم جوانه می‌زنند، بوی خوش گل و سبزه توی پارک‌ها پخش می‌شود، همه این‌ها لذت بخش است، نیست؟ شکوفه‌های درخت‌ها را دیده‌ای؟ وقتی از یک کوچه یا خیابان رد می‌شوی و یک درخت شکوفه زده را می‌بینی زیبایی‌اش را می‌بینی؟ لبخندهای آن درخت را می‌بینی؟

چرا هر سال یک عده عید را زهر می‌کنند با حرف‌ها و کارهای به ظاهر روشنفکری و انسان دوستانه؟! چرا این افراد مدام فکرشان فقط سمت چیزهای مادی می‌رود؟ چرا عوض شدن یک فصل را آنقدر غم انگیز جلوه می‌دهند؟ چرا توی سرمان فرو کرده‌اند که عید یعنی کفش و لباس نو؟ چرا به این فکر نمی‌کنیم که عید یعنی حال خوب، بهار یعنی این‌که آسمان صاف را ببین و لذت ببر، درختان شکوفه زده را ببین و لبخند بزن، عید یعنی همین‌ها... این‌ها بد است؟ این‌ها غم انگیز است؟ واقعا دیدن شکوفه‌های درختان و برگ و بار گرفتن آن‌ها خوشحالی ندارد؟ 

دید و بازدید و این حرف‌ها بهانه است. بعضی‌ها می‌گویند ما سالی یک بار همین موقع عید بعضی فامیل‌های‌مان را می‌بینیم، خب این چه فایده‌ای دارد؟ فایده دارد جانم. سالی یک بارش هم فایده دارد، من هم فقط سالی یک بار عمو و عمه‌هایم را می‌بینم، اما می‌دانی چه چیزش خوب است؟ همین که وقتی کنار هم هستیم سعی می‌کنیم شاد و خوشحال باشیم، همین که وقتی کنار هم هستیم چند دقیقه یا چند ساعت بیخیال نیش و کنایه زدن به هم دیگر می‌شویم و حتی شده الکی لبخند روی لبمان می‌آوریم. البته ممکن است بعضی‌ها توی همین چند دقیقه دست از بدجنسی برندارند و مثل قبل باشند، عیبی ندارد، بگذار آن‌ها خودشان را آزار بدهند، تو شده حتی ساختگی خودت را شاد نشان بده تا دل خودت شاد شود.

بهار و این همه زیبایی، عید و این همه خوشحالی، چشمانتان را باز کنید، از آیات و نشانه‌های خدای مهربان لذت ببرید و آمدن بهاری که هدیه خداوند به ماست را جشن بگیریم. عید زیباست وقتی که خدا زیبایی‌هایش را رایگان در اختیارمان گذاشته است.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
من که عیدو خیلی دوست می دارم همون خریداشم باعث میشه این نو بودنو حس کنم یوهووووو وابکنیم پنجره ها رو ،مچکر مچکر مچکر
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
خواهش خواهش خواهش :)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
جا داره همینجا بگم که «چرا» در خط دوم جا مونده باید می شده :« که چرا هر وقت عید می آید ...» پوزش میخوام :)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
و من همون قبلی!! توضیح کامل این رو هم توی نوشته اخیر حسین مداحی دادم!!
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
ممنون خانم خدایی؛ یه نکته ای رو خدمت شما عرض می کنم نه به عنوان نقد، بلکه به عنوان راهکار برای تاثیر گذاری مطلب برای متون بعدی شما. اصولا یادداشت موقعی تاثیر گذاره که ابتدا نکات منفی در مورد موضوع ذکر بشه و نویسنده نکات مثبت موضوع رو برای ضربه نهایی بذاره، تا مطلبش تاثیر خودش رو داشته باشه. البته از بعد روانشناسی عرض می کنم. در این یادداشت شما پاراگراف دوم، به اصطلاح حرفای خوب مطلبه که در پاراگراف دوم اومده و بعد شروع شده به بیان کردن نکات منفی موضوع انتخابی شما. با یک جابجایی پاراگراف، می تونیم شدت تاثیرگذاری متن هامون را بالاتر ببریم. انشالا که موفق باشید!
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
خواهش میکنم :) ممنون از این نکته که گفتین حتما تو یادداشت های بعدیم ازش استفاده می کنم ان شاء الله :)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
چشمانتان را باز کنید، از آیات و نشانه‌های خدای مهربان لذت ببرید :) خیلی از ما اینقدر سرگرم هستیم که عید میاد و میره و ما هیچی ازش درک نمیکنیم جز مشکلاتش
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
بله متاسفانه
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
با تشکر از شما منم همون قبلی :دی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
این واسه آقای آستانه بود :|
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
من که قبلنم توی سایت نوشتم.... اصن به نظرم کاشکی بهار نمی اومد!
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
چرا؟ این همه روضه خوندم؟ :| بهار به این خوبی و قشنگی :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
آره منم موافقم بعضيا كلا ميل به اغراق و سياه جلوه دادن همه چيز دارن. يعني همه چييييزاااا
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
آخ گفتی زهرا ...
admincheh
admincheh
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه :) من که دوست دارم حالا که بهار شده منم بهاری شم :) کلا چه قدر زنده ایم مگه :)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
تازه کنید خاطره ها رو ^_^ بله دقیقا ، شاعر در جایی دیگه میفرماید : آی آدما غصه چیه دنیا دو روزه ، نخندی فردا که بشه دلت می سوزه :))))))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠