ما از آن خانواده‌هایش نخواهیم بود!

ما از آن خانواده‌هایش نخواهیم بود!

نویسنده : حسین ابن غلامسخی مداحی

الان که به گذشته نگاه میکنم، میبینم که خانواده ما تفاوت های خیلی زیادی با دیگر خانواده ها دارد.

تا همین چند روز پیش وقتی که به شاگردهایم می‌گفتم: «آقایان! برای صداسازی لازم است که در خانه با صدای بلند هرچیزی که دلتان میخواهد را بخوانید» و با سکوت آنها مواجه میشدم، نمیفهمیدم چرا سکوت میکنند!؟ همیشه گمان میکردم به نشان تواضع لال مانی میگیرند! اما چند روز پیش که یکی شان بالاخره زبان باز کرد، فهمیدم داستان از چه قرار است؛ آنها خجالت میکشند که در خانه‌شان با صدای بلند چیزی بخوانند!

با خودم فکر کردم که چرا من خجالت نمیکشم؟ چرا من خیلی راحت توی خانه عربده میکشم؟ حتی وقتی که همسایه‌ها نشستند توی خانه‌مان و با مادرم گپ و گفت میکنند!

از آنجایی که به زیست شناسی علاقه‌ی وافری دارم، گشتم و یک تار مو از موهای پدر خدابیامرزم را پیدا کردم. با استفاده از روش های پیچیده ای که فقط خودم میفهممشان، ژن این خاصیت را در پدرم هم یافتم!

این شد که در کسری از ثانیه، تمام خاطرات قدیمی در برابر چشمانم حاضر شد. یادم می‌آید که پدرم صبح زود بلند میشد و آواز میخواند: « بیا بیا که وقت گلها رسید/ گل به چمنزار مسیحا رسید!» که ما را برای نماز بیدار کند. از آخر هم نفهمیدم که این شعر را خودش گفته بود یا کس دیگری گفته بود و پدر بنده فقط زحمت خواندنش با آهنگ را میکشید!؟

یا مثلا اوقاتی که با برادران مشغول مرمّت خانه ی کلنگی که چه عرض کنم، درب و داغانمان بودیم، بعد از چرت بعد از ظهر می آمد و شروع میکرد به کار کردن و همزمان با کار این شعر را میخواند: « جوانان زنده اند الله اکبر/ همه خوابیده اند الله اکبر» تا ما بیدار شویم و به غیرتمان بربخورد و شروع کنیم به کار!

خلاصه اینکه پی بردم فرهنگ بدون خجالت برای رسیدن به هدف تلاش کردن را پدرم در خانه ی ما جا انداخته است! (جمله ام خیلی سخت بود، میدانم!)

موارد دیگری هم هست که خانواده مان در آنها با دیگر خانواده ها تفاوت دارد. مثلا اینکه صبح ها و شب ها، صبح به خیر و شب به خیر گفتن در کارمان نیست! و فرهنگ های خوب و بد دیگری که داریم!

احتمال هم میدهم که این فرهنگ ها را تا آخر عمرم به همراه داشته باشم و به امید خدا به خانواده ای که تشکیل خواهم داد هم منتقل کنم( همه بگویید ان شاءالله)! فقط میماند یک غربال گری که فرهنگ های خوب و مثبت را از فرهنگ های بد و منفی جدا میکند!

به امید خدا ما از آن خانواده هایش نخواهیم بود!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
هه هه هه هه هه هه هه هه هه
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
ان شاالله:))
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
خیلی متشکر از شما
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
واقعا عربده میکشی؟؟:دی
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
من که میخونم محسن. واقعا هم میخونم. ولی خب از دید اعضای خانواده عربده حساب میشه.
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
خجالت کشیدن بچه های خونواده از علایقشون جلوی خونواده خیلی خیلی سخت و بده... تجربه دارم ینی که دارم میگم :)))))) این آواز خوندنه هم نمونه ای ازشه، که البته تجربه این یکیو نداشتم :))))
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
بله خیلی بده. و ما باید توی خانواده هامون طوری رفتار کنیم که از بعضی موارد اینچنینی خجالت نکشن بچه هامون.
زهره_براتی
زهره_براتی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
انشاال..=) خوشحالم ک مهمان واژه هایتان بودم ..
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
خیلی ممنون. چقد سخت حرف مزنن!خخخخ. متشکر.
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
چیقذر باکلاس!! خخخخخ
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
ایم که تکراریه که!
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
اشکال ندره. کم کم دیگه از تکراری بودن در میه.
مهربانو
مهربانو
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
ان شاالله:)) خدا پدرتون رو رحمت کنه.خیلی چیزا از همون بچگی نهادینه می شه،مثل ابراز احساسات کردن.آگه پدر و مادر احساساتشون رو راحت بیان کنند،بچه ها هم یاد می گیرند و توی بزرگی و زندگی شخصیشون هم به مشکل نمی خورن.
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
بله درسته. خیلی متشکر
mamzi
mamzi
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
انشالله :D مویم تو خانه چه چه مزنوم :))
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
پس تویم مثل مویی. دمت گرم.
admincheh
admincheh
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
باید دید نظر شنونده ها چه چه یا ... ؟:دی
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
:( تکراری :(
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
تکراری ها کم کم از بین مرن. ایشالا از بعد کنکور دیگه تکراری نمیه.
admincheh
admincheh
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
ان شاالله خانواده ای تشکیل بدین که ازون خانواده ها نباشه :))))
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
خیلی متشکر از شما.
khadije
khadije
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
بدون خجالت برای هدف تلاش کردن حتی به قیمت عربده کشی هم ارزوست!:D // خانواده خیلی مهم هستن تو ساختن اینده بچه شون و واقعا سخته دیدن مادر پدرایی که در حق بچه هاشون ناخواسته اشتباه بزرگی میکنن.
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
بله. سخته دیدن اینجور مادر پدر ها. ایشالا که ما از اون خانواده هاش نباشیم.
Far!de
Far!de
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
خواننده این پس ؟ :D موفق باشین...
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
خواننده کجا بود؟ خخخ
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات