احساساتم احتیاج به مراقبت‌های ویژه داشت!

احساساتم احتیاج به مراقبت‌های ویژه داشت!

نویسنده : f_yazdi

باز هم اسفند آمد، اسفند آمد و یک بغض کهنه یک ساله. یک بغض کهنه و یک گلوی زخم خورده از چنگ‌هایش. بغضی که اطمینان دارم  بعد از شکستنش، سونامی به پا می‌کند در وجود پر از دردم.

سالی که یک روز نو بود و سوغاتش امید بود در قلبم، امروز اما کهنه شده، چمدانش را بسته و آماده رفتن است. سالی که روزهای اولش برایم شادی آورد، خیلی زود مار شد و زهرش را به وجودم ریخت. اسبی وحشی شد و تاخت روی قلبم. اما من هم چرخیدم، همان‌طور که زمین می‌چرخد.

چرخیدم و چرخیدم و چرخیدم. لحظه‌ها و ثانیه‌ها، روزها و ماه‌ها گذشتند. زمان همان پاد زهری بود که در جستجویش بودم، زمان با چاشنی فراموشی که من را تبدیل کرد به یک آدم فراموشکار، یک آدم خالی از احساس. آدمی که دیگر مثل گذشته نه استشمام عطر گل‌ها به او آرامش می‌داد و نه صدای آواز پرنده‌ها در دل طبیعت هیجان زده‌اش می‌کرد. آدمی که حتی کودک درونش را هم زندانی کرده بود و به او اجازه نمی‌داد گاهی موقع قدم زدن در کوچه‌ها دستش را روی دیوارهای خشن سیمانی بکشد و یا در خیابان به بهانه شلوغی پیاده روها روی جدول راه برود. آلوچه ترش بخورد و یواشکی بسته بندی نایلونی‌اش را لیس بزند.

اما من احساسم را دوست داشتم. اصلا وجه تمایز انسان از دیگر موجودات خاکی همین احساس است و آدمی بدون آن زندگی نمی‌کند، فقط نفس می‌کشد. احساسات من نمرده بود، آزرده شده بود و به کمای فراموشی رفته بود. و من تصمیم به احیایش گرفتم؛ احساساتم احتیاج به مراقبت‌های ویژه داشت. پس چشم‌هایم را بستم و شمردم: یک... دو ... سه... اشک روی گونه‌های تشنه‌ام دوید و روی قلب یخ زده‌ام چکید. و شکست بغض یک ساله‌ام و دوباره متولد شد در من احساسات به کما رفته‌ام.

بار دیگر می‌نویسم: باز هم اسفند آمد، اسفند آمد و من سینه‌ام را پر می‌کنم از دم و بازدم روزهایی که تکرار شدنی نیست. از لبخند روی لب‌هایم که فقط شادی خودم نیست، کاشتن نهال مهربانی است در دل کسانی که دوست‌شان دارم و دوست دارند مرا. از امید، امید و باز هم از امید که هیچ کس بدون آن زنده نیست.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
سلام خانم یزدی؛ خوش آمدید. آفرین به شما، نوشتۀ بسیار خوبی بود. مشخصه که فقط حضور در جیم ندارین، و الا هنوز قلمتون بیکار نیست و در حال نگارش متون زیباست. ممنون، خیلی عالی بود.
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
سلام جناب میرزا؛ممنون از حضور همیشگی تون,شما لطف دارین به من.بی نهایت سپاسگزارم:)
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
خواهش می کنم؛ بیشتر بنویسید خانم یزدی :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
چشم حتما جناب میرزا؛اگر هم نقدی به نوشته م دارین,خوشحال میشم بیان کنید:)
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
موردی نیست، نوشته ای بسیار خوب و دل چسب بود.
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
خیلی ممنون از شما؛پیشاپیش سال نو رو به شما تبریک میگم.
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
ما نیز پیشاپیش که نه، چون دیگه نزدیکه، سال خوب و با برکتی را برای شما آرزو داریم :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
خیلی ممنون از لطفتون,همچنین:)
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
متن خوبی بود:)موفق باشین
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
ممنون از شما و کلیک حضورتون:)همچنین شما
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
سلام؛ ممنون از مطلب خوبتون؛ توی این دست مطالب؛ با اینکه زیبا هستند ولی انتهای اون شما به هدف نویسنده از نوشتنش پی نمی برید. البته شاید این سلیقه من باشه؛ ولی در کل دوست دارم مطلبی رو بخونم که توی اون یک ارزش افزوده وجود داشته باشه
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
سلام ؛خیلی ممنون از حضورتون،فکر میکردم هدفم از این نوشته در انتهای اون بیان شده,حس خروج و عبور از یک سال و ورود به سال جدید و نو.
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
البته این حس انتهای اسفند انگار برای خیلی ها اینطوری هست. من فکر می کردم خودم اینطوری هستم. دیدم حتی یکی دیگه از بچه های سایت حالتی شبیه شما داشت.
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
بله درسته حال و هوای آدما توی اسفند متفاوت از سایر ماههاست.انگار اسفند که شروع میشه تازه میفهمی که چقدر زود گذشت,یه سال دیگه با همه پستی ها و بلندی هاش,خوبی ها و بدی هاش.خلاصه یه حس غریبی یه اسفند.
admincheh
admincheh
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
حال و هوای اسفند همین طوره، حالا اوضاع مراقبت های ویژه چه طوره ؟ازپسش براومدی؟:))
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
سلام پاییز عزیز؛خوش اومدی به مطلب من:) سال نو مبارک عزیزم,بهترینها رو برات آرزو میکنم:))
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
اوضاع مراقبتهای ویژه هم حالش خوبه,سلام می رسونه خدمتتون;-)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
کاشکی وقتی اسفند تموم شد منم حالم همینقد خوب باشه....
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
انشاءالله,مرسی از شما و کلیک حضورتون:)
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
قلم قوی دارین...خسته نباشید
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
ممنون از لطفتون عزیزم.مرسی از کلیک حضورت:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
سلام بر بانو یزدی ... تولدتون مبارک :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٥/٠٤/٢٦
٠
٠
سلام جناب بزرگواری عزیز...مرسی که به یادم بودین :) تولد شما هم با تاخیر مبارک... با عرض شرمندگی ببخشید که یادم رفت
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣