دیوار مهربانی

دیوار مهربانی

نویسنده : N_dadgar

ماجرا از آنجا شروع شد که در هوای سرد یک انسان خیلی مهربان ایده دیوار مهربانی به ذهنش رسید و روی یک دیوار با این شعار که «اگه لازم نداری بزار و اگه لازم داری بردار» لباس‌های گرم و غیره گذاشته می‌شد برای افراد بی‌خانمان تا حداقل سرمای زمستان را تاب بیاورند.

تا الان خود من دو، سه تا از این دیوارها دیدم. هر چند حس انسان دوستی و کمک به هم نوع یک توصیه دینی است که با فرهنگ مردم ما سال‌هاست که عجین شده ولی چون پدیده دیوار مهربانی یک حرکت مردمی ست و البته ارزشمند نیاز به یک نظارت از طرف سازمانی مثل شهرداری و فرهنگ‌سازی جدی داره. فکرش را بکنید قرار باشد همه بعد از غلیان حس انسان دوستانه خودشان توی محله‌شان و یا نزدیک خانه‌شان یک دیوار مهربانی ایجاد کنند. شما می‌توانید تجسم کنید شکل ظاهری شهر چطور می‌شود!

یا مثلا الان که آخر سال است فکر کنیم هر لباسی را که بعد از خانه تکانی عید لازم نداریم و می‌خواهیم از دستش خلاص شویم برویم آویزان کنیم روی دیوار مهربانی، بعدش هم کلی خوشحال باشیم که کار خیر کردیم. البته نیت خیر و مثبت افرادی که این کار را انجام می‌دهند خیلی با ارزش است ولی فکر می‌کنم خیلی بهتر است که مکان‌های مخصوصی از طرف شهرداری ایجاد و اعلام شود، برای کسانی که می‌خواهند لباس به این دیوارها اضافه یا کم کنند.

این‌طوری ارزش آن نیت خیر اولیه از بین نمی‌رود و شان کسانی که دارند از این لباس‌ها استفاده می‌کنند هم حفظ می‌شود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
ممنون از اینکه در موردش نوشتید؛ ولی بهتر بود در موردش به یک زوایه خاص می پرداختید. به هر حال الان همه در مورد دیوار مهربانی می دونن؛ باید یک زاویه متفاوت برای نوشته انتخاب می کردید.
N_dadgar
N_dadgar
٩٤/١٢/٢٨
٠
٠
خواهش میکنم ...بله درست میفرمایید........
admincheh
admincheh
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
به نظر من عمومی بودنش توی شهر باعث میشه یک نوع فرهنگ نیکوکاری زیرپوستی آموزش داده بشه اگه هرکی فکر کنه که کیفیت چیزهایی که قراره بذاره اونجا مهمه.
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
با پوزش فراوان...من رو اصلا قانع نکرد موضوع نوشتتون ...
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
هر چیزی نقاط ضعف و قوتی و دیوار مهربانی هم مسثتنی نیست
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
تبلیغات
تبلیغات