فراموشت می‌کنم...

فراموشت می‌کنم...

نویسنده : iraj_sz

بهار می‌آید، شکوفه می‌آید، همه می‌آیند، حتی باران. اما حیف تو نمی‌آیی.

این اسفند را هم دود می‌کنم تا شاید بیایی اما انگار باید در هوای مه آلود اسفند تو را گم کنم، انگار باید نگاهت را در همین اسفند جا بگذارم، انگار باید به بهارهای بی تو عادت کنم، اما یادت باشد، نه باران، نه بهار و نه شکوفه نمی‌توانند جای خالی‌ات را پر کنند.

اشکالی ندارد، در این اسفند جا بمان اما یادت باشد، مبادا خورشید بهاری شوی و هر صبح کنار آسمان بر دلم بتابی. یادت باشد، مبادا گرمای تابستان شوی و مرا اسیر خود کنی. یادت باشد، مبادا باران پاییز شوی و دوباره شوره‌زار قلبم را خیس کنی. یادت باشد مبادا برف زمستان شوی و گام‌های مرا بشماری. مبادا سفید برفی قصه‌ها شوی.

بگذار آسان فراموشت کنم.

فراموشت می‌کنم درست همان صبحی که فراموش کنم از خواب بیدار شوم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
saiideh70
saiideh70
٩٥/٠١/٠٢
٠
٠
هه ... فراموش کردن؟ اگه شد به منم بگبن چه جوری میشه...هیچ وقت فراموش نمیشه همیشه یه گوشه یواشکی می مونه...
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٥/٠١/٠٣
٠
٠
سلام علیکم.ببینید آخرین خط گفته فراموشت میکنم رست همان روزی که فراموش کنم از خواب بیدار شوم...خب من فکر میکنم این خط آخر معنیش مردن باشه.یعنی زمانی فراموشت میکنم که بمیرم.بازهم خوده نویسنده برامون توضیح بده بهتر متوجه میشیم.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٠٣
٠
٠
بله هميني كه خانم نينا ميگن درسته؟ يعني فراموشي مساوي با مرگ...
saiideh70
saiideh70
٩٥/٠١/٠٣
٠
٠
حرف من یه چیز دیگس چه این دنیا چه اون دنیا هیچ وقت فراموش نمیشه...
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٠٣
٠
٠
فقط يه چيزي... الان اينا مال مسابقه نقطه سر خطه؟؟ پس انتخابش كو؟؟
naser_j
naser_j
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
اگه مربوط به نقطه سر خط باشه باید مشخص هم بکنن مربوط به کدوم سرفصله صد در صد داستان که نبود یه دل نوشته بود اما اگه به عنوان یاداشت انتخاب شده پس به قول خانوم اآقایی انتخابش کووو؟
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
یکی بود مثل همه ما

آتنا رفت

٩٦/٠٤/٢٢
نکند اعتماد جامعه را سلب کنید

درد کنکور

٩٦/٠٤/٢٢
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
بیایید از این واژه نترسیم

بگو نمی دانم

٩٦/٠٤/٢٢
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
مراتب سیاه نمایی

من یک سیاه نما هستم

٩٦/٠٤/٢٢
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
شعری سروده خودم

بی تاب ترین پنجره

٩٦/٠٤/٢٢
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
تبلیغات