ترقه من تو چشم تو؛ موشک تو، تو بدن من

ترقه من تو چشم تو؛ موشک تو، تو بدن من

نویسنده : r_kheibari

دیشب یکی از ایرانیان باستان را در خواب دیدم. تا توانستم بهش فحش دادم! چند باری هم با سنگ زدم توی سرش! بیچاره همان جور گیج پرسید: آخه چی شده؟ گفتم: میمریدن چهارشنبه سوزی رو اختراع نمی‌کردین. پرش از روی آتش و ترقه زدن و سوزاندن بچه مردم و ترسوندن پیرزن و ایناها آخه چه فایده‌ای داره؟

مات و مبهوت نگاهم می‌کرد، انگار که روحش هم خبر نداشت. می‌دانم خودش را به کوچه علی چپ زده بود. خلاصه هر جور بود بهش فهماندم که کدام رسم را می‌گویم. همان فحش‌هایی را که بهش گفته بودم، به خودم گفت و با چماقش زد توی سرم و با قیافه اخمو از خوابم رفت بیرون! نفمهیدم چه کارش شد؟!

با صدای ویز ویزی زیر پتوم بیدار شدم. انگار یک چیزی داشت دود می‌کرد و توی همون حالت داداش کوچکم یک لبخند ملیح زد و از اتاق رفت بیرون. پوققققققققققققققققققق

همان فحش‌ها را نصیب برادر کوچیکترم کردم. امان از ما ایرانی‌ها. به جای این‌که خاطره‌ای خوب هر چهارشنبه آخر سال رقم بزنیم، همش باید توی چشم و چال هم دیگر ترقه پرتاب کنیم.

این‌جاست که باید بگویم. ترقه من تو چشم تو / موشک تو، توو بدن من

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
خیلی خوش آمدید آقای خیبری عزیز :)
r_kheibari
r_kheibari
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
متشکرم جناب میرزای گرامی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
مردم آزاری خیلی بدِ خیلی!
r_kheibari
r_kheibari
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
مردم آزاری شامل پیرزن و پیرمرد آزاری،کودک آزاری،همسایه آزاری،پدر و مادر آزاری می شود که همه این ها در چهارشنبه آخرسال صدق می کند
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
آخه یه کیفی میده... شما نمی دونید وقتی می بینید یکی یهو نابود میشه از شدت ترس چه حالی داره....
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
چه فحش تو فحشی بوده!!!
r_kheibari
r_kheibari
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
یه سئوال!@ اگه این اتفاق برای خودتون بیافته باز هم شما کیف می کنید؟؟؟!!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
تيترش جذاب بود:) موفق باشيد
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات