ترقه من تو چشم تو؛ موشک تو، تو بدن من

ترقه من تو چشم تو؛ موشک تو، تو بدن من

نویسنده : رضا خیبری

دیشب یکی از ایرانیان باستان را در خواب دیدم. تا توانستم بهش فحش دادم! چند باری هم با سنگ زدم توی سرش! بیچاره همان جور گیج پرسید: آخه چی شده؟ گفتم: میمریدن چهارشنبه سوزی رو اختراع نمی‌کردین. پرش از روی آتش و ترقه زدن و سوزاندن بچه مردم و ترسوندن پیرزن و ایناها آخه چه فایده‌ای داره؟

مات و مبهوت نگاهم می‌کرد، انگار که روحش هم خبر نداشت. می‌دانم خودش را به کوچه علی چپ زده بود. خلاصه هر جور بود بهش فهماندم که کدام رسم را می‌گویم. همان فحش‌هایی را که بهش گفته بودم، به خودم گفت و با چماقش زد توی سرم و با قیافه اخمو از خوابم رفت بیرون! نفمهیدم چه کارش شد؟!

با صدای ویز ویزی زیر پتوم بیدار شدم. انگار یک چیزی داشت دود می‌کرد و توی همون حالت داداش کوچکم یک لبخند ملیح زد و از اتاق رفت بیرون. پوققققققققققققققققققق

همان فحش‌ها را نصیب برادر کوچیکترم کردم. امان از ما ایرانی‌ها. به جای این‌که خاطره‌ای خوب هر چهارشنبه آخر سال رقم بزنیم، همش باید توی چشم و چال هم دیگر ترقه پرتاب کنیم.

این‌جاست که باید بگویم. ترقه من تو چشم تو / موشک تو، توو بدن من

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
خیلی خوش آمدید آقای خیبری عزیز :)
r_kheibari
r_kheibari
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
متشکرم جناب میرزای گرامی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
مردم آزاری خیلی بدِ خیلی!
r_kheibari
r_kheibari
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
مردم آزاری شامل پیرزن و پیرمرد آزاری،کودک آزاری،همسایه آزاری،پدر و مادر آزاری می شود که همه این ها در چهارشنبه آخرسال صدق می کند
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
آخه یه کیفی میده... شما نمی دونید وقتی می بینید یکی یهو نابود میشه از شدت ترس چه حالی داره....
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
چه فحش تو فحشی بوده!!!
r_kheibari
r_kheibari
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
یه سئوال!@ اگه این اتفاق برای خودتون بیافته باز هم شما کیف می کنید؟؟؟!!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
تيترش جذاب بود:) موفق باشيد
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠