من ماندم و یک دنیا تنهایی، خسته از چنگ زدن به هر طناب پوسیده. من ماندم و یک روح ترسیده، ترس از رانده شدن از سوی هر آشنا .

هر روز باج پشت باج، کیسه محبتم سر گشاده، که بمانید کنارم ای آدم‌ها. اینجا کسی دلتنگ من نمی‌شود. این منم که باید سلام خوبی کجایی اول را بفرستم! این‌جا کسی نگران خاموشی خطم نیست، اینجا من ماندم و تنهایی! همین‌جاست درست روبرویم، ضل زده به من! کنج اتاق آبیم. هرچه خودم را به ندیدن می‌زنم بیشتر خیره می‌شود، بیشتر تیره می‌شود آبی اتاقم، می‌شود سیاه، می‌شوم دلگیر. هنوز همانطور توی خودش چمباتمه زده. من ماندم و تنهایی ..

کسی با من نیست. خسته‌ام از پاره شدن این طناب‌های پوسیده. خسته از شکستن غرورم برای داشتن یک سنگ صبور. یک نفر که بشنود حرف‌هایم را ولی هیچ گوش شنوایی با من نیست و هیچ چشمی نمی‌خواند نوشته‌هایم را. ولی من می‌نویسم، من که هستم، من و تنهایی‌ام. یک دوست، شاید هم یک دشمن، نمی‌دانم شاید هم یک نفر که فقط بلد است شیره جانت را از چشم‌هایت بیرون بکشد!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
گاهی وقت ها باید کوچ کرد :)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
البته اگه بالت نشکسته باشه...
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
اتاق منم آبیه :)) تنهایی درد مشترک همه است.تنها به دنیا می آییم ،تنها رشد می کنیم و تنها میمیریم...به نظرم این از همه چی بهتره.
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
یکم مبهم نبود؟ منظورتون دقیقا چی بودش؟
saleheh_3274
saleheh_3274
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
سلام ادمای تنها به هر طناب پوسیده ای چنگ میزنن که ازین وضعیت خلاصشون کنه به ادما با محبت زیاد باج میدن تا کنارشون بمونن اما اخرشم فقط خودشون میمونن و تنهایی ... هر چیم خودشون و به ندیدن بزنن تنهایی کنارشونه و داره نگاشون میکنه درست همینجاست روبروی من ...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
تبلیغات
تبلیغات