این روزها، توی اکثر لیست‌های خرید، یک تنگ بلور و دو تا ماهی قرمز، به چشم می‌خورد. فروشنده از بین کلی بچه ماهی کوچک و بزرگ که روی هم وول می‌خورند و همه با هم لب می‌زنند تا یک قطره اکسیژن بیشتری ببلعند، دوتای‌شان را جدا می‌کند، توی تنگی می‌اندازد و به دستت می‌دهد.

ماهی‌ها یک دور توی تنگ جدیدشان می‌زنند و خوشحالند از آن شلوغی که در عمق سکوتش صدا به صدا نمی‌رسید، نجات پیدا کردند. خانه جدیدشان را متر می‌کنند و با ذوق در و دیوارش را نگاه می‌کنند. تا آخر عمرشان این ذوق و هیجان همراه‌شان هست. هر دوری که می‌زنند، با دور بعدی فرق دارد. دوباره دنیا را نو و تازه می‌بینند. مدام دور هم می‌گردند و هر بار به هم می‌رسند، گویا ملاقات اولشان است. همیشه برای هم جذاب و زیبا هستند.

هیچ وقت هم از شنیدن حرف‌های تکراری بیست و چهار ساعته، خسته نمی‌شوند. نوبتی و بدون دلخوری با هم درددل می‌کنند. نه نیاز به فریاد زدن دارند ته عصبانیت و صدای بلند! در سکوت کامل حرف هم را می‌فهمند و به معنای واقعی کلمه، غصه هم را می‌خورند.

همه این‌ها به خاطر آلزایمر خوبی ست که دارند. ولی آلزایمر ما آدم‌ها غمناک است.وقتی یک نفر آلزایمر می‌گیرد، خیلی چیزها حتی اسمش و خانه‌اش را فراموش می‌کند. ولی به جایش نگرانی‌هایی به سراغش می‌آید که تاریخ انقضای‌شان گذشته است. دوباره در اتفاقات و حوادثی می‌ماند که یک‌بار برای‌شان غصه خورده تا حل شده یا نشده، بالاخره تمام شده‌اند و این غصه خوردن هر روز از نو تکرار می‌شود.

شاید دلیل این‌که با آمدن بهار، یک تنگ شیشه‌ای و دو تا ماهی قرمز می‌خریم، این باشد که یاد بگیریم، بعضی وقت‌ها خودخواسته آلزایمر خوب بگیریم. من بدی‌های تو یادم برود و تو بد اخلاقی‌های من.

حافظه‌مان حالا سه ثانیه‌ای که نه! سه ساعتی هم نه! حداقل سه روزی باشد. همیشه در همان سه روز اول آشنایی‌مان باشیم. برای هم تکراری و خسته کننده نشویم. هر صبح که بیدار می‌شویم، فراموش کنیم دیروز یا سه روز پیش در حال خوردن چه غصه‌هایی بودیم که خوابیدیم. و امروز دوباره ته مانده آن را برنداریم، گاز بزنیم! نه این‌که غصه سه روز که هیچ، سه هفته و سه ماه هم به کنار، گاهی غصه‌های بیات شده و پوسیده سه سال و حتی سی سال پیش را هم می‌خوریم!

این است که نمی‌توانیم نوروز واقعی را درک کنیم! موقع تحویل سال در کنار سفره هفت سین، دعا کنیم آلزایمر برای فراموش کردن بدی‌ها بگیریم. بدی‌ها، مشکلات و دلخوری‌های‌مان را در همان سال قبل بگذاریم و به همراه ماهی قرمزها با ذهنی پاک و دیدی جدید، وارد سال نو شویم.

نگران غصه‌ها هم نباشیم. آن‌ها آن‌قدر سمج هستند که تا آخر عمر همان جا می‌مانند.حتی اگر خیلی مثبت بین باشیم و هیچ وقت آن‌ها را دوباره به دل و فکرمان راه ندهیم، باز هم از بین نمی‌روند.

از کجا معلوم! شاید وقتی پیر شدیم و آلزایمر غمناک آدم‌ها سراغ‌مان آمد*، برگشتیم و این غم و غصه‌های گذاشته پشت درِ سال را، دوباره برداشتیم و گاز زدیم!

==============

*البته دور از جان همه شما عزیزان:) و با آرزوی سالی نو، سرشار از شادی و امید!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
من ک حاضرم آلزایمر مطلق بگیرم.نوشته ی خوبی بود٬مفهوم خوبی هم داشت.امیدوارم سال بدون غم و مشکلی در انتظارتون باشه.
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
آلزایمر مطلق که خوب نیست.باید خوبیها و قشنگیها همیشه یادتون بمونه:))من هم امیدوارم سالی سرشار از موفقیت و شادی در انتظارتون باشه:)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
رنگی الزایمر دوس داره:)
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
آلزایمر خوب :))سالی پر از رنگهای زیبا براتون آرزومندم:))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
چقد دوس داشتم نوع نگاهت به قضیه رو : ) الزایمر خوب و این ربط دادن ماهی ها به این جریان و اینکه فکر میکنی تو تنگ حالشون خوبه و حتی اینکه نگران غصه ها هم شدی : ) مرسی از این یادداشت، مرسی : )
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
قبل از اینکه درباره ی ذهن سه ثانیه ای ماهیها بدونم براشون غصه می خوردم.ولی بعد خوشحال شدم که اینجورین:))ممنون از شما که خوندین :))خدا رو شکر سرشار از انرژی مثبت هستین:))ولی باز هم سالی پر از انرژی مثبت و موفقیتهای بسیار براتون آرزومندم:))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
الهی :))))))))) منم مث تو واسه اینجور چیزا غصه میخورم و با خوندن پستت کلی خوشحال شدم، مرسی بازم : ) منم همچین سالی رو برا شما ارزو دارم همینطور همراه با سلامتی و الزایمز مثبت! : )
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
مطلبتون، مطلب بسیار خوبی بود؛ نکتۀ خاصی ندیدم. فقط لذت بردم از خوندنش. ما نیز سال خوبی رو برای شما آرزو می کنیم. مرسی
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
ممنونم از نظر خوبتون.سالی همراه با موفقیت و شادی و سلامتی برای شما و خانواده ی محترمتون آرزومندم:))
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
زنده باشین و سلامت ان شاءالله!
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
سلامممم .گفتم بیام زیر این پست کامنت بزارم تا فراموشیم تو جیه بشه:))1362hiiiis.blogfa.comاین ادرس وبلاگمه.«لطفا ساکت»فکر کنم این اسم رو سرچ هم بزنی میادش.بازم تاخیرمو ببخشیددد باور کن فکر میکردم همون روز اومدمو ادرسو برات گذاشتم:))
مهربانو
مهربانو
٩٥/٠٣/٢٠
٠
٠
سلام-..راستش فکر کردم تو رودروایسی قرار گرفتی..ممنونم :))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣