پشت سرم آب هم نپاش / شعر

پشت سرم آب هم نپاش / شعر

نویسنده : s_alavi

رویا نبود، خاطره نه، دلپذیرتر

بود از تمام منظره‌ها بی‌نظیرتر

او رفت و گفت: «پشت سرم آب هم نپاش»

وقتی که رفت در پی او شد مسیر، تر

دست و دلش نرفت فراری شود ز من

از دست من رها شد و در دل اسیرتر

مجنون به کوه زد که بفهمند مردمان

در راه عشق کوه و کمر دلپذیرتر

جویی که بود در پی دریا بزرگ شد

رودی که نیست طالب دریا حقیرتر

من آدمم، تو آدمی و کوه نیستیم

پس می‌رسم به چشم تو گیرم که دیرتر

محسن کریمی
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١٨
١
٠
احسنت
m_rahsepar
m_rahsepar
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
خیلی با احساس و زیبا
z-dadras
z-dadras
٩٤/١٢/١٩
٠
٠
خیلی خوب بود:)
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات