پشت سرم آب هم نپاش / شعر

پشت سرم آب هم نپاش / شعر

نویسنده : s_alavi

رویا نبود، خاطره نه، دلپذیرتر

بود از تمام منظره‌ها بی‌نظیرتر

او رفت و گفت: «پشت سرم آب هم نپاش»

وقتی که رفت در پی او شد مسیر، تر

دست و دلش نرفت فراری شود ز من

از دست من رها شد و در دل اسیرتر

مجنون به کوه زد که بفهمند مردمان

در راه عشق کوه و کمر دلپذیرتر

جویی که بود در پی دریا بزرگ شد

رودی که نیست طالب دریا حقیرتر

من آدمم، تو آدمی و کوه نیستیم

پس می‌رسم به چشم تو گیرم که دیرتر

محسن کریمی
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١٨
١
٠
احسنت
m_rahsepar
m_rahsepar
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
خیلی با احساس و زیبا
z-dadras
z-dadras
٩٤/١٢/١٩
٠
٠
خیلی خوب بود:)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠