نفرین عشق...
#درد_عاشقی #رفتن_تو

نفرین عشق...

نویسنده : i_banu69

خانم جان خدابیامرز همیشه به من می گفت تو آهت خیلی گیراست.یعنی اگر یک نفردلم را میسوزاند و نفرینش میکردم محال بود بلایی سرش نیاید.امااز وقتی تو رفتی به جای آنکه مثلا دعاکنم طرف بمیرد!یامریض شود!یا بدبخت شود!!با همه ی وجود دعا می کردم که خیلی سخت عاشق شود و به حد مرگ دلتنگ معشوقش شود چون خودم خوب میدانم که دلتنگی آن یک نفری که رفته و دیگر نیست از مردن و بدبخت شدن است.عاشق شدن،مردن بدبختی بیماری را با هم دارد

پ.ن...یک غروب اسفند ماه...پر از دلتنگی و بازهم غم آهنگ... j'y suis alle ...و تویی که رفته ای 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
بد نفرینی ئه عاشق ی ...
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
خیلی
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
«نادر افرادی قادرند عاشق شوند.زیرا نادر افرادی قادرند همه چیزشان را از دست بدهند-کریستین بوبن».برای همینه که از نظرمون عشق نفرینه...زیبا بود ممنون
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
سلآم؛ بازم آیی از عشق..ای وای از عشق....غمگینانه بود (-_-)...به هرجهت مرسی از شما...قلمتآن مستدآم :)
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
بالاخره عاشق بشیم یا نشیم؟///وسط متن ادبی و دلنوشته یهو اشکالات دستوری گرفتن میزنه تو ذوق یه کم منتها ما دوستانه توجه بیشتر فقط میگیم. خط اول بعد گفت علامت دو نقطه، خط بعد، به جای آنکه دعا کنم طرف بمیرد یا .. یا ... بنظرم ویرگول علامت مناسب تری باشه نسبت به علامت تعجب..خط آخر هم باز بین مردن،بیماری و بدبختی..بعد مردن ویرگول و بعد بدبختی، «و» لازم داره..موفق باشی و دلتنگیهات پرپر:)
z-dadras
z-dadras
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
عالی بود:((((
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
این نفرینا رو فراموش کنید :) دعا کنید عاشق شن و به عشقشون برسن و ازین حرفا :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤