زردی من از تو، سرخی تو از من

زردی من از تو، سرخی تو از من

نویسنده : محمدرضا امانی

آدمیزاد تا نیمه گمشده‌اش را پیدا نکند قرار نمی‌گیرد. تا آن وقت همه جنس‌های مخالف مجرد دنیا برای‌شان حکم یک نیمه گمشده بالقوه را دارد. از گوینده اخبار هوا‌شناسی گرفته تا تلمبه‌چی پمپ بنزین. هر چند در این میان عده کثیری هم هستند که به اشتباه گمان کرده‌اند نیمه گمشده‌شان را یافته‌اند. این دسته بعد از مدت کوتاهی مثلا سر کوتاهی یا بلندی مانتو کارشان به قهر و جدایی و مهرم حلال جونم آزاد می‌کشد. اما برخی دیگر هم هستند که اقبال‌شان بلند است و برای یک پیاله چای در کنار یار، جان‌شان را هم می‌دهند با عبور متعدد از چراغ قرمز!

خود من نیمه گمشده‌ام را میان شعله‌های آتش یافتم. درست در چهار شنبه سوری هفت سال پیش. توی کوچه آتش بلندی بر پا بود و ملت به امید کفش و لباس نویی که خریده بودند بی‌محابا از روی آتش می‌پریدند و اصلا خیال‌شان نبود که شلوارشان بسوزد یا تخت کفش‌شان ذوب شود. آن شب من از شرق به سمت آتش دویدم و نیمه گمشده‌ام از غرب و درست در میانه آتش به هم خوردیم. پای من سوخت و سر نیمه گمشده شکست. هر دوی‌مان به فاصله یک تخت توی اورژانش بیمارستان دراز کشیده بودیم و از هم خجالت می‌کشیدیم تا ناله و شیون کنیم. بعد هم عید آمد و دیدار رفت را ما به خانه آن‌ها رفتیم و دیدار برگشت آن‌ها به خانه ما آمدند. هنوز بعد از قریب به هفت سال رد شکستگی روی پیشانی نیمه پیدا شده‌ام مثل یک ستاره مانده و جای سوختگی پای چپم عین نقشه ایتالیا. اسم پسرمان امیر فربد است و هر ماه قسمتی از حقوقم می‌رود سر جریمه عبور از چراغ قرمز.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/١٩
٠
٠
چه حس خوبی داشت این یادداشت شما آقای امانی! شروع و پایان یادداشت حرف نداشت. مرسی که نوشته های خوبتون رو به اشتراک میذارین.
m_r_amani
m_r_amani
٩٤/١٢/١٩
٠
٠
چقدر خوب
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/١٩
٠
٠
خیلی جالب بود برقراری ارتباط بین موضوعات.رفت و برگشت٬چند چند شدید؟پنالتی ک نکشید؟ :)
m_r_amani
m_r_amani
٩٤/١٢/١٩
٠
٠
کمی به وقت اضافه کشیده شد فقط
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/١٢/١٩
٠
٠
:))) چه آشنایی رمانتیکی
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٤/١٢/١٩
٠
٠
یاد سیمرغ افتادم. جالب بود. نوشته و آشنایی و....
m_r_amani
m_r_amani
٩٤/١٢/١٩
٠
٠
سیمرغ...جالبه
r_kheibari
r_kheibari
٩٤/١٢/٢٠
٠
٠
نوشته حقیقتا جالبی بود،لذت بردم قسمت آخرش نکته خوبی داشت البته اگه من درست گرفته باشم؛پدر بی قانون و پسر بی قانون
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٢٠
٠
٠
اخه..چه بامزه_:-)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات