قریب... نزدیک...
دل نوشت

قریب... نزدیک...

نویسنده : مریم سادات

لطفا این نوشته را با این آهنگ بخوانید:

(++اینجا++)

می‌دانی خدای جانم من و تو یک وجه مشترک با هم داریم وان هم اینکه هر دو هم را دوست داریم...ولی خوب طبیعتا عشق تو به من میلیون برابر عشق من به تو است...میدانی چرا؟چون من اگر میدانستم تو چه قدر من را دوست داری جان میدادم ..این را خودت در حدیث قدسی ات گفتی...خدای جانم میدانستی...وقتی باهات درد و دل هایم را میگویم احساس سبکی میکنم ...میدانی قشنگ حس میکنم که صدایم را میشنوی ...ولی گاهی وقت ها بد به دلم راه میدهم که نکند از من فراموش کنی...ولی بعد باز خودم را توجیه میکنم که امکان ندارد ...میدانی خداجانم...من دنبال این میگردم که تو چه زمانی بیشتر مرا عاشقی...به زبان ساده تر تو چه جه زمانی من را بیشتر دوست داری و به حرف هایم بیشتر گوش میکنی...

میدانی خدای جانم قرآنت را که سر سجاده ام وا میکنم بوی خوشت تمام فضای اتاقم را پر میکند...به این جا که میرسم...ا اذا سألک عبادى فإنى قریب اجیب دعوة الداع إذا دعان..حس میکنم وجودم از وجودت پر است...حس میکنم دارم در گندم زار میدوم...میدانی خدای جانم حتی گاهی وقت ها نامه هایم را هم برایت میگذارم لای قرانم...که تو با دقت بیشتری بخوانی...که بدانی قلب دخترکی در این دایره ی بزرگ قلبش برای تو میپد...خدای جانم نمیدانم ...چرا هرموقع از عذابت میگویند نمیتوانم درکش کنم...نمیدانم شاید به خاطر اینکه ان قدر رافتت رحمانیتت بزرگ است که دیگر فراموش میکنم...خدای جانم...وقتی پیش میاد گاهی از کوره در می ورم دست خودم که نیست ...خودت که میدانی دلم نمیخواهد تورا و بندگانت که عاشقشان هستی را ناراحت کنم... من دلم نمیخواهد حتی به اندازه ی لبخند مورچه ها از دست کسی عصبانی بشوم ...که تو بخندی ...که من بخندم...که دستت را بیاوری جلو دستت را بگیرم...که تو به من نگاه کنی...من به تو...ما به هم

آرام دوستت دارم خدای جان جان جان جانم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
در مورد نکات نگارشی جناب میرزا احتمالا نظر میدن و ایشون تخصصی تر بهتون کمک میکنن.ولی در مورد محتوای نوشتتون باید بگم عالی بود.چنین حسی بین شما و خدا عالیه. موفق باشید :)
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
خیلی ممنونم : ) عالی خوندین شما :)))
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
راستی!شما هم رفتید تو فاز لینک آهنگ بی کلام گذاشتن و اینا ؟ :)
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
:دی راستش من اینو با این آهنگه اول تو وبم گذاشته بودم بعد یکی از بچه ها پیشنهاد داد با همین اهنگش بزار که منم گذاشتم:)
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
سلام؛ سیده بانو! نوشته های شما بسیار خوب هستند، به خصوص اینکه به خاطر اون معرفت و طینت پاکی که دارین، نوشته هاتون هم بعضا سمت و سوی خدایی دارن. فقط یه خواهشی ازتون دارم که به خاطر این نعمت و توفیق که نصیبتون شده، خواهشا روی نگارش و ویرایش مطالبتون هم کار کنید. سال خوبی داشته باشین!
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
سلام :)خیلی ممنون از لطفتون به من و نوشته های من :) خودمم عاصی شدم از نگارشم راستش خیلی سخته: | ممنون همچنین شما:)
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
فکر میکنم همه ما آدمها یه همچین احساسات و صحبتهای یواشکی بین خودمون و خدای خودمون داریم.اما بی شک هرکسی توان اینقدر با حس روی کاغذ آوردن رو نداره.خسته نباشید
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
همه اینطوری نیستن
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
ممنونم:))
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
این رو من توی وبتون هم خونده بودم. باید بگم که خیلی حس خوبی میده نوشته هاتون به خواننده. همیشه دلم میخواسته اینجوری بنویسم ولی خب هیچوقت موفق نشدم.
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
بله :)ممنونم که خوندین:)شما که خودتون ی پا نویسنده این:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
بزرگوارید شما.
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
با توجه ب نظر دیگران مریم دیگه وقتشه ک جدی جدی یه تکونی ب خودت بدی و سعی کنی از لحاظ نگارشی رو خودت کار کنی D: چون ک حیفه :) کلا ب نظرم دنبال نوشتن رو بگیری و تو یه مجله مثلا همچین متن هایی بنویسی خیلی خوب میشه :)))
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
آره دیه فوفی باس ی حرکتی بزنم:))))هرجور شده نگارشمو درست کنم :Dنه در اون حد دیه=))دی ^_^
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
آیا من اینو تو وبلاگتون خوندم؟
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٢/٢٨
٠
٠
بلی خوندین : )
Banoo_n
Banoo_n
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
وقتی باخداجانت حرف میزنی،من را فراموش نکن!
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٢/٢٨
٠
٠
به روی چشم: )
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٤/١٢/٢٨
٠
٠
جالب بود.
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٢/٣٠
٠
٠
ممنون: )
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات